چو فکر کوتهی عمر ای پسر کردم
حدیث زلف دراز تو مختصر کردم
هزار نامه نوشتم ولی از آتش دل
اگر نسوختم از آب دیده تر کردم
به روی خوب تو مایل نخواستم کس را
از آن زخوی بدت خلق را خبر کردم
حدیث شوق چنان بی نهایت ست که من
شب فراق همین قصه مختصر کردم
چو یافتم که کند بیشتر جفای تو را
فغان خود ز جفای تو بیشتر کردم
به قصد دل زکمان ناوکش نجسته هنوز
که من بدل هوس ناوک دگر کردم
چه جامه ها که به شبهای هجر کردم چاک
دو روز خلعت وصلت اگر ببر کردم
ز زندگانی خویش از نخست قطع نظر
(سحاب) کردم و بر روی او نظر کردم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف عشق و درد فراق میپردازد. او از کوتااهی عمر و زلف دراز معشوق سخن میگوید و بیان میکند که با وجود نوشتن هزار نامه از آتش دلش کم نشده و فقط بر اثر اشکها، آن را بیشتر کرده است. شاعر به هیچکس جز معشوق توجه نکرده و از آسیبهای عشقش برای دیگران خبر داده است. او به شدت از دوری محبوبش رنج میبرد و میگوید که به دلیل جفای معشوق، فریادش را بلندتر کرده است. در نهایت، او به دوستان خودش و به زندگیاش بیتوجه میشود و تنها به محبوبش فکر میکند.
هوش مصنوعی: وقتی به عمر کوتاه فکر کردم، پسر جان، سخن از زلف بلند تو را مختصر بیان کردم.
هوش مصنوعی: من هزاران نامه نوشتم، اما از شدت دلمشغولیام نتوانستم احساسات خود را خاموش کنم و فقط با اشکهایم، آن را بیشتر به نمایش گذاشتم.
هوش مصنوعی: من هرگز خواهان کسی نبودم تا به خاطر زیبایی تو از بدیهای تو به مردم بگوید.
هوش مصنوعی: شوق و علاقهام به تو به قدری عمیق و بیپایان است که در شب جدایی، از همین داستان کوتاه برای تو سخن گفتم.
هوش مصنوعی: وقتی فهمیدم که تو بیشتر به من ظلم میکنی، فریاد من هم از درد این ظلم بیشتر شد.
هوش مصنوعی: هنوز نمیتوانم از تیر محبت او رهایی یابم، چرا که به خاطر آرزوی جدیدی، دلم را به چیزی دیگر نسپردم.
هوش مصنوعی: در شبهای جدایی، لباسهای زیادی را پاره کردم و اگر دو روز به پوشیدن لباس دوست داشتن تو ادامه بدهم، ممکن است این را نیز ترک کنم.
هوش مصنوعی: از آغاز زندگیام به زندگی خودم فکر نکردم و تمام توجهام را به او معطوف کردم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شبِ فراق که بی رغبتی سفر کردم
نبود فایده هر چند من حذر کردم
به اختیار نکردم ز خدمتِ تو سفر
بلی ضرورتِ تکلیف بود اگر کردم
ز سوزِ سینه به هر منزلی که بگذشتم
[...]
بصبر اگرچه بسی روزها بسر کردم
دگر ربودیم از دست تا نظر کردم
بیک نظر که بکردم من از پی راحت
جراحت جگر خویش تازه تر کردم
دلم بهجر تو چون آرمیده بود چرا
[...]
زبان گداختم و راز عشق سر کردم
فتیله را چو فکندم، چراغ برکردم
یکیست چشم و قدم در رهش، وگرنه چرا
شکستم آبله پای و دیده تر کردم؟
غم ندامت مرغ چمن ز من پرسید
[...]
به یاد روی تو بر مه شبی نظر کردم
نه اینکه رفتی و رو بر مه دگر کردم
ز دست هجر تو تا دیگری بسر نکند
تمام خاک درت را ز گریه تر کردم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.