گنجور

 
صفایی جندقی

سرخوشم با لبت که نوشین است

ای دریغ از دلت که سنگین است

در میان نیست و ز بیان پیداست

این میان نیست نون تنوین است

تیغ ابروی و نافه گیسویت

دشت قبچاق و رسته ی چین است

سر زلفت به سرقت دل و دین

مو به مو مظهر شیاطین است

در شبستان گشایی ار بر و روی

چمن اندر چمن ریاحین است

راغ ها تاب سنبل و سوری

باغ ها داغ نخل و نسرین است

بنشین پیش سرو کاین رفتار

رشک آن شور چشم خودبین است

جز ز تأثیر لعل و کام تو نیست

که کلامم لطیف و شیرین است

من دیوانه چون به چنگ آرم

لعبتی را که عقل کابین است

تو صفایی کجا و دعوی عشق

پشه را کی مقام شاهین است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

تا جهان است؛ کار او این است

نوش او نیش و مهر او کین است

مشاهدهٔ بیش از ۲۲ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
حمیدالدین بلخی

زآنکه در کویت آفتاب این است

نیم شب چون نماز پیشین است

خاقانی

ای عزیزان بر جهان این است

زهرش اندر گیای شیرین است

نظامی

بزم‌های تو گرچه رنگین است

آنچه بزم مخلد است این است

عطار

شیر در کار عشق مسکین است

عشق را بین که با چه تمکین است

نکشد کس کمان عشق به زور

عشق شاه همه سلاطین است

دلم از دلبران بتی بگزید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه