سعادتی است زمین را تو چون بر آن گذری
کرامتی است فلک را تو چون در آن نگری
دریغ و درد که آغاز آشنایی ما
به کام غیر چو عمر عزیز می گذری
به ناامیدی و افسوس وحسرتم مپسند
کدام تاب و تحمل که بینمت سفری
چه کرده ام که سزاوار رنج هجرانم
خدای را که هلاکم مکن به خون جگری
بریز خون من آنگه عزیمت سفر آر
چرا به دست فراقم به زندگی سپری
اگر به دست خود اکنون مرا کشی به از آن
که عمر در غم هجران همی شود سپری
ببر سر من و بار از برم ببند و برو
دلت ز صحبت ما گر ملول گشت و بری
حدیث عشق بپوشیدمی ز دشمن و دوست
اگر سرشک نکردی به خیره پرده دری
دلت ز آه صفایی به رحم نامد نرم
ثمر نبود فغان را ز فرط بی اثری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی است. شاعر به زیبایی زمین و آسمان اشاره میکند و از آنها به عنوان نمادهای کرامت و زیبایی یاد میکند. اما با ناامیدی از گذر عمر و جدایی از معشوق، درد و رنجش را ابراز میکند. او از خداوند درخواست دارد که به خاطر عشقش به او آسیب نرساند و مرگ را به جدایی ترجیح میدهد. شاعر به شدت از هجران رنجیدهخاطر است و بیان میکند که اگر معشوق دیگر علاقهای به او ندارد، بهتر است سفر کند و از او دور شود. در نهایت، تأکید بر اندوه دوسویه عشق و غم جدایی، و خواسته شاعر برای خاتمه دادن به رنجش مشهود است.
هوش مصنوعی: اگر بر زمین پا بگذاری، این نشان از سعادت توست و اگر به آسمان نگاه کنی، نشان از فضیلت و کرامت آن است.
هوش مصنوعی: متأسفانه، آشنایی ما در حالی آغاز شد که خوشحالیاش به دل دیگری بود و این در حالی است که عمر گرانبهایمان به سرعت در حال سپری شدن است.
هوش مصنوعی: نگذار که در ناامیدی و افسوس غرق شوم، زیرا چه تاب و تحملی دارم وقتی تو را در مسیر سفر ببینم.
هوش مصنوعی: چه کار کردهام که این همه رنج دوری را تحمل میکنم؟ ای خدا، مرا به خاطر دل شکستهام هلاک نکن.
هوش مصنوعی: ای کاش سفر رفتن را با ریختن خون من آغاز کنی، زیرا به واسطه جدایی، روزهای زندگیام به پایان رسیده است.
هوش مصنوعی: اگر حالا خودت مرا بکشی، بهتر از این است که عمرم را در غم جدایی هدر بدهم.
هوش مصنوعی: سرم را بر ببر و بار را از دوش من بردار و برو. اگر از صحبت ما دلت گرفته و خسته شدی، برو.
هوش مصنوعی: من داستان عشق را از دشمن و دوست پنهان کردم. اگر اشک نریختی، چرا پرده را کنار زدی و این راز را فاش کردی؟
هوش مصنوعی: دل تو به خاطر آههای تو پاک و بینقص نیست، چون ثمرهای ندارد و فریادهای تو به خاطر بیاثر بودن، بیفایده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا شکسته سر زلف ترک کاشغری
شکنج تو علم پرنیان شوشتری
بزیر دامنت اندر بنفشه بینم و تو
بنفشه را سپری یا بنفشه را سپری
چنان مسیر اگر پیش او سپر شده ای
[...]
ایا همیشه به نوروز سوی هر شجری
تو ناپدید و پدید از تو بر شجر اثری
توی که جز تو نپنداشت با بصارت خویش
عفیفه مریم مر پور خویش را پدری
به تو نداد کسی مال و متهم تو بوی
[...]
پریرخی که ز شرمش نهان شدست پری
پری مثال نهان گشت و شد ز مهر بری
عیان بدیده گر او را نبینی آن نه عجب
که گر پریست چنین آمدست رسم پری
گر آبگینه پری را ببیندی بدرست
[...]
بخد و قد تو ای شهره ترک کاشغری
خجل شدند گل سرخ سرو غاتفری
ستاره بارم هر شب ز دیده تا بسحر
چو یادم آید از آن سی ستاره سحری
بدخل شوشتر ارزد سه بوسه از لب تو
[...]
اگر به داد بود نام شاه دادگری
وگر به تاج بود فخر شاه تاجوری
چو روز بزم بود آفتابِ با قدحی
چو روز رزم شود آسمان با کمری
فلک نیی و به قدر بلند چون فلکی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.