سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷
چند بشاید به صبر دیده فرو دوختن
خرمن ما را نماند حیله به جز سوختن
گر نظر صدق را نام گنه مینهند
حاصل ما هیچ نیست جز گنه اندوختن
چند به شب در سماع جامه دریدن ز شوق
[...]
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۸
گر متصور شدی، با تو در آمیختن
حیف نبودی وجود، در قدمت ریختن
فکرت من در تو نیست، در قلمِ قدرتیست
کاو بتواند چنین، صورتی انگیختن
کیست که مرهم نهد، بر دل مجروح عشق؟
[...]
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۹
نبایستی هم اول مهر بستن
چو در دل داشتی پیمان شکستن
به ناز وصل پروردن یکی را
خطا کردی به تیغ هجر خستن
دگربار از پری رویان جماش
[...]
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۰
خلاف دوستی کردن به ترک دوستان گفتن
نبایستی نمود این روی و دیگر باز بنهفتن
گدایی پادشاهی را به شوخی دوست میدارد
نه بی او میتوان بودن نه با او میتوان گفتن
هزارم درد میباشد که میگویم نهان دارم
[...]
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۱
سهل باشد به ترک جان گفتن
ترک جانان نمیتوان گفتن
هر چه زان تلختر بخواهی گفت
شکرین است از آن دهان گفتن
توبه کردیم پیش بالایت
[...]
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۲
طوطی نگوید از تو دلاویزتر سخن
با شهد میرود ز دهانت به در سخن
گر من نگویمت که تو شیرین عالمی
تو خویشتن دلیل بیاری به هر سخن
واجب بود که بر سخنت آفرین کنند
[...]
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳
چه خوش بود دو دلارام دست در گردن
به هم نشستن و حلوای آشتی خوردن
به روزگار عزیزان که روزگار عزیز
دریغ باشد بیدوستان به سر بردن
اگر هزار جفا سروقامتی بکند
[...]
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۴
دست با سرو روان چون نرسد در گردن
چارهای نیست به جز دیدن و حسرت خوردن
آدمی را که طلب هست و توانایی نیست
صبر اگر هست و گر نیست بباید کردن
بند بر پای توقف چه کند گر نکند
[...]
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۵
میان باغ حرام است بی تو گردیدن
که خار با تو مرا به که بی تو گل چیدن
و گر به جام برم بی تو دست در مجلس
حرام صرف بود بی تو باده نوشیدن
خم دو زلف تو بر لاله حلقه در حلقه
[...]
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶
تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن
که ندارد دل من طاقت هجران دیدن
بر سر کوی تو گر خوی تو این خواهد بود
دل نهادم به جفاهای فراوان دیدن
عقل بی خویشتن از عشق تو دیدن تا چند
[...]
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۷
آخَر نگهی به سوی ما کن
دردی به ارادتی دوا کن
بسیار خِلاف عهد کردی
آخَر به غلط یکی وفا کن
ما را تو به خاطری همه روز
[...]
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۸
چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن
تیرباران قضا را جز رضا جوشن مکن
هر که ننهادهست چون پروانه دل بر سوختن
گو حریف آتشین را طوف پیرامن مکن
جای پرهیز است در کوی شکرریزان گذشت
[...]
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۹
گواهی امین است بر درد من
سرشک روان بر رخ زرد من
ببخشای بر ناله عندلیب
الا ای گل نازپرورد من
که گر هم بدین نوع باشد فراق
[...]
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰
ای روی تو راحت دل من
چشم تو چراغ منزل من
آبیست محبت تو گویی
کآمیختهاند با گِل من
شادم به تو مرحبا و اهلا
[...]
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱
وه که جدا نمیشود نقش تو از خیال من
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
ناله زیر و زار من زارتر است هر زمان
بس که به هجر میدهد عشق تو گوشمال من
نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو
[...]
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۲
ای به دیدار تو روشن چشم عالمبین من
آخرَت رحمی نیاید بر دل مسکین من؟
سوزناک افتاده چون پروانهام در پای تو
خود نمیسوزد دلت، چون شمع بر بالین من
تا تو را دیدم که داری سنبله بر آفتاب
[...]
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۳
دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی من
تا نکند گل غرور رنگ من و بوی من
برگ گل لعل بود شاهد بزم بهار
آب گلستان ببرد شاهد گلروی من
شد سپر از دست عقل تا ز کمین عتاب
[...]
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۴
نشان بخت بلند است و طالع میمون
علی الصباح نظر بر جمال روزافزون
علی الخصوص کسی را که طبع موزون است
چگونه دوست ندارد شمایل موزون؟
گر آبروی بریزد میان انجمنت
[...]
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۵
به است آن یا زنخ یا سیب سیمین
لب است آن یا شکر یا جان شیرین
بتی دارم که چین ابروانش
حکایت میکند بتخانه چین
از آن ساعت که دیدم گوشوارش
[...]
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۶
صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین
عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین
با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد
کودکی گفتا تو پیری با خردمندان نشین
گفتم ای غافل نبینی کوه با چندین وقار
[...]
