گنجور

 
سعدی شیرازی
 

ای روی تو راحت دل من

چشم تو چراغ منزل من

آبیست محبت تو گویی

کآمیخته‌اند با گل من

شادم به تو مرحبا و اهلا

ای بخت سعید مقبل من

با تو همه برگ‌ها مهیاست

بی تو همه هیچ حاصل من

گویی که نشسته‌ای شب و روز

هر جا که تویی مقابل من

گفتم که مگر نهان بماند

آنچ از غم توست بر دل من

بعد از تو هزار نوبت افسوس

بر دور حیات باطل من

هر جا که حکایتی و جمعی

هنگامه توست و محفل من

گر تیغ زند به دست سیمین

تا خون چکد از مفاصل من

کس را به قصاص من مگیرید

کز من بحل است قاتل من

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نازبانو در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۴ نوشته:

سعدی جان چه شهد و شکری می ریزی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بیدل بی نشان در ‫۲ ماه قبل، پنج شنبه ۱ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۱ نوشته:

خداوندگار سپهر ادبیات پارسی 

گویی کلام رو به مانند موم در دست داره حضرت ِ عشق

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.