گنجور

شمارهٔ ۵۹

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

ما از دو کون پای به دامن کشیده‌ایم

در سایه محبت یاری خزیده‌ایم

آن بلبلیم ما که چو از بیضه درشدیم

بر شاخسار زلف نکویان پریده‌ایم

ای باغبان برای گلی در بما مبند

آخر نه ما به گلشن تو نو رسیده‌یم

مائیم در ازل که پیام الست را

با گوش خویش از لب جانان شنیده‌ایم

زاهد دگر حدیث زانهار و سلسبیل

با ما بگو که طعم محبت چشیده‌ایم

بر چشم شیخ وسوسه آمد به روزگار

نقشی که ما در آئینه جام دیده‌ایم

ساقی بط شراب بیاور که خسته‌ایم

ما از عدم به ساحت امکان دویده‌ایم

خوشتر به روز مرگ چه باشد به ما کفن

زان پیرهن که در شب هجران دریده‌ایم

خوش در خطای عشق غزالانه (صامتا)

از دام کید زاهد و عابد رمیده‌ایم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سید محسن نوشته:

با ما نگو که طعم محبت چشیده ایم

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.