گنجور

 
سلیم تهرانی

عشق او در وادی من فکر‌ها بسیار داشت

سوخت خاشاکم‌، وگرنه شعله با او کار داشت

در بساط این گلستان یک گل بی‌خار نیست

بر گل دیبا اگر پهلو نهادم، خار داشت

هرچه دیدم، در ره شوقش سماع انگیز بود

نعرهٔ شیر از نیستان‌، شور موسیقار داشت

عقل نتوانست منع عشق غارتگر کند

خانهٔ ما پاسبان از صورت دیوار داشت

آنکه کاری غیر گلچینی به عمر خود نکرد

دیدم او را کز چمن می‌رفت و مشتی خار داشت

رفت تخت او به باد حادثات آخر سلیم

گرچه از ایام‌، جم انگشتر زنهار داشت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حافظ

بلبلی برگِ گُلی خوش رنگ در منقار داشت

و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌هایِ زار داشت

گفتمش در عین وصل‌، این ناله و فریاد چیست؟

گفت ما را جلوهٔ معشوق در این کار داشت

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض

[...]

نظام قاری

بلبلی برگ گلی خوش‌رنگ در منقار داشت

واندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت

مرغ مدفونی گلی از شرب در منقار داشت

برگلستانی زکمخا نالهای زار داشت

گفتمش چون چرخ ابریشم فغان در وصل چیست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نظام قاری
جامی

یار نازک دل که بی موجب ز من آزار داشت

عمری از تیغ تغافل خاطرم افگار داشت

داشتم بسیار درد و حسرت از آزار او

با من آزارش نمی دانم چرا بسیار داشت

دیده بخت من از نادیدن او تیره بود

[...]

کوهی

جانم از صبح ازل چون دیده بر دیدار داشت

تا ابد هم دل تمنای رخ دلدار داشت

یار باری دان دل و جان ابد را تا ازل

پادشاه لامکان چون از مکانها عار داشت

تا که هست از کفر و ایمان چشم کافر کیش او

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه