فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۲۵
چو گرسیوز او را بدید اندر آب
دو دیده پر از خون و دل پر شتاب
فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۲۵
چو بشنید بگریست افراسیاب
همی ریخت خونین سرشک اندر آب
فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۲۶
چنین گفت بیدولت افراسیاب
که این روز را دیده بودم به خواب
فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۲۸
چو کاووس و چون جادو افراسیاب
که جز روی کژی ندیدی به خواب
فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۳۱
چو بیدار شد رنج دیده ز خواب
ز خوی دید جای پرستش پر آب
فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۳۲
من از درد ایرانیان چون عقاب
همی تاختم همچو کشتی بر آب
فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۳۴
ز یک سو نبیرهٔ رد افراسیاب
که جز جادوی را ندیدی به خواب
فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۳۵
به مادر هم از تخم افراسیاب
که با خشم او گم شدی خورد و خواب
فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۳۸
دگر آبگیری که باشد خراب
از ایران وز رنج افراسیاب
فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۴۴
کنیزک بدش چار چون آفتاب
ندیدی کسی چهر ایشان به خواب
فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۴۵
کنون چون برآرد سنان آفتاب
مبینید دیگر مرا جز به خواب
کسایی » دیوان اشعار » تف و تاب
از بهر که بایدت بدین سان شبگیر
وز بهر چه بایدت بدینسان تف و تاب ؟
عنصری » قصاید » شمارهٔ ۳ - در مدح امیر نصر بن ناصر الدین سبکتگین
هر سؤالی کز آن لب سیراب
دوش کردم همه بداد جواب
گفتمش جز شبت نشاید دید
گفت پیدا بشب بود مهتاب
گفتم از تو که برده دارد مهر
[...]
عنصری » قصاید » شمارهٔ ۴ - در مدح یمین الدوله محمود غزنوی
گفتم متاب زلف و مرا ای پسر متاب
گفتا که بهر تاب تو دارم چنین بتاب
گفتم نهی برین دلم آن تابدار زلف
گفتا که مشک ناب ندارد قرار و تاب
گفتم که تاب دارد بس با رخ تو زلف
[...]
عنصری » قصاید » شمارهٔ ۵ - در مدح سلطان مسعود غزنوی
شهریار دادگستر خسرو مالکرقاب
آنکه دریا هست پیش دست احسانش سراب
آسمان جود گشت و جود ماه آسمان
آفتاب ملک گشت و ملک چرخ آفتاب
بنگر اکنون با خداوند جهان شاه زمین
[...]
عنصری » رباعیات » شمارهٔ ۹
گل بر رخ توست و چشم من غرقه به آب
من تافته و زلف تو پیچیده به تاب
زلف تو بر آتش است و من گشته کباب
بیخواب من و نرگس تو مایهٔ خواب
عنصری » قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید » شمارهٔ ۱۰
بر ماه مشک بینم و بر سنبل آفتاب
آنسال نه بحلقه و این سال نه بخواب
آنرا درنگ نی و همه سال با درنگ
وین را شتاب نی و همه سال با شتاب
آن ماه را ز عنبر سازد همی طلی
[...]
عنصری » قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید » شمارهٔ ۱۲
ای رخ رخشان جانان زیر آن زلف بتاب
لالۀ سنبل حجابی یا مه عنبر نقاب
عنصری » قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید » شمارهٔ ۱۵
گفتم که چیست بر رخت آن زلف پر زتاب
گفتا ببوی و رنگ عبیرست و مشگ ناب
عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر خفیف » شمارهٔ ۲
نتوان ساخت از کدو گوداب
نه ز ریکاشه جامۀ سنجاب
