گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷

 

شاهدان گر دلبری زین سان کنندزاهدان را رخنه در ایمان کنند
هر کجا آن شاخ نرگس بشکفدگلرخانش دیده نرگسدان کنند
ای جوان سروقد گویی ببرپیش از آن کز قامتت چوگان کنند
عاشقان را بر سر خود حکم نیستهر چه فرمان تو باشد آن کنند
پیش چشمم کمتر است از قطره‌ایاین حکایت‌ها که از طوفان کنند
یار ما چون گیرد آغاز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۵

 

شاهدان گر جلوه بر ایمان کنند

کفر و ایمان هر دو را یکسان کنند

عارفان از عشق اگر گردند مست

رازها در سینه کی پنهان کنند

عاشقان را دوست هر دم جان نو

بخشد ایشان باز جان قربان کنند

زاهدان گر زان جهان هم بگذرند

این جهان را روضهٔ رضوان کنند

عابدان گر بهر جانان جان کنند

عیش‌های نقد با جانان کنند

اهل دنیا گر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی