گنجور

 
همام تبریزی

چون بگذرد به شهر چنین سرو قامتی

از هر طرف ز خلق برآید قیامتی

عالم چنان ملاحت حسنت فروگرفت

کز هیچ کس امید ندارم سلامتی

در دور چشم مست تو هشیار کس نماند

تا مست عشق را کند اکنون ملامتی

چون روزگار در طلبت صرف می‌کنیم

ما را به روز حشر نباشد ندامتی

صاحب‌نظر چوروی تو را دید گفت هست

بر چشم آفتاب‌پرستان غرامتی

خورشید میزند نفس آتشین مگر

او را ز عاشقان تو باشد علامتی

گفتی که عاقبت بنوازم همام را

قد ضاع فی انتظارک عمری الی متی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ادیب صابر

نز خلق هیچ کار مرا استقامتی

نز هیچ دوست، شرط وفا را اقامتی

از چرخ بی ثبات و زخورشید بی نوال

دارم چو ذره شخصی و چون چرخ قامتی

نه اشک میغ را چو بنانم عذوبتی است

[...]

حکیم نزاری

تا در جهان پدید بود سرو قامتی

ما را ز عاشقی نبود استقامتی

مستیم تا به روزِ قیامت ز جام عشق

بل گر بود ز بعد ِ قیامت قیامتی

هم دوستان دهند به شفقت نصیحتم

[...]

امیرخسرو دهلوی

آمد بهار و سرو بر آراست قامتی

گل بر کشید بهر طرب را علامتی

گردیده باد بر سر آن سرو جان من

گردان چو باد گرد بر آن سرو قامتی

قد قامت الصلوة مؤذن زند به صبح

[...]

حسین خوارزمی

هر جا که هست چون تو گلی سرو قامتی

از بلبلان خسته برآید قیامتی

گر جان و دل بروی تو ایثار کردمی

باشد که نی کند دل و جانم غرامتی

ناصح ندیده چهره لیلی چرا کند

[...]

صفایی جندقی

برخاست از قیام تو ز آنسان قیامتی

کآن را بود قیام قیامت علامتی

بی بند برده ای دل و بی تیغ کرده خون

بی دعوی امامت از اهل کرامتی

در پای رفت جان و سر از دست دل مرا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صفایی جندقی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه