ساقی تو شراب لامکان را
آن نام و نشان بینشان را
بفزا که فزایش روانی
سرمست و روانه کن روان را
یک بار دگر بیا درآموز
ساقی گشتن تو ساقیان را
چون چشمه بجوش از دل سنگ
بشکن تو سبوی جسم و جان را
عشرت ده عاشقان می را
حسرت ده طالبان نان را
نان معماریست حبس تن را
می بارانیست باغ جان را
بستم سر سفره زمین را
بگشا سر خم آسمان را
بربند دو چشم عیب بین را
بگشای دو چشم غیب دان را
تا مسجد و بتکده نماند
تا نشناسیم این و آن را
خاموش که آن جهان خاموش
در بانگ درآرد این جهان را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از ساقی طلب میکند که شراب عرفانی و لامکان را به او بنوشاند تا به مستی و سرور برساند. او از ساقی میخواهد که همچون چشمهای جوشان از دل سنگ، قیدهای جسم و جان را بشکند و به عاشقان لذتی از میبخشد. این شعر به ارتباط بین دنیای مادی و معنوی میپردازد و میخواهد که اهالی عشق و شناخت از محدودیتها رها شده و به حقیقت دست یابند. در انتها، شاعر به خاموشی آن دنیای خاموش اشاره میکند که در آن همه مرزهای دنیای مادی از بین میرود.
هوش مصنوعی: ای ساقی، تو شرابی را میریزی که در هیچ مکان و زمانی وجود ندارد و آن نام و نشانی که هیچ نشانهای ندارد.
هوش مصنوعی: بیشتر کن شراب را تا اینکه روح را سرشار از شادی کند و روح را به سفر بیفکند.
هوش مصنوعی: ساقی، یک بار دیگر بیا و به ما یاد بده که چگونه مانند تو در میخانهها سرمست و خوشحال باشیم.
هوش مصنوعی: چون چشمه از دل سنگ فوران میکند، تو نیز ظرف وجود و روح را بشکن و به زندگی و روح خود تازگی بده.
هوش مصنوعی: به عاشقان، خوشی و لذت را ارزانی بدار و به طالبانی که به دنبال نان هستند، حسرت بده.
هوش مصنوعی: نان، مانند بنیادی که جسم را میسازد، باعث نگهداری و حیات جسم است، همچنان که باران، باعث سرسبزی و زندگی روح و جان آدمی میشود.
هوش مصنوعی: من در زندگی دنیوی و مادّی را محدود کردهام، اما اکنون باید به عمق و معانی آسمانی و روحانی بپردازم و هر چیزی که مانع من است را کنار بگذارم.
هوش مصنوعی: چشمهای عیب بین که همواره به جستجوی نقصها و ایرادات هستند را ببند و به جای آن، چشمی باز کن که با بصیرت و حقیقت را ببیند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که ما از تفاوت بین حق و باطل و مذهب و کفر آگاه نشویم، مساجد و بتپرستیها ارزشی نخواهند داشت.
هوش مصنوعی: در آن جهان که خاموش است، صدای این جهان را به وجود میآورد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ای عقل تو داده نور جان را
چونان که سنان تو جهان را
شمشیر تو در طریق قدرت
ناموس شکسته آسمان را
سرمایه اول زمان داد
[...]
بینیم زمین و آسمان را
جوییم یکایک این و آن را
ساقی بشکن خمار جان را
دریاب حیات جاودان را
کین یک دوسه روز عمر باقی است
از دست مده می مغان را
وان دم که تهی شود صراحی
[...]
گستاخ مکن تو ناکسان را
در چشم میار این خسان را
درزی دزدی چو یافت فرصت
کم آرد جامه رسان را
ایشان را دار حلقه بر در
[...]
گلبانگ زنیم آسمان را
هی هوی کنیم اختران را
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.