شد درون سینه دل دیوانه از سودای او
بستم از رگهای جان زنجیرها در پای او
نیست از بی التفاتی گر نبیند سوی من
آن که عین التفات اوست استغنای او
جای پیکانت درون سینه کردم چون کنم
دل ز جا شد خواستم خالی نماند جای او
کرد روز و روزگارم را بیک دیدن سیه
کی مرا این چشم بود از نرگس شهلای او
جان بر آمد یار بهر پرسشم نگشاد لب
بر نیامد کام من از لعل شکر خای او
بر نخواهم داشت تا روز قیامت سر ز خواب
گر شبی در خوابم آید قامت رعنای او
چون نباشم زار و سرگردان فضولی متصل
رشته جان بسته ام بر زلف عنبرسای او
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی شدید خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او از احساساتی همچون جنون، اسارت و دلتنگی ناشی از دوری از معشوق میگوید. شاعر تصریح میکند که حتی اگر معشوق به او توجه نکند، این بیاعتنایی او را نمیسوزاند زیرا عشقش به معشوق او را از چنین احساساتی بینیاز میکند. او به شدت میخواهد جای معشوق را در دل خود حفظ کند و برای دیدن او روزها را به سختی سپری میکند. حتی اگر تنها در خواب بتواند عاشقش را ببیند، برایش کافیست و حاضر نیست از خواب یا عشق خود بیدار شود. در نهایت، شاعر به وابستگی خود به معشوق و آرزوی پیوستن به او اشاره میکند.
هوش مصنوعی: دل دیوانهام به عشق او پر از هیجان و آرزو شده است، و احساس میکنم تمام زنجیرهای زندگیام به پای او بسته شدهاند.
هوش مصنوعی: اگر کسی که توجهش به من است به خاطر بیتوجهی از من دور شود، این دوری او باعث نمیشود که من از او بینیاز شوم.
هوش مصنوعی: من در دل خود برای عشق تو جایی باز کردم. حالا که دلم جا به جا شده، میخواهم این مکان خالی نماند و پر از یاد تو شود.
هوش مصنوعی: روزها و زمانهام را با یک نگاه به چشمان سیاه و زیبای او گذراندم. این چشم من از زیبایی نرگس سیاهمیباشد.
هوش مصنوعی: عشق و محبتی که در دل دارم، باعث شده که جانم به لب برسد. اما معشوق به خاطر سوال من هیچ حرفی نزده و زبانش را نگو به روی من نیاورده است. هر چند در دل میدانم که جوابم را نخواهد داد و کام من از زیبایی او سیراب نمیشود.
هوش مصنوعی: من تا روز قیامت از خواب بیدار نخواهم شد، حتی اگر شب خوابم ببرد و سایه دلربای او را ببینم.
هوش مصنوعی: زمانی که من در حالت بیحالی و سردرگمی نیستم، به شدت به او وابستهام و جانم را به زیبایی و موهای خوشبو و دلنشین او پیوند دادهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای صبا برگرد امشب گرد سر تاپای او
صد هزاران سجده کن در عشق یک یک جای او
جان ما را زندهٔ جاوید گردانی به قطع
گر نسیمی آوری از زلف عنبرسای او
گر سر انگشت بی حرمت به زلف او بری
[...]
سیم اگر پیش سمن لافی زد از سیمای او
سر و باری گیست تا گوید که من، بالای او
بر سر آنست مه، کز آسمان یک شب فتد
با سری در محنت سودای او، در پای او
گیسوی ده پای او، هر تا کزو بار افکنی
[...]
آنکه میگردید رای آسمان بر رای او
خون گری ای آسمان بر رای ملک آرای او
آن سرافرازی که تا او بود در عالم نبود
هیچ مردی را به مردی دست برد رای او
ای دریغا سرو بالایی که چشم کس ندید
[...]
گر مرا صد سر بوَد هر یک پر از سودای او
چون سر زلفش بیفشانم به خاک پای او
چشم ما از گریه شد تاریک چون سازیم جاش
نیست جای چشم روشن خود که باشه جای او
با خیالش مردم چشمم نمیآید به چشم
[...]
بر جگر آبم نماند از آتش سودای او
خاک ره گشتم در این سودا که بوسم پای او
بستم از غیرت در دل را بروی غیر دوست
تا که خلوتخانه چشم دلم شد جای او
دارم از جنت فراغت با رخ جان پرورش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.