گنجور

اشعار مشابه

 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴

 

ای جمالت برقع از رخ ناگهان انداخته

عالمی در شور و شوری در جهان انداخته

عشق رویت رستخیزی از زمین انگیخته

آرزویت غلغلی در آسمان انداخته

چشم بد از تاب رویت آتشی افروخته

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - ایضاله

 

ای جلالت فرش عزت جاودان انداخته

گوی در میدان وحدت کامران انداخته

رایت مهر جمالت لایزال افروخته

سایهٔ چتر جلالت جاودان انداخته

تاب انوار جمالت بهر اظهار کمال

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در توحید

 

ای جلالت فرش عزت جاودان انداخته

عکس نورت تابشی بر کن فکان انداخته

نقشبند فطرتت نقش جهان انگیخته

بر بساط لامکان شکل مکان انداخته

چیست عالم؟ نیم ذره در فضای کبریات

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۰۹

 

ای به اوج قدس فرش آستان انداخته

سجده در بارت زمین بر آسمان انداخته

هرکجا پایی به راهت برده عجز لغزشی

بر سپهر ناز طرح‌ کهکشان انداخته

شمع خلوتگاه یکتایی به فانوس خیال

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۶۴

 

تا مه روی تو پرتو بر جهان انداخته

پیش هر ویرانه گنج شایگان انداخته

پنجه زورآوران فکر را اندیشه ات

بر زمین عجز چون برگ خزان انداخته

گوهر شهوار را در عهد شکرخند تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۶۷ - فی التوحید

 

ای جلال تو بیانها را زبان انداخته

عزت ذاتت یقین را در گمان انداخته

عقل راادراک صنعت دیده هابردوخته

نطق راوصف تو قفلی بر دهان انداخته

هرچه آنرا برنهاده دست حس و وهم وعقل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۳

 

ای کمالت نعت عزت در جهان انداخته

جان ز شوق تو کله بر آسمان انداخته

یک سخن گفته زر از خویشتن با بلبلان

شور و غوغا در زمین و در زمان انداخته

هر زمان از عشق رویت عقل در شور آمده

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاسم انوار
 

حیدر شیرازی » دیوان مونس الارواح » قصاید السبعه » فی توحید الملک العلام جل جلاله

 

ای ز هستی غلغلی در ملک جان انداخته

عکس نور ذات خود بر انس و جان انداخته

آتشی از مهر در میدان دل افروخته

پرتوی از ذات در صحرای جان انداخته

نه تتق در عالم کون و فساد افراشته

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حیدر شیرازی