گنجور

شعرهای با وزن «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)» و حروف قافیهٔ «ید»

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰

 

ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید

وجه می می‌خواهم و مطرب که می‌گوید رسید

شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه‌ام

بار عشق و مفلسی صعب است می‌باید کشید

قحط جود است آبروی خود نمی‌باید فروخت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۵

 

بر سر بازار جانبازان منادی می‌زنند

بشنوید ای ساکنان کوی رندی بشنوید

دختر رز چند روزی شد که از ما گم شده‌ست

رفت تا گیرد سر خود، هان و هان حاضر شوید

جامه‌ای دارد ز لعل و نیمتاجی از حباب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۶

 

برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید

همچو ماه هفت و هشت و آفتاب روز عید

اختران در خدمت او صد هزار اندر هزار

هر یکی از نور روی او مزید اندر مزید

چون در آن دور مبارک برج‌ها را می‌گذشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۱

 

میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید

در گل و گلزار و نسرین روح دیگر بردمید

با ملیحا زاده الرحمن احسانا جدید

یا منیرا زاده نور علی نور مزید

خوشتر از جان خود چه باشد جان فدای خاک تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲

 

میر خوبان را کنون منشور خوبی در رسید

مملکت بر وی سهی شد ملک بر وی آرمید

نامه آن نامه‌ست کاکنون عاشقی خواهد نوشت

پرده آن پرده‌ست کاکنون عاشقی خواهد درید

دلبران را جان همی بر روی او باید فشاند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳

 

این جهان بی‌وفا را بر گزیدو بد گزید

لاجرم بر دست خویش ار بد گزید او خود گزید

هر که دنیا را به نادانی به برنائی بخورد

خورد حسرت چون به رویش باد پیری بروزید

گشت بدبخت جهان و شد به نفرین و خزی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو قبادیانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹

 

چشم ما بر دوخت عشق و پردهٔ ما بردرید

از در ما چون درآمد دل ز روزن برپرید

گرچه راه دل زند زین گام نتوان بازگشت

ورچه قصد جان کند زین قدر نتوان دررمید

پای دار ای دل که جانان دست غارت برگشاد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۶۱ - اسب پیری را مذمت کند

 

خسرو از اصطبل معمورت که آن معمور باد

کام‌ور اعمار اسبان شیخ ابوعامر رسید

مرکب میمون ادام الله توفیقه که هست

یادگار نوح پیغمبر که در کشتی کشید

گفتم ای پیر مبارک خیر مقدم مرحبا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴

 

ماه من، زلف شب قدرست و رویت روز عید

در سر ماهی شب و روزی باین خوبی که دید؟

سرو من برخاست، از قدش قیامت شد پدید

غیر آن قامت، که من دیدم، قیامت را که دید؟

آن زنخدان را، که پر کردند ز آب زندگی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۳ - در رثاء پدر

 

شمسهٔ ملک سخن را تا افول آمد پدید

جامهٔ شب شد سیاه و دیده مه شد سپید

چون صبوری آسمان دیگر نبیند در زمین

زان که چون او در زمانه دیدهٔ گردون ندید

ماتم او دکهٔ فضل و ادب را در ببست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۸

 

ساقیا، می ده که بیرون سبزه های تر دمید

چون خط سبز جوانان نغز و جان پرور دمید

در خیالت، ای خیال ابروانت ماه عید

اذهبا قبلی و روحی، بیننا بعد بعید

مثل رویت در بنی آدم کسی هرگز ندید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۳۷

 

تا شه عالم به بهروزی و پیروزی رسید

باغ پیروزی شکفت و صبح بهروزی دمید

کرد باید سروران را در چنین روزی نشاط

خورد باید بندگان را در چنین وقتی نبید

فرخ آمد طلعت سلطان برین فرخنده باغ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۳۹

 

برمعین دین پیغمبر مبارک باد عید

چشم بد باد از جمال و ازکمال او بعید

صاحب دنیا ابونصر احمد آن کز طلعتش

هست فال و طالع آزادگان سعد و سعید

عالم آرای و مبارک رای دستوری که هست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۴

 

زاهد باریک بین لبهای باریک تو دید

خواند اللهم بارک آندم و بر وی دمید

آنکه در خلوت ریاضتها کشیدی سالها

شد ز بویت مست و در میخانه ها ساغر کشید

صوفی ما می کند دیوانگیها در سماع

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۶

 

سالها دل در هوایت بر سر هر کو دوید

از صبا نشنید هوئی از تو و رنگی ندید

بر سر هر مویم ار تیغ جفا رائد رقیب

یک سر موی من از مهر تو نتواند برید

میدهم جان در هوای لعل جانبخشت ولیک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید » شمارهٔ ۲۰

 

خاک ازین عالی بنا بر کاخ گردون سرکشید

تا بنای عالم است اینسان عمارت کس ندید

بینمش پاک از سرشت آب و گل گویا خدای

همچو قصر خلدش از یک دانه گوهر آفرید

بین در و دیوارش از نقاش پر نقش لطیف

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی