گنجور

 
۱
۲
۳
۱۵
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۰

 

حلقه گوش تو را هر که بدین لطف بدید

حلقه بندگی عشق تو در گوش کشید

حلقه گوش تو را تا شده ام حلقه به گوش

حلقه سان کار مرا پا و سری نیست پدید

گوشت ای سیمبر از حلقه زر گشت گران

[...]

۷ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۱

 

ساقی به شکل جام زر آمد هلال عید

می ده به فر دولت سلطان ابوسعید

قفلی که روزه بر در عیش و نشاط زد

شکل هلال عید ز زر ساختش کلید

من بعد ما و عید و می لعل و عیش نقد

[...]

۷ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۲

 

باز صبح طرب از مطلع امید دمید

نفحات ظفر از گلشن اقبال وزید

نامه بسته سرآمد ز مراد دل من

حاصل نامه مرادی که دلم می طلبید

فتح ناکرده چو نافه سر آن نامه هنوز

[...]

۷ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۳

 

ز سبزه گرد لب جوی خط تازه دمید

به تازگی خط آیندگان باغ رسید

کشید سبزه به زنگار خورده سوزن خویش

به هر دلی که ز دی خارهای غصه خلید

ز بس که فیض عطا ریخت بر چمن باران

[...]

۹ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۳۴

 

المنة لله که نه شیخم نه مرید

نی طالب علم و نه مدرس نه معید

فارغ ز جهانیان چه زیرک چه بلید

در زاویه ای نشسته ام فرد و وحید

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۳۸

 

بر روی زمین به تازگی سبزه دمید

بر صفحه خاک شد خط سبز پدید

گویی ز سفرکنندگان زیر زمین

با روی زمینیان خطی تازه رسید

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۴

 

به طرف باغ عجب دلکش است سایه بید

که لمعه لمعه درخشد ازان میان خورشید

زنند چشمکت آن لمعه ها ز جنبش باد

که خیز دیده عبرت گشا به لاله و خید

به لاله بین که چه سان داغ بر جگر دارد

[...]

۹ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید » شمارهٔ ۲۰

 

خاک ازین عالی بنا بر کاخ گردون سرکشید

تا بنای عالم است اینسان عمارت کس ندید

بینمش پاک از سرشت آب و گل گویا خدای

همچو قصر خلدش از یک دانه گوهر آفرید

بین در و دیوارش از نقاش پر نقش لطیف

[...]

۸ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » قطعات » شمارهٔ ۹

 

به گرد عارض تو گر دمیده یک دو سه موی

مکن ز عشق من و حسن خویش قطع امید

که نگسلم ز تو پیوند مهر اگر به مثل

خط تو زلف شود زلف ریش و ریش سفید

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۳۶

 

احمد که اجل به قتل او تیغ کشید

وز دهر بجز زهر شهادت نچشید

آورد خرد برون چو این نکته شنید

تاریخ وفات او ز مقتول شهید

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۴۱

 

عمری دل من ز شوق یعقوب تپید

یعقوب برفت و روی یعقوب ندید

رنجی که به من از غم یعقوب رسید

هرگز یعقوب از غم یوسف نکشید

۲ بیت
جامی
 

جامی » بهارستان » روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه) » بخش ۱۵

 

از رنج کسی به گنج وصلت نرسید

وین طرفه که بی رنج کس آن گنج ندید

هرکس که دوید گور نگرفت به دشت

لیکن نگرفت گور جز آن کس که دوید

۲ بیت
جامی
 

جامی » بهارستان » روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما) » بخش ۶

 

ابلهی کو می کند موی سفید خود سیاه

از پی پیری جوانی را همه دارد امید

پیش دانایان که در بند شکار دولتند

کی بود زاغ سیه را رونق باز سفید

۲ بیت
جامی
 

جامی » بهارستان » روضهٔ ششم (در مطایبه) » بخش ۱۲

 

به سفله تا ندهی ضعف آن کزو خواهی

طمع مدار کزو کام دل به دست آید

گره گشای ز کیسه که قحبه بند ازار

به دوستی خدا و رسول نگشاید

گفت مملوکه ای به مالک خویش

[...]

۶ بیت
جامی
 
 
۱
۲
۳
۱۵
 
تعداد کل نتایج: ۲۸۴