گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷

 

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشتو اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیستگفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراضپادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت
در نمی‌گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوستخرم آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۴

 

شب‌که شور بلبل ما ریشه درگلزار داشت

بوی‌ گل در غنچه رنگ ناله در منقار داشت

نغمه‌ جولا‌ن صید نیرنگ‌ که‌ زین‌ صحرا گذشت

ترکش تیر بتان فریاد موسیقار داشت

رخصت یک جنبش مژگان نداد آگاهی‌ام

حیرت اینحا خواب یا از دیدهای بیدار داشت

عقدهٔ محرومیِ کس فکر جمعیت مباد

تا پریشان بود دل‌، بویی ز زلف یار داشت

داغ بی‌دردی نشاند، آخر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۳

 

برق آفت لمعه در بی‌ضبطی اسرار داشت

نعرهٔ منصور تا گردن فرازد دار داشت

نغمهٔ تار نفس بی‌مژدهٔ وصلی نبود

نبض دل تا می‌تپید آواز پای یار داشت

دور باش منع دیدن پیش ییش جلوه است

لن‌ترانی برق چندین شعلهٔ دیدار داشت

گرد پروازی ز هستی تا عدم پیوسته است

کاروان ما همین شور جرس دربار داشت

چشم پوشیدیم یکسان شد بلند وپست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹

 

دوش‌ رندی خلوتی‌ خوش خالی از اغیار داشت

حورش از فردوس و غلمانش ز جنت عار داشت

شاهدش خوشتر ز غلمان زانکه‌ غلمان دربهشت

ذکر استغفار و آن الحان موسیقار داشت

حورالقدوس والقدوس و آن زیبا سرشت

الصبوح والصبوح اوراد در اسحار داشت

اندر افتادند حالی آندو سیمین تن بهم

‌کاین شغب بسیار و آن دیگر شبق بسیار داشت

لب همی سودند برهم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی