گنجور

 
صفایی جندقی

بگذر صبا به بزم جفا کرده یار ما

با وی پس از سلام بگو کای نگار ما

ما را در التزام صبوری ز هجر خویش

مفشار ز پا دگر که شد از دست کار ما

سلطان غم به ملک دل افتاد و چاره چیست

گر تاب این سپاه نیارد حصار ما

ما تشنه ی زلال توایم ار نه سال هاست

کاین سیل اشک می گذرد از کنار ما

روزی قدم بر او ننهادی و زین امید

عمری تخفت دیده ی شب زنده دار ما

چون خاک سر به پای تو جاوید سودمی

در کف گذاشتی فلک از اختیار ما

خیزیم از آستان تو روزی که بخت نیک

بر طرف دامن تو نشاند غبار ما

سر در رهت فکنده و شرمنده ام بسی

پیداست شرمساری ما از نثار ما

یک بار اگر به تربت عشاق بگذری

جان ها به جای سبزه دمد از مزار ما

افتاد تا به نامه نوشتم حدیث شوق

آتش به خامه از نفس شعله بار ما

از عاشقی هر آنچه صفایی رقم زدیم

در صفحه ی زمانه بود یادگار ما

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
انوری

جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما

دردا که نیستت خبر از روزگار ما

در کار تو ز دست زمانه غمی شدم

ای چون زمانه بد، نظری کن به کار ما

بر آسمان رسد ز فراق تو هر شبی

[...]

مجیرالدین بیلقانی

آنها که بوده اند ز دل دوستدار ما

در نیک و بد موافق و انده گسار ما

وان جمع دوستان و عزیزان که بود خوش

زایشان همیشه عیش دل روزگار ما

رفتند از این زمانه بد عهد زیر خاک

[...]

مولانا

آمد بهار خرم آمد نگار ما

چون صد هزار تنگ شکر در کنار ما

آمد مهی که مجلس جان زو منورست

تا بشکند ز باده گلگون خمار ما

شاد آمدی بیا و ملوکانه آمدی

[...]

سلمان ساوجی

یارب به آب این مژه اشکبار ما

کان سرو ناز را، بنشان در کنار ما

از ما غبار اگر چه بر انگیخت، درد او

گردی به دامنش مرساد، از غبار ما

ای دل درین دیار، نشان و نام جوی

[...]

جهان ملک خاتون

ای باد صبحدم چه خبر از نگار ما

چونست حال آن صنم گلعذار ما

باشد عنایتش به سوی خستگان هجر

یا دارد او فراغتی از روزگار ما

بربود دل ز دستم و درپای غم فکند

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه