گنجور

 
سلیم تهرانی

هنوزم از هوس عشق، خارخاری هست

به سینه ام ز دل تنگ، غنچه واری هست

جهان همیشه مرا رهگذار معشوق است

ز بس که در پی هر گامم انتظاری هست

چه غم ز فتنه ی خیل سکندر و داراست

به کوچه ای که درو طفل نی سواری هست

عبث به تربت فرهاد نگذرد شیرین

گمان من، که به آن خسته باز کاری هست

به دست، خاتم جم داشتن گرانجانی ست

مرا که چون لب خاموش مهرداری هست

چه منت این همه ای آسمان به من داری

مرا به غیر تو هم آفریدگاری هست

سلیم از دل من داستان وصل مپرس

که نخل موم چه داند که نوبهاری هست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فصیحی هروی

نهفته در دم شمشیر نوبهاری هست

شهید شو اگرت با طرب شماری هست

به ذوق حلقه ماتم ندیدم انجمنی

به هر طرف نگرم چشم اشکباری هست

دلم شکفت کجا شد خلیل تا بیند

[...]

قدسی مشهدی

هنوز چشم امیدم به رهگذاری هست

هنوز گونه زرد مرا غباری هست

نمی‌زنم مژه بر یکدگر ز حیرانی

هنوز چشم مرا درد انتظاری هست

حذر نکرد ز آهم سپهر و غافل از این

[...]

حزین لاهیجی

درین زمانه نه یاری نه غمگساری هست

غریب کشور خویشیم روزگاری هست

شکسته خار کهن آشیان گلزارم

همین شنیده ام از بلبلان، بهاری هست

ز شوخ چشمی طناز طفل بدخویی

[...]

شاطرعباس صبوحی

در این زمانه نه یاری، نه غمگساری هست

غریب کشور حسنیم روزگاری هست

ز شوخ چشمی و طنّازی و جفا جوئی

به دامن مژه ام اشک بیقراری هست

شکست خار کهن آشیان گلزارم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه