ای جلال تو بیانها را زبان انداخته
عزت ذاتت یقین را در گمان انداخته
عقل راادراک صنعت دیده هابردوخته
نطق راوصف تو قفلی بر دهان انداخته
هرچه آنرا برنهاده دست حس و وهم وعقل
کبریایت سنگ بطلان اندر آن انداخته
یک کرشمه کرده فضلت با بنی آدم وزان
غلغلی درجان مشتی خاکیان انداخته
با حجاب کبریا دلهای مشتاقان تو
هرزمان شوری وسوزی درجهان انداخته
باکمال بی نیازی جذبه های لطف تو
دم بدم در حلق جانها ریسمان انداخته
قدرتت در آفرینش بهر فهم ناقصان
در جهان آوازه یی از کن فکان انداخته
چیست دنیای دنی؟ مشتی از این خاشاک و خس
موج دریای عطایت بر کران انداخته
در مصاف کنه ادراک تو حکم انداز عقل
در هزیمت تیربشکسته کمان انداخته
گرچه بسیاراست نامت،بی نشانی،زان خرد
نام تو در جان گرفتست ونشان انداخته
آه سرد عاشقانت هرسحر چون صبحدم
شعله های آتش اندرآسمان انداخته
بر در امرت فلکها حلقه کرده بنده وار
واختران هم خویشتن رادرمیان انداخته
در دبیرستان علم لایزالت عقل پیر
همچو طفلان از بغل لوح بیان انداخته
درضیافت خانۀ فیض نوالت منع نیست
در گشاده ست وصلادرداده، خوان انداخته
سالکان راه تو توشه ز ناکامی کنند
ورچه باشد کام عالم پیششان انداخته
جان بتو چون آورم ای درره سودای تو
صدهزاران جان ودلها رایگان انداخته؟
دردمندان غمت رادربیابان بلا
مرغ شوقت مغزخورده، استخوان انداخته
ازپی آرایش جان دست ارباب القلوب
جامۀ درد ترا برقد جان انداخته
هرکه گویا گشته دروصف تودست عزتت
همچو شمعش آتشی اندرزبان انداخته
صورت آدم بلطف وصنع خود بنگاشته
پس بقهر اهبطوا درخاکدان انداخته
برجمال سودمندی،دفع هرنا اهل را
حکمت توروی بندی اززیان انداخته
دست لطفت برگرفت ازخاک آدم را که بود
درمیان مکه وطایف چنان انداخته
آرزوی قرب توهرساعت ازروی طمع
یک جهان آواره را ازخان ومان انداخته
هرکجاکرده ز ذکرت خاکپایان حلقه یی
جبرئیل ازسدره خودرادرمیان انداخته
در دو عالم جای اودرکنج خذلان آمده
هرکرا قهرتو دور ازآستان انداخته
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به ستایش و عظمت الهی میپردازد و به تبیین تاثیرات و برکات وجود خداوند در عالم و در دل انسانها میپردازد. شاعر به زیبایی توصیف میکند که چطور ذات الهی باعث شگفتی و حیرت عقل و احساسات انسانی میشود و در عین حال، محبت و لطف الهی در زندگی انسانها اثر میگذارد. در شعر، بر این نکته تأکید میشود که وجود خداوند سبب شور و شوق در دلهای مشتاقان است و با جاذبههای معنوی خود، دلها را به سوی خویش میکشاند. همچنین، به نیاز انسانها به درک و نزدیک شدن به خداوند و تاثیرات مشیت الهی بر سرنوشت آنها اشاره میشود. در نهایت، شاعر از قدرت و حکمت الهی که باعث میشود آدمی در این دنیا به دنبال حقیقت و شناخت قرب الهی باشد، سخن میگوید.
هوش مصنوعی: ای جلال تو، باعث شدهای که زبانها از بیان ویژگیهای تو ناتوان شوند و عظمت وجود تو، یقین را به شک و تردید انداخته است.
هوش مصنوعی: عقل تلاش کرده تا هنر را درک کند، اما زبانش به بیان وصف تو بند شده و خاموش است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که حس، خیال و عقل بزرگ تو آن را ارائه میدهند، تو بر آن استدلالی قاطع کرده و آن را نادرست میدانی.
هوش مصنوعی: فضیلت تو یک ناز و کرشمهای کرده که باعث شده در دل انسانها هیاهویی ایجاد شود و گروهی از خاکیان (آدمیان) تحت تأثیر آن قرار بگیرند.
هوش مصنوعی: حجاب بزرگ و عظمت تو باعث شده است که دلهای مشتاقانت در هر زمانی شوق و هیجانی در جهان ایجاد کنند.
هوش مصنوعی: با وجود بی نیازی کامل، زیبایی و لطف تو دائماً در دلها تأثیر میگذارد و مانند ریسمانی به جانها وصل میشود.
