عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۰
کسی کو هرچه دید از چشم جان دید
هزاران عرش در مویی عیان دید
عدد از عقل خاست اما دل پاک
عدد گر دید ، از گفتِ زبان دید
چو این آن است و آن این است جاوید
[...]
عطار » مختارنامه » باب چهلم: در ناز و بیوفائی معشوق » شمارهٔ ۱۰
آن کس که ترا عزیزتر ازجان دید
مینتواند ترا کنون آسان دید
تو چشم منی گرت نبینم شاید
زان روی که چشم خویش را نتوان دید
عطار » الهی نامه » آغاز کتاب » در معراج حضرت رسالت علیه الصلوة والسلام
عیان لامکان بی جسم و جان دید
در آنجاخویشتن را او نهان دید
عطار » الهی نامه » آغاز کتاب » در معراج حضرت رسالت علیه الصلوة والسلام
محمد خود ندید و جان جان دید
لقای خالق کون و مکان دید
عطار » الهی نامه » بخش اول » (۱) حکایت زن صالحه که شوهرش به سفر رفته بود
عرابی چون جمال او چنان دید
بخون خویش حکم او روان دید
عطار » الهی نامه » بخش چهارم » (۵) حکایت پیرمرد هیزم فروش و سلطان محمود
بره در شاه پیری ناتوان دید
که بارش پشتهٔ هیزم گران دید
عطار » الهی نامه » بخش ششم » (۴) حکایت فخرالدین گرگانی و غلام سلطان
شه گرگان چو فخری را چنان دید
دلش با عشق و آتش در میان دید
عطار » الهی نامه » بخش ششم » (۴) حکایت فخرالدین گرگانی و غلام سلطان
چو روی دلستانش را چنان دید
جهانی آتش آن دم نقد جان دید
عطار » الهی نامه » بخش هفتم » (۱) حکایت عیسی علیه السلام با آن مرد که اسم اعظم خواست
میان ره گوی پر استخوان دید
تفکّر کرد و آنجا روی آن دید
عطار » الهی نامه » بخش هشتم » (۶) حکایت سلطان محمود و ایاز در حالت وفات
چو در صافی هزاران سال آن دید
کجا دُردی ز غیر او توان دید
عطار » الهی نامه » بخش یازدهم » (۳) حکایت گفتار پیغامبر در طفل نوزاد
ولی چون روشنی این جهان دید
فراخی زمین و آسمان دید
عطار » الهی نامه » بخش یازدهم » (۱۰) حکایت آن مرد که عروس خود را بکر نیافت
چو مرد از شرم زن را آنچنان دید
وزان دلتنگی او را بیم جان دید
عطار » الهی نامه » بخش دوازدهم » (۱) حکایت کیخسرو و جام جم
همه چیزی بهما زان میتوان دید
که ممکن نیست ما را در میان دید
عطار » الهی نامه » بخش چهاردهم » (۱) سکندر و وفات او
سکندر خویشتن را چون چنان دید
در آن قولنج مرگ خود عیان دید
عطار » الهی نامه » بخش نوزدهم » (۱۰) حکایت شاهزاده و عروس
چو خسرو با سپاه او را چنان دید
تو گفتی آتشی در قعرِ جان دید
عطار » الهی نامه » بخش بیست و یکم » (۱) حکایت امیر بلخ و عاشق شدن دختر او
چنان بی روی او روی جهان دید
که گفتی نه زمین نه آسمان دید
عطار » الهی نامه » بخش بیست و دوم » (۵) حکایت یوسف علیه السلام و نظر کردن او در آینه
چو روی خود در آئینه عیان دید
جمال بی نشانی در نشان دید
عطار » الهی نامه » بخش پایانی » (۳) حکایت آن مرد که از اویس سؤال کرد
چو رفت آن جایگه او را چنان دید
ز بیم تیغِ مرگش بیم جان دید
عطار » الهی نامه » بخش پایانی » (۱۳) حکایت عبدالله بن مسعود با کنیزک
چو عبدالله مسعودش چنان دید
دو چشمش همچو ابری خون فشان دید
عطار » اسرارنامه » بخش چهاردهم » بخش ۳ - الحکایه و التمثیل
چو پیر آن گوشت الحق نه چنان دید
سراسر یا جگر یا استخوان دید
