گنجور

 
۱
۴۲۷
۴۲۸
۴۲۹
۴۳۰
۴۳۱
۲۹۹۵
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۷۲

 

ناگزیریست مرا شیفته رایی کردن

صبر ممکن نبود تا تو نیایی کردن

به حیاتت که از آن دم که وداعت کردم

کار من نیست به جز نوحه سرایی کردن

خواستم باز نمودن به تو خود را الا

[...]

۸ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۷۳

 

مرا به فخر بود طوق فقر در گردن

خطا بود به نعیم خسان طمع کردن

ز لحم خوک غذا ساختن بسی بهتر

که جان و تن به طعام یتیم پروردن

به گلخن از پی نان ریزه راستی به از آن

[...]

۹ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۷۴

 

صعب کاریست سرآسیمه ی ایام شدن

بازگشتن ز رقیبان و به ناکام شدن

می روم بی خود و باخود زجفا می گویم

تا کی از دست دل انگشت کشِ عام شدن

یک قدم را که نهادم دم رفتن بر دوست

[...]

۹ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۷۵

 

دلا تا چند با خود دوست بودن

گرت مغز است تا کی پوست بودن

چو با او بایدت بی خویشتن شو

که این بی خویشیت با اوست بودن

قیامت چیست بیرون رفتن از خود

[...]

۵ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۷۶

 

سخت کاری‌ست ریاضت‌کشِ هجران بودن

خونِ دل خوردن و دور از برِ جانان بودن

نه خلیلیم و نه ایّوب پس آخر تا چند

صابری کردن و بر آتشِ سوزان بودن

ای که با وصلِ تو پیوند گرفتم جاوید

[...]

۱۱ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۷۷

 

ای آرزویِ چشمم روی تو باز دیدن

محمود را چه خوش‌تر رویِ ایاز دیدن

تلخ است زندگانی بی‌یادِ عیشِ شیرین

جان کندن است خود را بی‌دل‌نواز دیدن

بختِ ستیزه کارم تن می‌دهد به خواری

[...]

۸ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۷۸

 

گر باز میسّر شودم رویِ تو دیدن

جان پیش کشم تا به کی از جور کشیدن

طاقت برسیده‌ست ز طوفانِ فراقم

فریاد ز من وز تو به فریاد رسیدن

بر من چه ملامت اگرم طاقتِ آن نیست

[...]

۱۰ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۷۹

 

مرا ز دیده چه حاصل مگر به رویِ‌تو دیدن

مرا چه فایده از دل مگر ز جز تو بریدن

مرا ز کفر وز دین بس من و غمِ تو ازین پس

نه لایق است به هر کس محبّتِ تو گُزیدن

وجود تا نسپارد محلِ راز ندارد

[...]

۱۲ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۰

 

چه خوش باشد پس از هجران کشیدن

ملاقاتِ عزیزان بازدیدن

نباید شد به غربت تا نباید

سرِ دست از پشیمانی گزیدن

شرابِ تلخِ هجران ناگوارست

[...]

۱۱ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۱

 

ز بامِ مسجد الأقصی مؤذّن

چو قامت گفت نتوان بود ساکن

به راحی کن دوایِ دردِ مخمور

که باشد صاف همچون روحِ مؤمن

غلط در وعده فردا نداری

[...]

۱۵ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۲

 

ای عشق می‌توانی بر کلّ و جزوِ ما زن

حاجاتِ ما روا کن فالی برین دعا زن

هم تو بنا نهادی هم تو تمام گردان

پس چون تمام کردی بر بدوِ انتها زن

ساقی ز پای منشین جامی به دستِ ما ده

[...]

۱۱ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۳

 

عاقله‌ی عقل چیست مظلمه‌ی مرد و زن

هم نفسِ عشق باش بیش دگر دم مزن

یک سخن ار بشنوی با تو بگویم درست

گر دمِ ما می‌زنی بر شکن از خویشتن

آنچه تو گویی محال و آن چه تو بینی خیال

[...]

۱۰ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۴

 

ای عشق پروریده تو را درکنارِ حسن

وی رسته سر و قدِّ تو بر جویبارِ حسن

ملکِ جمال بر تو مقرّر شود به حکم

گرپایْ مردِ لطف کنی دستْیارِ حسن

هم عاقبت وصال میّسر شود که شد

[...]

۸ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۵

 

گر بگویم که شد از نورِ تجلّی روشن

همه جای و جهت و بام و درِ کلبه‌ی من

که کند باور و با هر که بگویم بگوید

این چه حال است و محال این چه حدیث است و سخن

آفتاب آخر در زاویه‌ای چون گنجد

[...]

۱۳ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۶

 

ای دلِ درمانده به حبس وطن

لافِ سرا پرده‌ی بالا مزن

ما و منِ توست حُجُب در میان

این حُجُباتِ من و ما برفکن

ورنی در قطعِ‌طریقِ کمال

[...]

۱۳ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۷

 

آخر ای ظالم خدا را یاد کن

بنده را بندِ غم آزاد کن

یا به مکتوبی روانم تازه‌دار

یا به پیغامی دلم را شاد کن

گر چه با دست این سخن در گوشِ تو

[...]

۷ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۸

 

ای پیک مشتاقان بگو امشب بدان پیمان‌شکن

کز دوستانِ معتقد شوخی مکن دل بر مکن

مجنونِ‌کار افتاده را بندی نه از زنجیرِ زلف

یعقوبِ‌محنت دیده را بویی فرست از پیرهن

با خاطرش ده کای فلان این نیست شرطِ دوستی

[...]

۸ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۹

 

ماه رویا قصدِ جانِ مردمِ بی‌دل مکن

کار بر بی‌چارگانِ ممتحن مشکل مکن

روزگارِ عاشقان و بی‌دلان برهم زدی

توبه‌های زاهدان و صالحان باطل مکن

چشم را رخصت مده بر خونِ ناحق ریختن

[...]

۹ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۹۰

 

ای دل نمی‌گفتم تورا با عشق خود بینی مکن

آنجا که باشد نی‌شکر دعویِ شیرینی مکن

خاصیّتِ یاقوت و زر روشن کند نار و حَجَر

پس اعتمادِ دوستی تا یار نگزینی مکن

خود را به سمتِ ظالمی چون باز دادی وایِ‌تو

[...]

۷ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۹۱

 

ای عشق تو در جان من از بدو کُن

جانا چنین بیگانگی با ما مکن

ما از الست آورده‌ایم این اتصال

اینجاست عشق تازه و عهد کُهُن

از ما اگر چه زلّتی صادر شود

[...]

۴ بیت
حکیم نزاری
 
 
۱
۴۲۷
۴۲۸
۴۲۹
۴۳۰
۴۳۱
۲۹۹۵
 
تعداد کل نتایج: ۵۹۸۸۵