گفتم بگویمت که صنوبر به قامتی
دیدم در آن نبود چنان استقامتی
مژگان ز موج اشک کنم رشک آبشار
تا جا به جوی دیده کند سرو قامتی
از سحر زلف و چهر تو با آن عصا و دست
بالله نبود معجز موسی کرامتی
تنها نه من سر از تو نپیچم که هیچ کس
از جان خویش بر تو ندارد لآمتی
خونی که ریخت چشم تو نبود سیاستی
نهبی که کرد ترک تو نبود غرامتی
امری که نهی تست نباشد تأسفی
کاری که بهر تست ندارد ندامتی
از مدعی عیان بود آثار صدق و کذب
دعوی عاشقی نبود بی علامتی
مردیم اجل نیامده بر سر بلی نبود
کس را به شهر عشق تو چندان اقامتی
خیرم نخواست بلکه صفایی ز رشک بود
راند ار کسم ز شیوه ی رندی ملامتی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیباییها و ویژگیهای معشوقش اشاره میکند و از قیاس او با سایر چیزها میگوید. او بر این باور است که هیچ چیز نمیتواند به زیبایی و استقامت معشوقش باشد. شاعر به احساسات عاشقانهاش و تأثیر چشمان معشوق بر او نیز اشاره میکند و میگوید که عشق او صادق و حقیقی است. همچنین به این نکته اشاره میکند که در دنیای عشق، هیچکس به اندازه او در غم و شادی معشوق قرار ندارد و به نوعی از دیگران بیم دارد که درک واقعی از عشق او ندارند. در پایان، شاعر به عدم تمایلش برای قضاوت درباره عشق دیگران میپردازد و نشان میدهد که رفاقت و صفای عشقش فراتر از انتقادهاست.
هوش مصنوعی: به تو میگویم که درخت صنوبر را با قامتی دیدم که هیچ چیز به آن اندازه راست و استوار نیست.
هوش مصنوعی: من آنقدر غمگینم که با اشکهایم بسان امواج دریا شدهام و آرزو میکنم که مژگانم همچون آبشاری زیبا باشد، تا وقتی جویبار چشمانم به حرکت درآید، قامت راست و دلکش دیگری را به نمایش بگذارد.
هوش مصنوعی: صبح که زلف و چهرهی تو را دیدم، به آن عصا و دست سوگند، که معجزهی موسی هم در مقابلش چیزی نیست.
هوش مصنوعی: تنها من نیستم که از تو دور نمیشوم، بلکه هیچکس از جان خود نیز نسبت به تو بیتفاوت نیست.
هوش مصنوعی: خونی که به خاطر عشق تو در قلبم جاری شد، ناشی از هیچ دسیسهای نبود و هیچ آسیب و غرامتی به خاطر رفتن تو به وجود نیامد.
هوش مصنوعی: کاری را که خداوند از تو نهی نکرده است، نباید باعث تأسف و پشیمانیات شود. اگر آن کار به خاطر تو بوده و نفعی برای تو دارد، نیاز به ندامت و پشیمانی نیست.
هوش مصنوعی: از مدعی مشخص است که آیا راست میگوید یا دروغ. اگر کسی عاشق باشد، نشانههایی از عشق او باید مشخص باشد.
هوش مصنوعی: ما به مرگ نزدیک شدهایم و اما هنوز اجل ما نرسیده است. در شهر عشق تو کسی را نمیبینم که مدت زیادی را در اینجا بماند.
هوش مصنوعی: من خودم خیر و خوبی نمیخواستم، بلکه حسرت و زیبایی ناشی از آن به من رسیده است. اگر کسی از روشم در زندگی انتقاد کند، برایم مهم نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نز خلق هیچ کار مرا استقامتی
نز هیچ دوست، شرط وفا را اقامتی
از چرخ بی ثبات و زخورشید بی نوال
دارم چو ذره شخصی و چون چرخ قامتی
نه اشک میغ را چو بنانم عذوبتی است
[...]
چون بگذرد به شهر چنین سرو قامتی
از هر طرف ز خلق برآید قیامتی
عالم چنان ملاحت حسنت فروگرفت
کز هیچ کس امید ندارم سلامتی
در دور چشم مست تو هشیار کس نماند
[...]
تا در جهان پدید بود سرو قامتی
ما را ز عاشقی نبود استقامتی
مستیم تا به روزِ قیامت ز جام عشق
بل گر بود ز بعد ِ قیامت قیامتی
هم دوستان دهند به شفقت نصیحتم
[...]
آمد بهار و سرو بر آراست قامتی
گل بر کشید بهر طرب را علامتی
گردیده باد بر سر آن سرو جان من
گردان چو باد گرد بر آن سرو قامتی
قد قامت الصلوة مؤذن زند به صبح
[...]
هر جا که هست چون تو گلی سرو قامتی
از بلبلان خسته برآید قیامتی
گر جان و دل بروی تو ایثار کردمی
باشد که نی کند دل و جانم غرامتی
ناصح ندیده چهره لیلی چرا کند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.