گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۵

 

ای صبا برگرد امشب گرد سر تاپای اوصد هزاران سجده کن در عشق یک یک جای او
جان ما را زندهٔ جاوید گردانی به قطعگر نسیمی آوری از زلف عنبرسای او
گر سر انگشت بی حرمت به زلف او بریدشنهٔ خونین خوری از نرگس شهلای او
پیک راهی تو به شمع روی او منگر بسیتا نگردی همچو من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

ملک‌الشعرای بهار » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ ۲۸

 

مغز من اقلیم دانش، فکرتم بیدای اوسینه دریای هنر، دل گوهر یکتای او
شعر من انگیخته موجی است از دریای ذوقمن شناور چون نهنگان بر سر دریای او
اژدهای خامه‌ام در خوردن فرعون جهلچون عصای موسوی پیچان و من موسای او
چون ز مژگان برگشایم خون به درد زاد و بومارغوانی حله پوشد خاک مشک اندای او
از نهیب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۲۰ - در حال تب

 

مغز من اقلیم دانش‌، فکرتم بیدای او
سینه دریای هنر، دل گوهر یکتای او
شعر من انگیخته موجیست از دریای ذوق
من شناور چون نهنگان بر سر دریای او
اژدهای خامه‌ام در خوردن فرعون جهل
چون عصای موسوی پیچان و من موسای او
چون رخ زردم ز خوناب مژه گیرد نگار
بشکفد برگلبن طبعم گل رعنای او
چون ز مژگان برگشایم خون بدرد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۲

 

باز امشب ز اقتضای شوخ طبعی‌های اوبر سر غوغاست با من چشم بر غوغای او
در حجابست از لب و گوش آن چه می‌گوید به منبا دو چشم والهٔ من نرگس شهلای او
انتظار از آن سوارم می‌کشد کز بار نازبس گران می‌جنبد از جارخش استغنای او
در صبوحی می‌تواند کرد پیش از آفتابروز را از شب جدا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی