پیغام تو را گر همه دل بود بریدم
یک بار نگفتم که ندامت نکشیدم
سنگ ستم هیچ کس این ذوق ندارد
بسیار زهر گوشه ی دیوار پریدم
در مجلس اغیار ندانم به که بودی
هر گه سخن مهر و وفا از تو شنیدم
از بس که به امید تو هر روز نشستم
تا شام در این راه به وصلت نرسیدم
امروز ز امیدم همه آنست که گوید
روزی که زوصل تو شود قطع امیدم
دیگر به چه امید شوم زنده به محشر؟
کم نیست (سحاب) آنچه بیک عمر کشیدم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و اندوهی سخن میگوید که ناشی از عشق و جدایی است. او عمیقاً احساس ناامیدی و ناچاری میکند و میگوید که در انتظار وصال معشوق تا حالا روزها را به شب رسانده است، اما موفق به رسیدن به او نشده است. او همچنین از تجربههای تلخی که در این مسیر داشته، و از تلاشهای بیثمرش برای رسیدن به معشوق، سخن میگوید. در پایان به این نتیجه میرسد که اگر امیدش به وصال از بین برود، دیگر دلیلی برای ادامه زندگی نخواهد داشت. این شعر پر از حسرت و عاشقانه است و تلخی جدایی را به خوبی منتقل میکند.
هوش مصنوعی: اگرچه من دل همه را شکستم و پیغام تو را نادیده گرفتم، اما هرگز یک بار هم نگفتم که از این کار پشیمان هستم.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به حسرت و ناتوانی خود اشاره میکند. او بیان میکند که سنگینترین ظلمها و سختیها نمیتوانند احساس خوشحالی یا ذوق را در او به وجود بیاورند. او به نوعی از محدودیت و اسارت خود رنج میبرد و حتی به مرور زمان، این درد و سختی باعث شده که از زهر تلخی که دور و برش را فرا گرفته، بگریزد. در حقیقت، او میخواهد از شرایط دشوار و ناگواری که در آن قرار دارد، فرار کند.
هوش مصنوعی: در جمع دیگران نمیدانم با که نشستهام، اما هر بار که درباره محبت و وفاداری صحبت میشود، نام تو را میشنوم.
هوش مصنوعی: هر روز به امید دیدار تو نشستهام، اما هنوز به وصالت نرسیدهام.
هوش مصنوعی: امروز تنها چیزی که به من امید میدهد این است که روزی برسد که ارتباطم با تو قطع شود و من دیگر ناامید نمانم.
هوش مصنوعی: دیگر به چه امیدی زنده ماندهام تا روز قیامت؟ آنچه در طول عمرم متحمل شدهام کم نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن چیست که من از تو و عشق تو ندیدم
وان چیست که در هجر تو از تو نشنیدم
احسنت چنین کن همه خون دل من خور
کاخر بگزافت ز جهان بر نگزیدم
رفتی و بر دشمن من خوش بنشستی
[...]
گفتم که فروغی ز لب لعل تو دیدم
گفتا رقم دلشدگان بر تو کشیدم
گفتم خبرت هست که خون می شودم دل
گفتا ز می خون دلت نیز شنیدم
گفتم که دل از عشق تو بی صبر و قراراست
[...]
روزی بسر کوی خرابات رسیدم
در کوی خرابات یکی مغبچه دیدم
از چشم بشد ظلمت و سرچشمه ی خضرم
چون در خط سبز و لب لعلش نگریدم
نقش دو جهان محو شد از لوح ضمیرم
[...]
نام تو شنیدم رخ خوب تو ندیدم
چون روی نمودی به از آنی که شنیدم
ازمن مبر ای دوست که بی صحبت تو عمر
بادیست که ازوی به جز از گرد ندیدم
شمشیر مکن تیز بخون من مسکین
[...]
تا زلف تو برداشتم و روی تو دیدم
در وصف نیامد که چه دیدم، چه کشیدم
جانم شب هجر تو چو ساغر به شب آمد
وز لعل تو یک روز به کامی نرسیدم
بادا شبِ تو خوش که من بی سر و بی پای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.