گنجور

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۲

 

سبزه از خاک برآورد سرو لاله دمید

می گلرنگ بچنگ آرو بنه جام نبید

هر چه داری بده و جام زساقی بستان

صرفه آن برد که یوسف بزر و سیم خرید

بنده عشق تو آزاد بود از عالم

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۷

 

بود آیا که گل نو بچمن باز آید

گرد او بلبل شوریده بآواز آید

راستی پرده عشاق نگهدار آخر

ناخنت مطرب خویش بذله چو بر ساز آید

خوش بود مستی ایام جوانی و بهار

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۹

 

طرب آن نیست که ایام بهاری برسد

عیش آنست که پیغام نگاری برسد

دل سودازده از سینه بزلفت پیوست

چون غریبی که زغربت بدیاری برسد

آه من میگذرد باخبر ای خرمن حسن

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۸

 

نفس باد بهاری دم عیسی دارد

گر شود خضر صفت زنده چمن جا دارد

جیب هر شاخ پر است از گل خورشید مثال

موسی طور گلستان ید بیضا دارد

مزن ای مانی ارژنگ دم از نقش و نگار

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۹

 

می‌فروشان مددی کار ز حد مشکل شد

پنبه شد رشته و آن سعی طلب باطل شد

رفتم از یاد حریفان و نمی‌پرسندم

مگر از ذکر غم عشق دلم غافل شد

چه توان گفت از این لجه پرموجه عشق

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۵

 

مژده ای دل که اویسی ز قَرَن می‌آید

بوی رحمٰن به من از سمت یمن می‌آید

عشق چو نور نبی در دل من جلوه‌گر است

عجبی نیست اویس ار ز قَرَن می‌آید

شوکت خار شد و نوبت دم سردی دی

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۳

 

تا سپردی بمن از آن خم مو تاری چند

بر سر ما و دل آورده غمت کاری چند

لعل خندان تو ضحاک و زجادوئی زلف

رخنه ها کرده بمغزم زفسون ماری چند

بوده آن حلقه مو منزل دلهای خراب

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۵

 

بُوَد آیا که ز ما پیر مغان یاد کند؟

به یکی جرعه‌ام از قید تن آزاد کند

دل تو را بیند و خاموش شود چون غنچه

بلبل آنست که گل بیند و فریاد کند

بشکر خنده آن خسرو شیرین دهنان

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۹

 

یکجهان غم زچه در سینه تنگم جا کرد

یاد زلف که زسر تا قدمم سودا کرد

آنکه از دایره کون و مکان بیرون بود

حیرتم کز چه سبب در دل تنگم جا کرد

گرچه شد سینه سینا به تجلی معروف

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۲

 

خیمه زد لیلی گلی باز بطرف گلزار

ابر چون دیده مجنون بچمن شد خونبار

تا به بندد در این فصل دکان عطاران

باز کن نافه از آن زلف دو تا در گلزار

بسکه زد شانه صبا زلف بنفشه زنسیم

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۴

 

ای بچین سر زلفت دل عشاق اسیر

نگهت آفت دلهای جوان فتنه پیر

درخم زلف تو گر دل کند افغان چه عجب

بشب تیره کند ناله فزون مرغ اسیر

خواهی ار وارهدت نرگس بیمار زدرد

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۸

 

خواند دل حورت و شد معترف اینک به قصور

آن غلامی تو که بیرون کشی از جنت حور

از چه با مردم دیده شده همخانه

گر پری زآدمیانست به عالم مستور

قامتت را نتوان خواند که سرو چمنست

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۷

 

وه که مطرب بود امشب به سر رای دگر

پرده عشق کند ساز و زند جای دگر

در ره کعبه عشق تو بپا نتوان رفت

باید از سر کنم اندر طلبت پای دگر

گر رضای تو بود خوردن خون عشاق

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۵۶۰

 

چه ای زلف که گه مشگ دهی گه عنبر

که بود چین و ختا در همه چینت مضمر

تو و داود زره گر شده بی آتش لیک

او زره ساخت زآهن تو زمشک و عنبر

سبحه شیخ زتو پاره و زنار مغان

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۹

 

روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش

من دوان از پی دل زپی دلبر خویش

شوق آن سیب زنخدان بگلو گشته گره

همچو طفلی که خورد لقمه ای از حوصله بیش

عاشقان راست بکف گنج زر از بهر نثار

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۴

 

ساقیا فصل بهار است غنیمت دانش

شیخ پیمانه شکن را بشکن پیمانش

دور دوران ندهد هیچ گشایش ساقی

افتتاحی بکن از جام می و دورانش

ملک فانی چه محل دارد و عیش و طربش

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۰

 

آن غزالی که من از غمزه شدم نخجیرش

بخت آن کو که به تدبیر کنم تسخیرش

دل سرای تو و ویران تر از او جائی نیست

خانه ای را که نشستی نکنی تعمیرش

گرن اکسیر شدی ای می صافی در خم

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۷

 

نوبهار است و برآورد گل رعنا خاک

لعبتان کرده عیان نغز و خوش و زیبا خاک

تا که عیش که بود در چمن و عشرت کیست

که چمن باز حلی کرد قبا دیبا خاک

گو بموسی گلستان دم از ارنی نزنی

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۹

 

ترک چشمت صنما گر چه علیل است علیل

لیک هر جا نگری خیل قتیل است قتیل

بار هجرت بدل زار گرانست گران

گو بنه کوه که بالله نه ثقیل است ثقیل

آب حیوان که سکندر زپیش رفت و نیافت

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۶۷۲

 

دل به بر داشت فغانی و گمان کردم

که به غوغای جرس قطع بیابان کردم

رفت چون برق ز ره محمل لیلی مجنون

از چه خود را به ره بادیه حیران کردم

تا که انسان دو چشمم به تو حور انس گرفت

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 
 
۱
۲۹۹
۳۰۰
۳۰۱
۳۰۲
۳۰۳
۳۵۱