گنجور

عطار » نزهت الاحباب » غزل

 

ای پر آتش داشته پیوسته دل

هر شکایت کان ز ما داری بهل

بار عشق روی ما برجان منه

تا نگردی در غم هجران خجل

چشم راهی می‌کشم زوتر بیا

العجل ای یار زیبا العجل

پای ما چون سرو بستان ز انتظار

هست یا سودات تا زانو بگل

با صبا همراه شو هنگام صبح

گر شکایت نیستت ازما بدل

بر سر پیمان و عهدت آمدم

تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۲۵ - در مطایبه

 

تا نشست خواجه در گلشن بودشاید ار ایمن نباشد از اجل
او جعل را ماند از صورت مداموانگهی حال جعل بین در مثل
کز نسیم گل بمیرد در زمانچون به گلبرگ اندرون افتد جعل


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

شاه نعمت‌الله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸

 

حی و قیوم و قدیم لم یزل
هر کسی را داده چیزی از ازل
مالک ملک است و ما مملوک او
ملک او باشد همیشه بی خلل
با جلالش عقل عاقل بی محال
با کمالش علم عالم در وحل
کل شیئی هالک الا وجهه
خوش بخوان نص کلام لم یزل
چیست عالم با وجود حضرتش
سایه و خورشید باشد فی المثل
مشکل حال است و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۰

 

با تو پیوندست ما را از ازل
کی شود پیوندِ روحانی بدل
آدمیّت عاشقی ورزیدن است
هر چه می بینی دگر بل هم اضل
دابة الارض افتد و طیّ السما
در مکانِ عاشقان ناید خلل
از بخارِ پرتوِ خورشیدِ عشق
عقل را در دیده می افتد سبل
زان نمی میرند هرگز عاشقان
کزمصافِ عشق بگریزد اجل
عاشقان خود کشتگانِ مطلق اند
لاجرم حیّ اند و باقی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری