چون بگذرد به شهر چنین سرو قامتی
از هر طرف ز خلق برآید قیامتی
عالم چنان ملاحت حسنت فروگرفت
کز هیچ کس امید ندارم سلامتی
در دور چشم مست تو هشیار کس نماند
تا مست عشق را کند اکنون ملامتی
چون روزگار در طلبت صرف میکنیم
ما را به روز حشر نباشد ندامتی
صاحبنظر چوروی تو را دید گفت هست
بر چشم آفتابپرستان غرامتی
خورشید میزند نفس آتشین مگر
او را ز عاشقان تو باشد علامتی
گفتی که عاقبت بنوازم همام را
قد ضاع فی انتظارک عمری الی متی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوق پرداخته و تأثیر عمیق وجود او بر اطرافیانش را نشان میدهد. شاعر از هیجان و شور و شوقی که این وجود زیبا در دل علاقمندان ایجاد میکند، سخن میگوید و به حسرت و انتظارش برای دیدار معشوق اشاره میکند. همچنین، او به عمق عشق و فداکاریاش در راه عشق اشاره کرده و میگوید که در برابر زیباییهای معشوق، امیدی به سلامتی و آسایش ندارد. در نهایت، شاعر از گذر زمان و تأثیر آن بر احساساتش میگوید و بر انتظارش برای وصال معشوق تأکید میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که چنین فردی با قامت زیبا به شهر بیاید، از هر سو حوادث و تلاطمی به وجود میآید.
هوش مصنوعی: عالم به قدری زیبایی و جاذبههای تو را در خود جای داده که دیگر از هیچکس امید سلامتی و آرامش ندارم.
هوش مصنوعی: در اطراف چشمان دلربای تو هیچ کس هوشیار باقی نمانده است که بخواهد معشوقی را که در عشق گم شده است، سرزنش کند.
هوش مصنوعی: ما تمام روزگار را در جستجوی تو گذراندهایم، و در روز قیامت از این کار پشیمان نخواهیم بود.
هوش مصنوعی: یکی از افراد با تجربه و متخصص، وقتی تو را دید، گفت که برای افرادی که به خورشید عشق میورزند، همیشه هزینهای وجود دارد.
هوش مصنوعی: خورشید با نوری داغ و سوزان میتابد، ولی آیا نشانهای از عشق تو در آن نهفته است؟
هوش مصنوعی: گفتی که در نهایت همام را نوازش میکنم، ولی من در انتظار تو عمری را به بطالت گذراندهام و نمیدانم تا کی باید صبر کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نز خلق هیچ کار مرا استقامتی
نز هیچ دوست، شرط وفا را اقامتی
از چرخ بی ثبات و زخورشید بی نوال
دارم چو ذره شخصی و چون چرخ قامتی
نه اشک میغ را چو بنانم عذوبتی است
[...]
تا در جهان پدید بود سرو قامتی
ما را ز عاشقی نبود استقامتی
مستیم تا به روزِ قیامت ز جام عشق
بل گر بود ز بعد ِ قیامت قیامتی
هم دوستان دهند به شفقت نصیحتم
[...]
آمد بهار و سرو بر آراست قامتی
گل بر کشید بهر طرب را علامتی
گردیده باد بر سر آن سرو جان من
گردان چو باد گرد بر آن سرو قامتی
قد قامت الصلوة مؤذن زند به صبح
[...]
هر جا که هست چون تو گلی سرو قامتی
از بلبلان خسته برآید قیامتی
گر جان و دل بروی تو ایثار کردمی
باشد که نی کند دل و جانم غرامتی
ناصح ندیده چهره لیلی چرا کند
[...]
برخاست از قیام تو ز آنسان قیامتی
کآن را بود قیام قیامت علامتی
بی بند برده ای دل و بی تیغ کرده خون
بی دعوی امامت از اهل کرامتی
در پای رفت جان و سر از دست دل مرا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.