گفتم که فروغی ز لب لعل تو دیدم
گفتا رقم دلشدگان بر تو کشیدم
گفتم خبرت هست که خون می شودم دل
گفتا ز می خون دلت نیز شنیدم
گفتم که دل از عشق تو بی صبر و قراراست
گفتا که من این بنده بدین عیب خریدم
گفتم بدهم کام دل ارنه بدهم جان
گفتا چو تو بسیار درین واقعه دیدم
گفتم که بفریاد من بی دل و دین رس
گفتا نه بفریاد دل و دینت رسیدم
گفتم به عنایت به امامی نگر آخر
گفتا که امامی به امامی نگزیدم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با معشوق خود گفتوگویی دارد. او از زیباییهای معشوق میگوید و احساسات عمیق خود را بیان میکند. معشوق در جواب به او پاسخ میدهد که همواره از دلشکستگیهای او آگاه است و به نوعی به عشق و عیبهای او اشاره میکند. شاعر در ادامه به معشوق میگوید که همه چیز خود را برای رسیدن به او میدهد، اما معشوق در پاسخ به او میگوید که در این مساله، تجربههای زیادی کسب کرده است. در انتها، شاعر از معشوق میخواهد که به مقام امام توسل کند، اما معشوق پاسخ میدهد که به هیچیک از امامان وابسته نیست. این گفتگویی است پر از عشق، درد و کنایههای عمیق.
هوش مصنوعی: گفتم که زیبایی لبهای تو را مشاهده کردم، او گفت که عشق و دلدادگیام را با تو رقم زدهام.
هوش مصنوعی: به کسی گفتم آیا خبر داری که من چقدر دلم پر از غم و اندوه است؟ دل پاسخ داد که من نیز از درد و اندوه تو آگاه هستم و به اندازهای از معصیتها و اندوهها متاثر شدهام که حالا مثل تو در حال خونریزی هستم.
هوش مصنوعی: گفتم که دل من به عشق تو آرام و قرار ندارد، او پاسخ داد که من این بنده را به خاطر همین عیب خریدم.
هوش مصنوعی: گفتم که خواستهام را برآورم، وگرنه جانم را فدای تو میکنم. او گفت: من در این مورد بارها تجربه کردهام.
هوش مصنوعی: گفتم به کمک من بیا، چون بیقرار و بی faith هستم؛ او گفت: نه، من به کمک دل و دین تو آمدهام.
هوش مصنوعی: گفتم با توجه به لطف و توجه، به امامی نگاه کن. آخر آن حضرت فرمود که من به هیچ امامی وابسته نیستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن چیست که من از تو و عشق تو ندیدم
وان چیست که در هجر تو از تو نشنیدم
احسنت چنین کن همه خون دل من خور
کاخر بگزافت ز جهان بر نگزیدم
رفتی و بر دشمن من خوش بنشستی
[...]
روزی بسر کوی خرابات رسیدم
در کوی خرابات یکی مغبچه دیدم
از چشم بشد ظلمت و سرچشمه ی خضرم
چون در خط سبز و لب لعلش نگریدم
نقش دو جهان محو شد از لوح ضمیرم
[...]
نام تو شنیدم رخ خوب تو ندیدم
چون روی نمودی به از آنی که شنیدم
ازمن مبر ای دوست که بی صحبت تو عمر
بادیست که ازوی به جز از گرد ندیدم
شمشیر مکن تیز بخون من مسکین
[...]
تا زلف تو برداشتم و روی تو دیدم
در وصف نیامد که چه دیدم، چه کشیدم
جانم شب هجر تو چو ساغر به شب آمد
وز لعل تو یک روز به کامی نرسیدم
بادا شبِ تو خوش که من بی سر و بی پای
[...]
من چون به در کعبه مقصود رسیدم
از قافله وارستم و از راه رهیدم
با ید قلم نسخ بر آن بیت کشیدم
من پند رفیقان موافق نشنیدم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.