کنون که نام من از سلک دوستان نبری
چه می شود که ز سگ های آستان شمری
بتی به جای تو در جان و دل ندارد جای
وگر شوند مرا جن و انس حور و پری
ز اشک شامگهی کار ما به کام نشد
هم از خدات بخواهم به ناله ی سحری
به چشم خلق چه حاصل ز پرده داری ما
چنین که چهر تو دارد بنای پرده دری
نهان ز دیده و دل ها ز شوق کردی چاک
تبارک الله از آن رخ به گاه جلوه گری
ز صبر حاصلم این شد که بردباری من
ترا به جور و جفا پایدار کرد و جری
رقیب حمل ریا بست صدق یاران را
چو ننگریست به ما از طریق حق نگری
نشد به حسن تو مفتون و عشق ما ناصح
ز روی بی بصری، یا ز راه بی خبری
صفایی از تو به ملک دوکون نارد روی
به فرق خاک درت به ورا ز تا جوری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از نامش که دیگر در جمع دوستان جا ندارد، ابراز ناامیدی میکند و به درد و رنجی که از جدایی معشوق میکشد، اشاره مینماید. او میگوید که هیچ کس نمیتواند جایگزین معشوقش شود و حتی اگر موجودات مختلف (جن و انس و...) به او نزدیک شوند، باز هم او احساس کمبود میکند. شاعر همچنین به صبر و بردباری خود در مواجهه با ظلم و جفا اشاره میکند و از وضعیت خود و عشقش نسبت به معشوق سخن میگوید. در نهایت، به زیبایی و جلوه معشوق اشاره دارد و میگوید که هیچ چیز نمیتواند مقام و جایگاه او را در دلش از بین ببرد.
هوش مصنوعی: اکنون که نام من از جمع دوستان بیرون رفته و حذف شده، چه فرقی میکند که به مانند سگهای درگاه کسی باشم؟
هوش مصنوعی: هیچ چیز نمیتواند جای تو را در قلب و جان من بگیرد و حتی اگر تمام موجودات عالم، از جن و انس تا حور و پری، دور و برم جمع شوند، باز هم تو برای من خاص و بینظیری.
هوش مصنوعی: از اشکهایی که در هنگام شب میریزم، کار من به سامان نمیرسد. تنها از خدا میخواهم که در نالهی سحرگاهیام اجابتم کند.
هوش مصنوعی: به چشم مردم چه فایدهای دارد که ما پردهداری کنیم، در حالی که چهرهات خود به تنهایی نشانهای از پردهدری و گشایش است.
هوش مصنوعی: چهرهات را از چشمها و دلها مخفی نگه داشتی و به خاطر زیباییات بر خود میبالیدم. آفرین بر آن چهره که در لحظه زیباییاش خود را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: نتیجه صبر و شکیبایی من این شد که طاقت من باعث شد تو با ظلم و ستم هم استقامت کنی.
هوش مصنوعی: رقیبان با ظاهرسازی و فریب، صداقت دوستان را زیر سؤال بردند؛ اما وقتی به ما نگاه کردند، به راستی و حقیقت پی بردند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که ما نتوانستیم به زیباییهای تو دل ببندیم و عشق ما با دلسوزی صحبت کند، شاید به خاطر این باشد که برخی افراد نمیتوانند به درستی ببینند یا از واقعیت بیخبرند.
هوش مصنوعی: تو زیبایی و جاذبهات به حدی است که هرگز نمیتوان آن را با چیز دیگری مقایسه کرد. خاکی که در آن جا هست، از دیدن جمال تو به خود میبالد و فضایی که تو در آن هستی، سرشار از روشنی و صفاست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا شکسته سر زلف ترک کاشغری
شکنج تو علم پرنیان شوشتری
بزیر دامنت اندر بنفشه بینم و تو
بنفشه را سپری یا بنفشه را سپری
چنان مسیر اگر پیش او سپر شده ای
[...]
ایا همیشه به نوروز سوی هر شجری
تو ناپدید و پدید از تو بر شجر اثری
توی که جز تو نپنداشت با بصارت خویش
عفیفه مریم مر پور خویش را پدری
به تو نداد کسی مال و متهم تو بوی
[...]
پریرخی که ز شرمش نهان شدست پری
پری مثال نهان گشت و شد ز مهر بری
عیان بدیده گر او را نبینی آن نه عجب
که گر پریست چنین آمدست رسم پری
گر آبگینه پری را ببیندی بدرست
[...]
بخد و قد تو ای شهره ترک کاشغری
خجل شدند گل سرخ سرو غاتفری
ستاره بارم هر شب ز دیده تا بسحر
چو یادم آید از آن سی ستاره سحری
بدخل شوشتر ارزد سه بوسه از لب تو
[...]
اگر به داد بود نام شاه دادگری
وگر به تاج بود فخر شاه تاجوری
چو روز بزم بود آفتابِ با قدحی
چو روز رزم شود آسمان با کمری
فلک نیی و به قدر بلند چون فلکی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.