بنده ی خاک درم عالم ربانی را
قبله ی اهل نظر کامل کرمانی را
به تماشاگه ی جان پی نبری با همه نور
تا ز تن برندری پرده ی ظلمانی را
شیخ اسلام برافراخت چو خود رایت کفر
منتظر از چه زیم فتنه ی سفیانی را
با چنین نادره اسلام خوش آن شرک قدیم
نسبتی نیست به هم ناصب و نصرانی را
دیده ام تا حرم از دیر چه صوفی چه فقیه
کافری چند به خود بسته مسلمانی را
جاهلم نیز بخوانی اگر ای پیر حرم
برتو ترجیح سزد راهب ویرانی را
مالک عرش خودآیی چو صفایی سازی
قلب رحمانی اگر قالب شیطانی را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف مقام و عظمت یک عالم ربانی میپردازد که در میان اهل نظر محترم و شناخته شده است. او به تماشای جنبههای روحانی و نورانی این عالم اشاره میکند و نگران ظلمتهای دنیاست. سپس به اوضاع اجتماعی و سیاسی زمان خود اشاره کرده و از فتنهها و کفرهایی که بر اسلام و مسلمانان تاثیر میگذارد، سخن میگوید. شاعر بر این عقیده است که در برابر مسائل و مشکلات، برخی افراد که خود را مسلمان میخوانند، ممکن است به کفر نزدیک شوند. او با نگاهی انتقادی به جامعه و حقیقت اسلامی، بر روی سرشت اصلی انسان و ارتباط او با خدا تأکید میکند. این شعر نشاندهنده حسرت و ناامیدی شاعر از وضعیت موجود و تلاش او برای ناچیز شمردن برخی از مدعیان دین است.
هوش مصنوعی: من خاکی و در عین حال، آن عالم بزرگ و روحانی که مورد توجه و احترام اهل نظر است، به عنوان راهنما و سرمشق من قرار دارد.
هوش مصنوعی: اگر به تماشای عمق زندگی نپردازی و از تمام روشنیها غافل شوی، نمیتوانی از پرده تاریکی که بر تن وجودت است، رها شوی.
هوش مصنوعی: شیخ اسلام به پا خاست و همچون خود، پرچم کفر را بلند کرد؛ بنابراین از چه دلیلی منتظر فتنه سفیانی هستیم؟
هوش مصنوعی: اسلام در مقایسه با شرکهای قدیمی، به قدری باارزش و نادر است که هیچ نسبتی بین ناصبی (دشمن علی) و نصرانی (مسیحی) با آن وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من تا به حال دیدهام که در مسیر حرم، چه صوفی و چه فقیه، چندین کافر به خود جامهی مسلمانی پوشیدهاند.
هوش مصنوعی: اگر ای پیر حرم، جاهل را بخوانی، باز هم بر تو برتری دارد راهب ویراندلی چون میتواند عمق حقیقت را درک کند.
هوش مصنوعی: وجود تو همچون مالک عرش است، در صورتی که بتوانی قلبی پاک و رحمانی بسازی. اگرچه ظاهرت ممکن است دچار شیطنت باشد، اما درونی نیکو به تو ارج مینهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بده آن راحِ روانپرورِ ریحانی را
که به کاشانه کشیم آن بتِ روحانی را
من به دیوانگی ار فاش شدم معذورم
کان پری صید کند دیو سلیمانی را
سر به پای فَرَسَش درفکنم همچون گوی
[...]
گریه از دل نبرد کلفت روحانی را
عرق شرم نشوید خط پیشانی را
لنگر درد به فریاد دل ما نرسید
تا که تسکین دهد این کشتی طوفانی را؟
دل آگاه ز تحریک هوا آسوده است
[...]
عیش داند دل سرگشته پریشانی را
ناخدا باد بودکشتی توفانی را
اشک در غمکدهٔ دیده ندارد قیمت
از بن چاه برآر این مهکنعانی را
عشق نبود به عمارتگری عقل شریک
[...]
عشقت آمیخت به دل درد فراوانی را
ریخت در پیرهنم، خار بیابانی را
نام پروانه مکن یاد که نسبت نبود
با من سوخته دل، سوخته دامانی را
هرچه خواهی بکن، از دوری دیدار مگو
[...]
چند غواص بری گوهر عمانی را
طلب از شط قدح جوهر رمانی را
نقش روی تو به چین برده مبرهن کردم
تا که بر صفحه شکستم قلم مانی را
به نگه راز درون مردم چشمت دانست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.