بگذر صبا به بزم جفا کرده یار ما
با وی پس از سلام بگو کای نگار ما
ما را در التزام صبوری ز هجر خویش
مفشار ز پا دگر که شد از دست کار ما
سلطان غم به ملک دل افتاد و چاره چیست
گر تاب این سپاه نیارد حصار ما
ما تشنه ی زلال توایم ار نه سال هاست
کاین سیل اشک می گذرد از کنار ما
روزی قدم بر او ننهادی و زین امید
عمری تخفت دیده ی شب زنده دار ما
چون خاک سر به پای تو جاوید سودمی
در کف گذاشتی فلک از اختیار ما
خیزیم از آستان تو روزی که بخت نیک
بر طرف دامن تو نشاند غبار ما
سر در رهت فکنده و شرمنده ام بسی
پیداست شرمساری ما از نثار ما
یک بار اگر به تربت عشاق بگذری
جان ها به جای سبزه دمد از مزار ما
افتاد تا به نامه نوشتم حدیث شوق
آتش به خامه از نفس شعله بار ما
از عاشقی هر آنچه صفایی رقم زدیم
در صفحه ی زمانه بود یادگار ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با ناله و افسوس از دوری معشوق میگوید و از او میخواهد که از آزار و بیرحمی خود بگذرد. او در دل شوق و اشتیاقی وصفناپذیر به مادر غم میسوزد و از معشوق میخواهد که در کنار او باشد. شاعر به صبر و تحمل اشاره میکند و میگوید که سالهاست تشنهی حضور اوست. او احساس میکند که عدم حضور معشوق، زندگی او را به کامش تلخ کرده است و امیدوار است روزی خوشبختی به سراغش بیاید. در نهایت، شاعر از عشق و یادگارهای آن سخن میگوید و ابراز میکند که هر آنچه در مسیر عشق به دست آورده، نشانهای از احساسات و یادهای اوست.
هوش مصنوعی: به نسیم بگو که به مهمانی یار ما که به ما ظلم کرده، بگذرد و بعد از سلام به او بگو که ای زیبای ما.
هوش مصنوعی: ما را در وفاداری و صبر نسبت به دوری خود سختی نده، چرا که دیگر تاب تحمل کارهایمان را نداریم.
هوش مصنوعی: غم در دل ما مانند سلطانی فرمانروایی میکند و راهی برای گریز از آن نیست، زیرا اگر این جمعیت درد و غم نمیتواند از حصار دل ما خارج شود، چه باید کرد؟
هوش مصنوعی: ما به آب زلال تو نیازمندیم، وگرنه سالهاست که این سیل اشک از کنار ما میگذرد.
هوش مصنوعی: روزی به او توجه نکردی و به همین امید، عمرمان را با خستگی و خواب آلودگی شب زندهداری گذراندهایم.
هوش مصنوعی: هرچند که به خاک پای تو میسپرند، تویی که در دست تو گنج و سودای جاودانی قرار دارد و آسمان از اختیار ما بیرون رفته است.
هوش مصنوعی: بیایید از درگاه تو برخیزیم در روزی که شانس خوب بر دامن تو نشانهای از گرد و غبار ما بگذارد.
هوش مصنوعی: من تمام زندگیام را در راه تو صرف کردهام و به شدت خجالتزدهام. این خجالت به وضوح از نثار محبت و فداکاریام برای تو پیداست.
هوش مصنوعی: اگر یک بار به قبرستان عاشقان بروی، جانها به جای گل و سبزه از مزار ما رونق میگیرد.
هوش مصنوعی: تا جایی که نامه نوشتم، داستان شوق را بیان کردم که مانند آتش، از نفس ما شعله ور شده است.
هوش مصنوعی: ما در عشق و عاشقی هر روز صفا و زیبایی به زندگی اضافه کردیم و این خاطرات زیبا برای همیشه به عنوان یادگار در تاریخ باقی خواهد ماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
دردا که نیستت خبر از روزگار ما
در کار تو ز دست زمانه غمی شدم
ای چون زمانه بد، نظری کن به کار ما
بر آسمان رسد ز فراق تو هر شبی
[...]
آنها که بوده اند ز دل دوستدار ما
در نیک و بد موافق و انده گسار ما
وان جمع دوستان و عزیزان که بود خوش
زایشان همیشه عیش دل روزگار ما
رفتند از این زمانه بد عهد زیر خاک
[...]
آمد بهار خرم آمد نگار ما
چون صد هزار تنگ شکر در کنار ما
آمد مهی که مجلس جان زو منورست
تا بشکند ز باده گلگون خمار ما
شاد آمدی بیا و ملوکانه آمدی
[...]
یارب به آب این مژه اشکبار ما
کان سرو ناز را، بنشان در کنار ما
از ما غبار اگر چه بر انگیخت، درد او
گردی به دامنش مرساد، از غبار ما
ای دل درین دیار، نشان و نام جوی
[...]
ای باد صبحدم چه خبر از نگار ما
چونست حال آن صنم گلعذار ما
باشد عنایتش به سوی خستگان هجر
یا دارد او فراغتی از روزگار ما
بربود دل ز دستم و درپای غم فکند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.