گنجور

 
۱
۲
۳
۶
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۹

 

زگفتار خامش چرا ماندید

چنین از جگر خون برافشاندید

۱ بیت
فردوسی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۵ - بغایت رسیدن عشق رامین بر ویس

 

چو تنها دایه را در بوستان دید

تو گفتی روی بخت جاودان دید

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۷ - اندر باز آمدن دایه به نزدیک رامین به باغ

 

چو دایه خشم ویس دلستان دید

سخنها از خدای آسمان دید

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۴ - آمدن رامین به دز اشکفت دیوان پیش ویس

 

چو رامین روی ویس دلستان دید

به کام خویش هنگام چنان دید

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۸ - در اثبات صانع و بینش خویش

 

جهان را عقل راه کاروان دید

بضاعتهاش خوان استخوان دید

همه ترکیب عمرش در فنا یافت

همه بنیاد سودش بر زیان دید

خرد خیره شد آنجا کز جهالت

[...]

۱۵ بیت
مسعود سعد سلمان
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۵

 

هر کس که نشان آن لب و دندان دید

در حقه لعل رشته مرجان دید

از چهره من حال دلم بتوان خواند

وز سینه او راز دلش نتوان دید

۲ بیت
جمال‌الدین عبدالرزاق
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۱ - رسیدن نوفل به مجنون

 

چون شیفته‌، شربتی چنان دید

در خوردن آن نجات جان دید

۱ بیت
نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۲ - جنگ کردن نوفل با قبیلهٔ لیلی

 

نوفل که سپاهی آنچنان دید

جز صلح دری زدن زیان دید

۱ بیت
نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴۴ - صفت رسیدن خزان و در گذشتن لیلی

 

مادر که عروس را چنان دید

گویی که قیامت آن زمان دید

۱ بیت
نظامی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۰

 

کسی کو هرچه دید از چشم جان دید

هزاران عرش در مویی عیان دید

عدد از عقل خاست اما دل پاک

عدد گر دید ، از گفتِ زبان دید

چو این آن است و آن این است جاوید

[...]

۲۴ بیت
عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهلم: در ناز و بیوفائی معشوق » شمارهٔ ۱۰

 

آن کس که ترا عزیزتر ازجان دید

مینتواند ترا کنون آسان دید

تو چشم منی گرت نبینم شاید

زان روی که چشم خویش را نتوان دید

۲ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » آغاز کتاب » در معراج حضرت رسالت علیه الصلوة والسلام

 

عیان لامکان بی جسم و جان دید

در آنجاخویشتن را او نهان دید

۱ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » آغاز کتاب » در معراج حضرت رسالت علیه الصلوة والسلام

 

محمد خود ندید و جان جان دید

لقای خالق کون و مکان دید

۱ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش اول » (۱) حکایت زن صالحه که شوهرش به سفر رفته بود

 

عرابی چون جمال او چنان دید

بخون خویش حکم او روان دید

۱ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش چهارم » (۵) حکایت پیرمرد هیزم فروش و سلطان محمود

 

بره در شاه پیری ناتوان دید

که بارش پشتهٔ هیزم گران دید

۱ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش ششم » (۴) حکایت فخرالدین گرگانی و غلام سلطان

 

شه گرگان چو فخری را چنان دید

دلش با عشق و آتش در میان دید

۱ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش ششم » (۴) حکایت فخرالدین گرگانی و غلام سلطان

 

چو روی دلستانش را چنان دید

جهانی آتش آن دم نقد جان دید

۱ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش هفتم » (۱) حکایت عیسی علیه السلام با آن مرد که اسم اعظم خواست

 

میان ره گوی پر استخوان دید

تفکّر کرد و آنجا روی آن دید

۱ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش هشتم » (۶) حکایت سلطان محمود و ایاز در حالت وفات

 

چو در صافی هزاران سال آن دید

کجا دُردی ز غیر او توان دید

۱ بیت
عطار
 
 
۱
۲
۳
۶
 
تعداد کل نتایج: ۱۱۰