یک نظر کرد و از آن صد گونه استغفار داشت
آفتاب عاشقان دایم ز گرمی عار داشت
کار من از سازگاری بیگره هرگز نبود
دایم این سررشته پیوندی به زلف یار داشت
بوی یوسف در چمن امروز ارزانست باز
غنچه شب گویا نسیم پیرهن در بار داشت
عکس رخسار که یارب در چمن افتاده بود!
کش تماشای گل امشب نشئه دیدار دیدار داشت
با تو گل شب در چمن طوفان آتش کرده بود
لیک بی من صوت بلبل نشئهای در کار داشت
دوش کامد کم درنگ من برون از سیر گل
غنچه را دیدم که در دل حسرت بسیار داشت
گرنه از رشک تو خونش در تن آتش گشته بود
شمع در مجلس چرا مژگان آتشبار داشت؟
کفر میافزود چندانی که دینم میفزود
سبحه در دستم مگر خاصیّت زنّار داشت!
خاطر فیّاض دوش آیینة جانانه بود
هر چه من میخواستم نازش همان در بار داشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عواطف و احساسات عمیق خود نسبت به محبوب سخن میگوید. او به یادآوری دوران عاشقی و شوق میپردازد و بیان میکند که هر کسی که در نزدیکی محبوب زندگی کرده، بخشی از دلش به زلفهای سیاه او گره خورده است. شاعر به حسرت و اشتیاقی اشاره دارد که در دل خود دارد و از آثار عشق و فراق سخن میگوید. شگفتی و آرزو برای سبز شدن دوباره عشق در دلش وجود دارد و او در عین حال، از خطرات و چالشهایی که در مسیر عشق وجود دارد، میگوید. در پایان، او به دوری دوستان و حریفان و تنها ماندن خود اشاره میکند، به جز محبوب وفادار که همچنان در کنار اوست. این شعر در مجموع بیانگر تجربیات عاطفی و پیچیدگیهای عشق است.
هوش مصنوعی: او نگاهی کرد و از آن نگاه، صد نوع طلب بخشش و عذرخواهی به وجود آمد. خورشید عشق همیشه از شدت گرمای خود احساس شرمندگی داشت.
هوش مصنوعی: من هرگز نتوانستم با مشکلات کنار بیایم، زیرا همیشه یک رشته پیوند به موهای یارم داشت.
هوش مصنوعی: بوی یوسف امروز در باغ به وفور پخش شده است. به نظر میرسد گلهای تازه شکفته شده به نسیم اشاره میکنند که بوی خوشی مانند پیراهن یوسف را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: عکس چهرهای که ای کاش در گلزار افتاده بود، امشب به خاطر تماشای گلها به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و احساس سرخوشی میکند.
هوش مصنوعی: در کنار تو، گلهای شب در چمن آتش بر پا کرده بودند، اما بدون من، صدای بلبل در حال و هوای خوشی بود.
هوش مصنوعی: دیروز بدون معطلی، هنگامی که از گردش بیرون آمدم، غنچهای را دیدم که در دلش آرزوهای زیادی داشت.
هوش مصنوعی: اگر نبود حسادت تو، خونش در بدن میسوزد؛ چرا شمع در مجلس، چشمانش مانند آتش بود؟
هوش مصنوعی: کفر و بیایمانیام روز به روز بیشتر میشود، در حالی که دین و ایمانم هم کم و بیش افزوده میشود. تنها چیزی که در دست دارم، دُرست مثل نخی که به دور کمر میزنند، نشاندهنده خاصیّت و حقیقت نیست.
هوش مصنوعی: دیروز، دل پر از لطف و محبتِ جانان بود و هر آنچه که من میخواستم، با ناز و زیبایی در اختیارم قرار میگرفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بلبلی برگِ گُلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش نالههایِ زار داشت
گفتمش در عین وصل، این ناله و فریاد چیست؟
گفت ما را جلوهٔ معشوق در این کار داشت
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
[...]
بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت
واندر آن برگ و نوا خوش نالههای زار داشت
مرغ مدفونی گلی از شرب در منقار داشت
برگلستانی زکمخا نالهای زار داشت
گفتمش چون چرخ ابریشم فغان در وصل چیست
[...]
یار نازک دل که بی موجب ز من آزار داشت
عمری از تیغ تغافل خاطرم افگار داشت
داشتم بسیار درد و حسرت از آزار او
با من آزارش نمی دانم چرا بسیار داشت
دیده بخت من از نادیدن او تیره بود
[...]
جانم از صبح ازل چون دیده بر دیدار داشت
تا ابد هم دل تمنای رخ دلدار داشت
یار باری دان دل و جان ابد را تا ازل
پادشاه لامکان چون از مکانها عار داشت
تا که هست از کفر و ایمان چشم کافر کیش او
[...]
احمد مرسل که باطن مشرق انوار داشت
دوست را آیینه بر اندازه دیدار داشت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.