هوش مصنوعی: قدرت تو در خلقت، به گونهای است که برای درک ناقص ما انسانها، صدایی از "کن فیکن" به وجود آورده است.
هوش مصنوعی: دنیا چیست جز تکهای از خاک و علف؟ تنها مقداری از نعمتهای تو مثل امواج دریا به ساحل رسیده است.
هوش مصنوعی: در نبرد با عمق فهم و دانش خود، به عقل اجازه بده تا به دنبال راهی برای غلبه بر مشکلات برود، حتی اگر ابزارهایش ضعیف یا آسیب دیده باشند.
هوش مصنوعی: هرچند که نام تو بسیار شناخته شده است، اما نشانی از تو نیست. از آن عقل و خرد، نام تو در دلها نفوذ کرده و آثار و نشانههایی از تو باقی گذاشته است.
هوش مصنوعی: در هر صبح زود، آههای سرد عاشقان مانند شعلههای آتش در آسمان روشن میشود.
هوش مصنوعی: در درگاه تو، آسمانها به احترام ایستادهاند و ستارهها نیز در صف ایستادهاند تا خود را در میان تو نشان دهند.
هوش مصنوعی: در دبیرستان، دانش بیپایان به گونهای است که عقل پیر و با تجربه نیز مانند کودکان از سینهی مادر یادگیری را فراموش کرده و به نزدیکی علم و یادگیری میرسد.
هوش مصنوعی: در مهمانی فیض و نعمت تو، امتیازی وجود ندارد؛ دروازه به روی همه گشوده است و سفرهای گسترده شده است.
هوش مصنوعی: سفرکنندگان راه تو، از شکستها و ناکامیهای خود بهره میبرند، حتی اگر دنیا خواستههای زیادی را جلوی آنها قرار دهد.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم جانم را به تو تقدیم کنم ای کسی که در دل من جای داری؟ هزاران جان و دل دیگر را بیدریغ فدای تو کردهام.
هوش مصنوعی: دردمندان در شرایط سخت و بیابان غم، به یاد تو هستند و مرغ شوقی که از عشق تو بیتاب شده، تنها استخوانی از خود به جا گذاشته است.
هوش مصنوعی: برای زینت بخشیدن به روح، دست محبوب دلها، لباس رنجی را بر قامت جان تو افکنده است.
هوش مصنوعی: هر که درباره تو به زبان میآید، عزت و مقام تو را چون شمعی میسوزاند و به نورش میافزاید.
هوش مصنوعی: آفرینش انسان به لطف و هنر الهی صورت گرفته است، اما به سبب عصبانیت، او را به زمین و خاک انداختند.
هوش مصنوعی: شکوه زیبایی مفید است و با حکمت، هر اهل بیخود را از ضرر دور میکند.
هوش مصنوعی: دست مهربان تو، انسان را که در خاک و گناه غوطهور بود، از آن وضعیت نجات داد و او را در کنار امکانات و نعمتهای مکه و طایف قرار داد.
هوش مصنوعی: هر ساعت به خاطر آرزوی نزدیکی به تو، دنیای پریشان و سرگردان را از خانه و کاشانهاش دور کردهام.
هوش مصنوعی: هر کجا که بخواهی و یاد خدا به زبان بیاوری، مانند حلقهای است که جبرئیل از درخت سدر به زمین انداخته است.
هوش مصنوعی: در دو جهان، جایی برای او باقی نمانده است، هر کس که با خشم تو روبهرو شده و از درگاه تو دور شده، در گوشهای بینوا مانده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای جمالت برقع از رخ ناگهان انداخته
عالمی در شور و شوری در جهان انداخته
عشق رویت رستخیزی از زمین انگیخته
آرزویت غلغلی در آسمان انداخته
چشم بد از تاب رویت آتشی افروخته
[...]
آتش عشق تو شوری در جهان انداخته
رهروان را جمله از کام و زبان انداخته
در میان عاشقان لاابالی آمده
عشق تو رمزی بطرزی در میان انداخته
تیغ زهرآلود قهرت عالمی برهم زده
[...]
ای ز هستی غلغلی در ملک جان انداخته
عکس نور ذات خود بر انس و جان انداخته
آتشی از مهر در میدان دل افروخته
پرتوی از ذات در صحرای جان انداخته
نه تتق در عالم کون و فساد افراشته
[...]
ای متاع درد در بازار جان انداخته
گوهر هر سود در جیب زیان انداخته
نور حیرت در شب اندیشهٔ اوصاف تو
بس همایون مرغ عقل از آشیان انداخته
از کمان تا جسته در چشم تحیر کرده جا
[...]
تا مه روی تو پرتو بر جهان انداخته
پیش هر ویرانه گنج شایگان انداخته
پنجه زورآوران فکر را اندیشه ات
بر زمین عجز چون برگ خزان انداخته
گوهر شهوار را در عهد شکرخند تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.