گنجور

خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۹

 

بده آن راح روان پرور ریحانی را

که بکاشانه کشیم آن بت روحانی را

من بدیوانگی ار فاش شدم معذورم

کان پری صید کند دیو سلیمانی را

سربپای فرسش درفکنم همچون گوی

[...]

خواجوی کرمانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۷

 

گریه از دل نبرد کلفت روحانی را

عرق شرم نشوید خط پیشانی را

لنگر درد به فریاد دل ما نرسید

تا که تسکین دهد این کشتی طوفانی را؟

دل آگاه ز تحریک هوا آسوده است

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۸

 

خوش کن از لاله رخان زلف پریشانی را

از دل گرم برافروز شبستانی را

گریه با سینه سوزان چه تواند کردن؟

نکند آبله سیراب، بیابانی را

باده خوب است به اندازه ساغر باشد

[...]

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹

 

عیش داند دل سرگشته پریشانی را

ناخدا باد بودکشتی توفانی را

اشک در غمکدهٔ دیده ندارد قیمت

از بن چاه برآر این مه‌کنعانی را

عشق نبود به عمارتگری عقل شریک

[...]

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱

 

هرکجا نسخه‌کنند آن خط ریحانی را

نیست جز ناله‌کشیدن قلم مانی را

پیش از آن‌کز دم شمشیر تو نم بردارد

شست حیرت ورق دیدهٔ قربانی را

مطلب شوخی پرواز ز موج گهرم

[...]

بیدل دهلوی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵

 

عشقت آمیخت به دل درد فراوانی را

ریخت در پیرهنم، خار بیابانی را

نام پروانه مکن یاد که نسبت نبود

با من سوخته دل، سوخته دامانی را

هرچه خواهی بکن، از دوری دیدار مگو

[...]

حزین لاهیجی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳

 

چند غواص بری گوهر عمانی را

طلب از شط قدح جوهر رمانی را

نقش روی تو بچین برده مبرهن کردم

تا که بر صفحه شکستم قلم مانی را

به نگه راز درون مردم چشمت دانست

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

صفایی جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱

 

بنده ی خاک درم عالم ربانی را

قبله ی اهل نظر کامل کرمانی را

به تماشاگه ی جان پی نبری با همه نور

تا ز تن برندری پرده ی ظلمانی را

شیخ اسلام برافراخت چو خود رایت کفر

[...]

صفایی جندقی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۷

 

در کمالت چه دهم داد سخندانی را

حد گذشته است از آنصورت انسانی را

جرم دل نیست که چشم از تو بگرداند باز

اختیاری نبود کشتی طوفانی را

پرده بردار که از لطف نیارد دیدن

[...]

نیر تبریزی
 

حاجب شیرازی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳

 

ای که بس بی خبری عالم انسانی را

کرده بر خویش روا خصلت حیوانی را

کیست آن کس که به حیوان کند اثبات شرف

آنکه دارد صفت خاصه رحمانی را

حسن و قبح همه کس بنگر و خاموش نشین

[...]

حاجب شیرازی
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲

 

سزد ار سجده برد میر فراهانی را

گر ز خاقان گذرد مرتبه خاقانی را

ای امیر قرشی زاده کت اعجاز سخن

بند بر ناطقه زد منطق سحبانی را

گر برند اینگهر نظم تو در سوق عکاظ

[...]

ادیب الممالک فراهانی
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳ - غزل در جواب تقریظ حجة الاسلام فرماید

 

عجبی نیست مر آن آیت ربانی را

گر کند زنده ز نو حکمت لقمانی را

ای بتاریک شب کفر برافروخته باز

پدرت در ره دین شمع مسلمانی را

اگر آن آیت رخشنده هویدا نشدی

[...]

ادیب الممالک فراهانی
 

طغرل احراری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶

 

برد زلفش گرو از مشکلم آسانی را

کرد نقشی به دلم خط پریشانی را

غنچه‌اش خندد اگر هیچ نباشد قدری

پیش شفتالوی او قیمت خوبانی را!

گیر از طره او سرخط آشفته‌دلی

[...]

طغرل احراری