آتش عشق تو شوری در جهان انداخته
رهروان را جمله از کام و زبان انداخته
در میان عاشقان لاابالی آمده
عشق تو رمزی بطرزی در میان انداخته
تیغ زهرآلود قهرت عالمی برهم زده
عاشقان را در بلای بی امان انداخته
بوی تو بگذشته از افلاک و انجم در زمان
غلغلی از عشق در کروبیان انداخته
نام تو بشنیده جانها، پس کلاه شوق را
هر زمانی از زمین بر آسمان انداخته
از برای سکه تلوین معنی جاودان
زنگیان را در میان رومیان انداخته
لطف جاوید تو دایم جان ما افروخته
قاسمی را در میان عاشقان انداخته
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و تاثیرات عمیق آن بر انسانها صحبت میکند. شاعر با بیان شور و حال عشق، تأکید میکند که عشق تو را در دلها و زبانها میافکند و باعث شور و غوغا در میان عاشقان میشود. او به قهری که عشق میتواند ایجاد کند و بلای آن بر عاشقان اشاره میکند. همچنین، بوی عشق تو به آسمانها رسیده و توجه همه را جلب کرده است. شاعر میگوید که عشق تو باعث دوری و نزدیکی انسانها شده و در نهایت، محبت و لطافت عشق تو جان او را زنده نگهداشته است.
هوش مصنوعی: آتش عشق تو هیجانی در دنیا به وجود آورده است و همه مسافرانی که در این راه حرکت میکنند، از لذت و سخن بازماندهاند.
هوش مصنوعی: در میان عاشقان بیپروا، عشق تو مانند راز و رمزی به طرزی خاص و جذاب جا شده است.
هوش مصنوعی: تیغ زهرآلود خشم تو، نظم عالم را به هم ریخته و عاشقان را در درد و مصیبت بیپایان گرفتار کرده است.
هوش مصنوعی: عطر و بوی تو از آسمانها و ستارهها هم عبور کرده و در زمانی که عشق غوغایی برپا کرده، در بین فرشتگان انتشار یافته است.
هوش مصنوعی: نام تو در دلهای مردم طنینانداز است، به همین خاطر در هر لحظه شوق و اشتیاق خود را به آسمان پرتاب میکنم.
هوش مصنوعی: به خاطر سکهای که ارزش آن تغییر میکند، معنا و مفهوم بینظیر زنگیان را در میان رومیان جا دادهاند.
هوش مصنوعی: محبت دائم تو، همواره جان ما را روشن نگه داشته و قاسمی را در میان عاشقان به شوق انداخته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای جلال تو بیانها را زبان انداخته
عزت ذاتت یقین را در گمان انداخته
عقل راادراک صنعت دیده هابردوخته
نطق راوصف تو قفلی بر دهان انداخته
هرچه آنرا برنهاده دست حس و وهم وعقل
[...]
ای جمالت برقع از رخ ناگهان انداخته
عالمی در شور و شوری در جهان انداخته
عشق رویت رستخیزی از زمین انگیخته
آرزویت غلغلی در آسمان انداخته
چشم بد از تاب رویت آتشی افروخته
[...]
ای خیالت عقل کل را در گمان انداخته
نقش فیض لامکان اندر مکان انداخته
گفته راز خویشتن در کاروان عاشقان
زین حکایت شورشی در کاروان انداخته
عشق دیوانه دلم را برده از دین تا بدیر
[...]
ای ز هستی غلغلی در ملک جان انداخته
عکس نور ذات خود بر انس و جان انداخته
آتشی از مهر در میدان دل افروخته
پرتوی از ذات در صحرای جان انداخته
نه تتق در عالم کون و فساد افراشته
[...]
ای متاع درد در بازار جان انداخته
گوهر هر سود در جیب زیان انداخته
نور حیرت در شب اندیشهٔ اوصاف تو
بس همایون مرغ عقل از آشیان انداخته
از کمان تا جسته در چشم تحیر کرده جا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.