تو نبودی نکوتر ار ز پری
می نکردی به پرده دل شکری
شادم از بخت خود کم آخر کار
کرد سوی غم تو راهبری
سر ز خجلت نهاد درکهسار
تا خرام تو دید کبک دری
روی و موی تو رنگ و بوی ببرد
از گل سرخ و نافه ی تتری
بیش وکم دیر و زود فاش و نهان
دل و دین از جوان و پیر بری
ای دریغا که پرده داری دوست
داد عادت مرا به پرده دری
پشت بر رامشیم و روی به رنج
گشته ام تا ز حضرتش سفری
شاخ امید در زمین طلب
بر نشان با وجود بی ثمری
چون صفایی مکن به ترس زیان
ترک سودا خلاف پیله وری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حسرت و اشتیاق شاعر به محبوبش است. او از درد جدایی و غمهایی که به دنبال آن تجربه میکند، سخن میگوید. شاعر از زیباییهای محبوب سخن میگوید و این زیباییها را با گل و رنگهای طبیعی مقایسه میکند. او همچنین به پردهداری و راز نگهداری محبوب اشاره دارد که باعث شده احساس تنهایی و رنج کند. در نهایت، شاعر از ناامیدی و بیثمری جستجویش در راه رسیدن به محبوب میگوید و اشاره میکند که باید از ترسهایش برهد.
هوش مصنوعی: تو اگر در دل شاد و خوشبختی نیستی، به خاطر این است که زیبایی و آرامش را در دل خود جستجو نکردهای و اجازه ندادهای که احساسات خوب به قلبت راه پیدا کنند.
هوش مصنوعی: من از تقدیر خود خوشحالم، اما در نهایت، با هدایت تو به سوی غم و اندوه میرسم.
هوش مصنوعی: او به خاطر شرمندگی، سرش را به سوی کوهسار پایین آورد تا زیبایی تو را ببیند که همچون کبک دری در حال راه رفتن است.
هوش مصنوعی: چهره و موهای تو بویی و رنگی دارند که از گل سرخ و عطر دلپذیر موی خوشبوی گل خاصتر است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که هست، چه خوب و چه بد، در زمانهای مختلف برای همه آشکار و پنهان میشود. این موضوع به سن و سال افراد بستگی ندارد، چه جوان باشند و چه پیر.
هوش مصنوعی: ای کاش که ای دوست، تو پردهدار نبودی، چرا که عادت من به رخسارهگشایی افتاده است.
هوش مصنوعی: من از لذتها و خوشیها فاصله گرفتهام و به سختیها رو آوردهام تا از سوی او سفری آغاز کنم.
هوش مصنوعی: در دل خاک، امیدی جوانه زده است که نشان از تلاش و جستجو دارد، با این حال، به رغم تمام زحمات، نتیجهای حاصل نمیشود.
هوش مصنوعی: وقتی که آرامش و پاکی در دل نداری، از ترس ضرر کردن، به دنبال معامله و خرید و فروش نرو و از زحمت و تلاشی که در پیلهوری است، اجتناب کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این جهان را نگر به چشم خرد
نی بدان چشم کاندر او نگری
همچو دریاست وز نکوکاری
کشتیی ساز، تا بدان گذری
ای بزفتی علم بگرد جهان
بر نگردم بتو مگر بمری
گرچه سختی چو نخلکه مغزت
جمله بیرون کنم بچاره گری
نه چو تو در زمانه ناموری
نه چو نام تو در جهان سمری
عزم تو کف حزم را تیغی است
حزم تو روی عزم را سپری
نه چو کین تو ظلم را زهری
[...]
معجز معجزی پدید آمد
چون فرورید قوم او پسری
بینهادی پلید و پر هوسی
بیزمانی دراز و بیخبری
هم ازو بود و از کفایت او
[...]
شاد باش ای مؤید سکنه
ای جوانمرد مهتر هنری
نشود از تو صنعتی پیدا
تا که بر مغز کرمه ای نخوری
تا جوازه بدو تنه بکشند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.