بدین جمال که دل می بری ز دست پری
زهی سعادت آیینه کاندرو نگری
ز بس به راه تو ریزد ستاره دیده خلق
زمین به چرخ کشد سر، تو چون برآن گذری
اگر نبود ز شرم تو رشک حور و ملک
چرا نهفت ز مردم جمال خویش پری
تو آن بتی که ز لطف و صفا و مهر و وفا
ز دلبران همه دل برده ای به خوب تری
چرا به سیر گلستان ز دشت ناید باز
اگر خجل ز خرام تو نیست کبک دری
درون پرده و دل ها بری ز پرده برون
چها کنی اگر آیی برون به پرده دری
به بوی زلفت اگر خون خود خورم نه عجب
دلم ز لعل تو آموخت رسم خون جگری
به حسرتم رود اوقات و شادمانم باز
که زندگانی من در غمت شود سپری
صفایی از تو بگو صبر چون کند که گذشت
غم جدائیت از حد طاقت بشری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر عشق و زیبایی را به تصویر میکشد. شاعر از محبوب خود با تعابیری زیبا و مجازی یاد میکند و بر جذابیت و سحر او تأکید میورزد. او بیان میکند که این محبوب چنان دلربا و خیرهکننده است که حتی ستارهها به پای او تواضع میکنند و زمین زیر پایش به حرکت درمیآید. شاعر از حسرت و غم جدایی از محبوب گله میکند و تأکید میکند که محبت او به گونهای است که نمیتواند به زندگی عادی خود ادامه دهد. نهایتاً، شاعر با اشاره به دشواریهای ناشی از جدایی، به امید وصال و دیدن محبوب خود ابراز اشتیاق میکند.
هوش مصنوعی: با این زیبایی که دل را از دست میبردی، ای پری! چه خوشبختی است که به آن آینه نگاه کنی.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و شوق زیاد مردم به تو، ستارهها بر سر راه تو میافتند. وقتی که تو از آنجا میگذری، گویی زمین به آسمان نگاه میکند.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر شرم تو نبود که حور و فرشتگان به تو حسد میبرند، چرا زیبایی خود را از نگاه مردم پنهان میکنی؟
هوش مصنوعی: تو آن محبوبی هستی که با لطف و صفا و محبت و وفا، همه دلها را به زیبایی خود جذب کردهای.
هوش مصنوعی: چرا گلستان از دشت بازنگشته است، اگر کبک دری از زیبایی راه رفتن تو شرمنده نیست؟
هوش مصنوعی: اگر به درون دلها نگاهی بیندازی و از پردهها و حجابها فراتر بروی، وقتی که بخواهی ظاهر شوی و به دنیای بیرون قدم بگذاری، چه میکنی؟
هوش مصنوعی: اگر برای بوی زلف تو، جان خود را هم بدهم، چیزی نیست. دلم از زیباییهای تو یاد گرفته است که چطور باید از عشق صدمه ببیند.
هوش مصنوعی: زمانهایم به حسرت میگذرد، اما من همچنان خوشحالم، زیرا زندگیام در غم تو سپری میشود.
هوش مصنوعی: از تو بوی صفا میآید و صبر چگونه میتواند تحمل کند که درد دوری و جداییات از حد توان بشر فراتر رفته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا شکسته سر زلف ترک کاشغری
شکنج تو علم پرنیان شوشتری
بزیر دامنت اندر بنفشه بینم و تو
بنفشه را سپری یا بنفشه را سپری
چنان مسیر اگر پیش او سپر شده ای
[...]
ایا همیشه به نوروز سوی هر شجری
تو ناپدید و پدید از تو بر شجر اثری
توی که جز تو نپنداشت با بصارت خویش
عفیفه مریم مر پور خویش را پدری
به تو نداد کسی مال و متهم تو بوی
[...]
پریرخی که ز شرمش نهان شدست پری
پری مثال نهان گشت و شد ز مهر بری
عیان بدیده گر او را نبینی آن نه عجب
که گر پریست چنین آمدست رسم پری
گر آبگینه پری را ببیندی بدرست
[...]
بخد و قد تو ای شهره ترک کاشغری
خجل شدند گل سرخ سرو غاتفری
ستاره بارم هر شب ز دیده تا بسحر
چو یادم آید از آن سی ستاره سحری
بدخل شوشتر ارزد سه بوسه از لب تو
[...]
اگر به داد بود نام شاه دادگری
وگر به تاج بود فخر شاه تاجوری
چو روز بزم بود آفتابِ با قدحی
چو روز رزم شود آسمان با کمری
فلک نیی و به قدر بلند چون فلکی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.