گنجور

 
صفایی جندقی

بیاکه این شب هجران ز بس دراز و سیاه

کس احتیاج ندارد چو من به تابش ماه

مرا به دیده نشین تا دگر نریزد اشک

مرا به سینه گذر تا دگر نخیزد آه

مکن خیال که خون مرا نهان داری

که از دو چشم تو دارم به قتل خود دوگواه

به فرق کو قدمی رنجه دارم ای قاتل

که با تو صلح کنم خون خود به نیم نگاه

نصیب ماست همین اشک سرخ و گونه ی زرد

ز چهرهای سفید و ز چشم های سیاه

دلم در آن صف مژگان فتاد تا چه کند

پیاده ای به مصاف چهار فوج سپاه

کشید ظلمت خط جدولی به گرد لبش

که دل به چشمه ی حیوان او نیابد راه

به عمرهای طویل این زبان قاصر من

حدیث زلف دراز تو کی کند کوتاه

مرا به دور خط و طره تو اندک و بیش

همیشه روز سیاه است و روزگار تباه

به صدهزار عتاب از تو برنتابم روی

من از کجا و ملالت کجا معاذ الله

مران صفایی مشتاق را ازین سر کوی

گدای راه نشین نیست ننگ شوکت و شاه

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

سماع و بادهٔ گلگون و لعبتان چو ماه

اگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه

نظر چگونه بدوزم؟ که بهر دیدن دوست

ز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه

کسی که آگهی از ذوق عشق جانان یافت

[...]

فرخی سیستانی

به فرخی و به شادی و شاهی ایران شاه

به مهرگانی بنشست بامداد پگاه

برآن که چون بکند مهرگان به فرخ روز

به جنگ دشمن واژون کشد به سغد سپاه

به مهر ماه ز بهر نشستن و خوردن

[...]

ازرقی هروی

مگر که زهره و ما هست نعت آن دلخواه

که با سعادت زهره است و باطراوت ماه

سعادتی که همه در روان گشاید طبع

طراوتی که همه بر خرد ببندد راه

اگر چه در نسب آدم آفتاب نبود

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
قطران تبریزی

ایا بهار من و عید نیکوان سپاه

چو ماه ز ابر همی تابی از قبای سیاه

بصید رفتی و پدرام بازگشتی شام

برنگ و بوی رخ و زلف خویشتن می خواه

میئی که وقت سحر زو نسیم گیرد گل

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مسعود سعد سلمان

تو زاهدی و دو زلف تو آفتاب پرست

به سجده اید شما هر دو درگه و بیگاه

چرا دو چشم تو دیبای لعل پوشیدست

اگر نپوشند ای دوست زاهدان دیباه

ز راه گمشده را زاهدان به راه آرند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه