زنهار الا یار دلازار خدا را
در پا مفکن عهد و نگهدار وفا را
ترسم که در او برتو رسد تیر گزندی
آسایش خود بنگر و مشکن دل ما را
یادت طرب انگیز و فراقت تعب آمیز
عشقم چه خوش آمیخت بهم درد و دوا را
از روی منت شرم و حیا این همه تا چند
هر چند خود از روی تو شرم است حیا را
زان چشم به دل نیشم و زان لعل به لب نوش
جز پیش تو کشنید به هم رنج و شفا را
در عین وفا ساز جفایت عجب آرم
کز یک نظر اظهار کنی خشم و رضا را
وه زان لب شیرین سخن تلخ ندیدم
کس جمع کند چون تو به دشنام دعا را
لعل تو روانبخش و دهان تو نظر تنگ
با آن دو که آمیخته این بخل و سخا را
گاهی به من افکن نگهی چون شود آخر
سلطان بنوازد اگر از لطف گدا را
با خوف و رجا رو به تو آورد صفایی
مختار تویی درحق او اخذ و عطا را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از محبوب خود میخواهد که به وعدهاش وفادار بماند و دل او را نشکند. او در مورد درد و لذتی که عشق به او داده سخن میگوید و از شرم و حیا در رابطه صحبت میکند. شاعر به بیان ناپایداری عشق و وفای محبوب اشاره میکند و به تلخی و شیرینی کلمات او اشاره دارد. همچنین، او از محبوب میخواهد که نگاهی به او بیندازد، چرا که محبت و لطف او برایش بسیار ارزشمند است. شاعر در نهایت بیان میکند که او در بین خوف و امید به محبوب رو میآورد و از او انتظار دارد که در حقش لطف کند.
هوش مصنوعی: مراقب باش، ای دوست دلآزار، قسم به خدا، عهد و پیمانت را زیر پا نگذار و به وفا پایبند بمان.
هوش مصنوعی: بترسید که آسیبی به تو برسد، پس به آرامش خودت توجه کن و دلما را نشکن.
هوش مصنوعی: یادت باعث شادمانی من است و جداییات برایم پر از رنج و عذاب شده است. عشق من، چگونه درد و درمان را به زیبایی در هم آمیختی.
هوش مصنوعی: با نگاهی به وضعیت، تا چه زمانی باید از شرم و حیا خود را کنترل کنیم؟ هرچند که خود این حیا به خاطر توست.
هوش مصنوعی: به خاطر آن چشمانت، دلم غمگین است و به خاطر آن لبهای زیبا، نوشی از محبت مینوشم. فقط در حضور تو، درد و درمان به هم پیوستهاند.
هوش مصنوعی: درست در حالی که به من وفاداری نشان میدهی، از رفتار ناپسندت تعجب میکنم، زیرا تو میتوانی تنها با یک نگاه هم خشم و هم رضایت خود را نشان دهی.
هوش مصنوعی: من هیچکس را ندیدهام که مانند تو با زبان شیرینش دشنامها را به دعا تبدیل کند و همه را جمع کند.
هوش مصنوعی: زمزمهی زیبایی که از لبان تو جاری میشود، روحبخش است و نگاه تو به آن دو، تنگنظری میآفریند که در آن میان، این تناقض بین بخیل بودن و سخاوت وجود دارد.
هوش مصنوعی: گاهی به من نگاهی بینداز و محبت کن، که اگر روزی خداوند در میان بندگانش دست نوازش بر سر کسی بگذارد، آن فرد هم خواهد توانست تو را خوشحال کند.
هوش مصنوعی: با ترس و امید به تو روی میآورم، ای کسی که زیباییات مختار و بینظیر است. در حق او، دادن و گرفتن به دست توست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر راه بود بر سر کوی تو صبا را
در بندگیت عرضه کند قصه ما را
ما را بسرا پرده ی قربت که دهد راه
بر صدر سلاطین نتوان یافت گدا را
چون لاله عذاران چمن جلوه نمایند
[...]
ای عید رخت کعبه دل اهل صفا را
هر لحظه صفایی دگر از روی تو ما را
تو کعبه حسنی و سر زلف تو حرم روح قدس را
در موقف کون تو مفام اهل صفا را
لبیک زنان بر عرفات سر کویت
[...]
چون کعبهٔ وصل تو مقامست صفا را
در قبلهٔ خود آی، تا بپرستیم خدا را
چون غنچه کسی یافت هوای سر کویت
کاندر دل تنگش نبود راه هوا را
تو تازه بهاری و به سودای تو چون گل
[...]
رحمی بکن آخر به من خسته خدا را
از حد مبر آخر به دلم جور و جفا را
زین بیش نماندهست مرا طاقت هجران
آخر نظری کن به من از لطف، خدا را
یک شب ز سر لطف، تو بر وعده وفا کن
[...]
سیمین ذقنا سنگدلا لاله عذارا
خوش کن به نگاهی دل غم پرور ما را
این قالب فرسوده گر از کوی تو دور است
القلب علی بابک لیلا و نهارا
آزرده مبادا که شود آن تن نازک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.