گنجور

 
فیاض لاهیجی

یک نظر کرد و از آن صد گونه استغفار داشت

آفتاب عاشقان دایم ز گرمی عار داشت

کار من از سازگاری بی‌گره هرگز نبود

دایم این سررشته پیوندی به زلف یار داشت

بوی یوسف در چمن امروز ارزانست باز

غنچه شب گویا نسیم پیرهن در بار داشت

عکس رخسار که یارب در چمن افتاده بود!

کش تماشای گل امشب نشئه دیدار دیدار داشت

با تو گل شب در چمن طوفان آتش کرده بود

لیک بی من صوت بلبل نشئه‌ای در کار داشت

دوش کامد کم درنگ من برون از سیر گل

غنچه را دیدم که در دل حسرت بسیار داشت

گرنه از رشک تو خونش در تن آتش گشته بود

شمع در مجلس چرا مژگان آتشبار داشت؟

کفر می‌افزود چندانی که دینم می‌فزود

سبحه در دستم مگر خاصیّت زنّار داشت!

خاطر فیّاض دوش آیینة جانانه بود

هر چه من می‌‌خواستم نازش همان در بار داشت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حافظ

بلبلی برگِ گُلی خوش رنگ در منقار داشت

و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌هایِ زار داشت

گفتمش در عین وصل‌، این ناله و فریاد چیست؟

گفت ما را جلوهٔ معشوق در این کار داشت

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض

[...]

نظام قاری

بلبلی برگ گلی خوش‌رنگ در منقار داشت

واندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت

مرغ مدفونی گلی از شرب در منقار داشت

برگلستانی زکمخا نالهای زار داشت

گفتمش چون چرخ ابریشم فغان در وصل چیست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نظام قاری
جامی

یار نازک دل که بی موجب ز من آزار داشت

عمری از تیغ تغافل خاطرم افگار داشت

داشتم بسیار درد و حسرت از آزار او

با من آزارش نمی دانم چرا بسیار داشت

دیده بخت من از نادیدن او تیره بود

[...]

کوهی

جانم از صبح ازل چون دیده بر دیدار داشت

تا ابد هم دل تمنای رخ دلدار داشت

یار باری دان دل و جان ابد را تا ازل

پادشاه لامکان چون از مکانها عار داشت

تا که هست از کفر و ایمان چشم کافر کیش او

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه