عشق او در وادی من فکرها بسیار داشت
سوخت خاشاکم، وگرنه شعله با او کار داشت
در بساط این گلستان یک گل بیخار نیست
بر گل دیبا اگر پهلو نهادم، خار داشت
هرچه دیدم، در ره شوقش سماع انگیز بود
نعرهٔ شیر از نیستان، شور موسیقار داشت
عقل نتوانست منع عشق غارتگر کند
خانهٔ ما پاسبان از صورت دیوار داشت
آنکه کاری غیر گلچینی به عمر خود نکرد
دیدم او را کز چمن میرفت و مشتی خار داشت
رفت تخت او به باد حادثات آخر سلیم
گرچه از ایام، جم انگشتر زنهار داشت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق صحبت میکند که دارای عمق و پیچیدگیهای زیادی است. او بیان میکند که عشقش به معشوقهاش دگرگونکننده است و در رویدادها و حسهای گوناگون او را غرق کرده است. در گلستان وجود، هیچ گل بدون خاری نیست و این نشان از دشواریهای عشق دارد. عقل نمیتواند عشق را که تضمینکنندهٔ امنیت در دل و جان اوست، برکنار کند. همچنین، شاعر به یاد کسی میافتد که همواره در زندگیاش فقط به گلچینی از لحظات زیبا پرداخته و در نهایت به فراز و نشیبهای زندگیاش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: عشق او در دلم افکار و احساسات زیادی را به وجود آورد و باعث شد که من مثل خاشاک بسوزم. اگر عشق او نبود، آتش هیچ تأثیری در من نداشت.
هوش مصنوعی: در این گلستان هیچگاه گل بدون خار وجود ندارد. حتی اگر گلی با شکوه و زیبا در کنار گلی دیگر قرار گیرد، باز هم دارای خارهایی خواهد بود.
هوش مصنوعی: هر چیزی که دیدم در مسیر عشق او، جذاب و شگفتانگیز بود. صدای نعره شیر از نیستان، همچون نغمهای دلانگیز از یک موسیقیدان بود.
هوش مصنوعی: عقل نتوانست مانع عشق شود که ما را غارت کند، ولی خانهمان نگهبانی از دیوار دارد که به زیبایی آن است.
هوش مصنوعی: کسی را دیدم که در تمام عمرش تنها به انتخاب چیزهای خوب و زیبا پرداخته و هیچ کار دیگری نکرده بود. او حالا از میان گلها میگذشت و در دستش چند خار داشت.
هوش مصنوعی: تخت سلطنت او به خاطر حوادث ناگوار به باد رفته است. هرچند آخرین روزهای زندگیاش، سلیم (عادل) بود و از روزگار خود درخشش و قدرتی چون انگشتر جمشید (نماد قدرت و ثروت) داشت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بُلْبُلی، بَرگِ گُلی خوشرَنْگ در مِنْقار داشت
و اندر آن بَرْگ و نَوا، خوش نالههایِ زار داشت
گفتمش: «در عِیْنِ وَصْل، این نالِه و فَرْیاد چیست؟»
گفت: «ما را جِلْوِهیِ مَعْشوق در این کار داشت»
یار اگر نَنْشَسْت با ما نیست جایِ اِعْتِراض
[...]
بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت
واندر آن برگ و نوا خوش نالههای زار داشت
مرغ مدفونی گلی از شرب در منقار داشت
برگلستانی زکمخا نالهای زار داشت
گفتمش چون چرخ ابریشم فغان در وصل چیست
[...]
یار نازک دل که بی موجب ز من آزار داشت
عمری از تیغ تغافل خاطرم افگار داشت
داشتم بسیار درد و حسرت از آزار او
با من آزارش نمی دانم چرا بسیار داشت
دیده بخت من از نادیدن او تیره بود
[...]
جانم از صبح ازل چون دیده بر دیدار داشت
تا ابد هم دل تمنای رخ دلدار داشت
یار باری دان دل و جان ابد را تا ازل
پادشاه لامکان چون از مکانها عار داشت
تا که هست از کفر و ایمان چشم کافر کیش او
[...]
احمد مرسل که باطن مشرق انوار داشت
دوست را آیینه بر اندازه دیدار داشت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.