بیاکه این شب هجران ز بس دراز و سیاه
کس احتیاج ندارد چو من به تابش ماه
مرا به دیده نشین تا دگر نریزد اشک
مرا به سینه گذر تا دگر نخیزد آه
مکن خیال که خون مرا نهان داری
که از دو چشم تو دارم به قتل خود دوگواه
به فرق کو قدمی رنجه دارم ای قاتل
که با تو صلح کنم خون خود به نیم نگاه
نصیب ماست همین اشک سرخ و گونه ی زرد
ز چهرهای سفید و ز چشم های سیاه
دلم در آن صف مژگان فتاد تا چه کند
پیاده ای به مصاف چهار فوج سپاه
کشید ظلمت خط جدولی به گرد لبش
که دل به چشمه ی حیوان او نیابد راه
به عمرهای طویل این زبان قاصر من
حدیث زلف دراز تو کی کند کوتاه
مرا به دور خط و طره تو اندک و بیش
همیشه روز سیاه است و روزگار تباه
به صدهزار عتاب از تو برنتابم روی
من از کجا و ملالت کجا معاذ الله
مران صفایی مشتاق را ازین سر کوی
گدای راه نشین نیست ننگ شوکت و شاه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به درد و رنج ناشی از جدایی و هجری اشاره میکند. او از احساس تنهایی و نیاز به نور ماه سخن میگوید و از معشوق میخواهد که در کنارش باشد تا از اشک و آه رهایی یابد. شاعر به معشوق پیام میدهد که نمیتواند خون خود را پنهان کند و از چشمان او که گواهی بر کشته شدنش هستند، صحبت میکند. او به صلح و آشتی با معشوق اشاره میکند و میگوید که به رغم درد و رنجش، هنوز هم به عشق و زیبایی او فکر میکند. در نهایت، شاعر از ناامیدی و تحمل غمهایش میگوید و زندگی روزمرهاش را به خاطر عشقش تیره و تار میبیند.
هوش مصنوعی: بیا که این شب جدایی به قدری طولانی و تاریک است که هیچکس مثل من به نور ماه نیاز ندارد.
هوش مصنوعی: مرا در نظر خود جای بده تا دیگر اشکهایم بر سینهام نریزد و از دل بیتابم آهی برنخیزد.
هوش مصنوعی: نگذار که فکر کنی میتوانی خون مرا پنهان کنی، چون من از دو چشم تو برای کشتن خودم دو شاهد دارم.
هوش مصنوعی: ای قاتل! من با تو در صلح هستم و برای این کار، تنها یک گام به جلو برمیدارم، حتی اگر به قیمت خون خودم باشد.
هوش مصنوعی: ما این اشکهای سرخ و گونههای زرد را به خود اختصاص دادیم، میان چهرههای سفید و چشمهای سیاه.
هوش مصنوعی: دل من در تیرگی چشمان مشکین او گرفتار شده است. حالا ببینم چه پیش خواهد آمد، شخصی که در این حال و احوال به جنگ با چهار گروه بزرگ لشکر میرود.
هوش مصنوعی: سیاهی و ظلمت، دور دهان او خطی را کشیده که دل نمیتواند به چشمهی حیات او دسترسی پیدا کند.
هوش مصنوعی: عمر طولانی این زبان ناتوان من کجا و داستان زیبایی موی بلند تو کجا؟
هوش مصنوعی: هر زمان که به خطوط و زیباییهای تو فکر میکنم، حال من همیشه بد و روزهایم تیره و تار است.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از تو به خاطر تمام سرزنشها و خشمهایت ناراحت شوم؛ زیرا چگونه میتوانم از چهرهام و دلتنگیام بگویم، خدا نکند!
هوش مصنوعی: محبت و اشتیاق را از این کوی گدایان دور نکنید، زیرا در اینجا هیچگونه ننگ و عیبی در مقام و قدرت وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سماع و بادهٔ گلگون و لعبتان چو ماه
اگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه
نظر چگونه بدوزم؟ که بهر دیدن دوست
ز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه
کسی که آگهی از ذوق عشق جانان یافت
[...]
به فرخی و به شادی و شاهی ایران شاه
به مهرگانی بنشست بامداد پگاه
برآن که چون بکند مهرگان به فرخ روز
به جنگ دشمن واژون کشد به سغد سپاه
به مهر ماه ز بهر نشستن و خوردن
[...]
مگر که زهره و ما هست نعت آن دلخواه
که با سعادت زهره است و باطراوت ماه
سعادتی که همه در روان گشاید طبع
طراوتی که همه بر خرد ببندد راه
اگر چه در نسب آدم آفتاب نبود
[...]
ایا بهار من و عید نیکوان سپاه
چو ماه ز ابر همی تابی از قبای سیاه
بصید رفتی و پدرام بازگشتی شام
برنگ و بوی رخ و زلف خویشتن می خواه
میئی که وقت سحر زو نسیم گیرد گل
[...]
تو زاهدی و دو زلف تو آفتاب پرست
به سجده اید شما هر دو درگه و بیگاه
چرا دو چشم تو دیبای لعل پوشیدست
اگر نپوشند ای دوست زاهدان دیباه
ز راه گمشده را زاهدان به راه آرند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.