ما و سفال میکده جمشید و جام خویش
ما بردهایم قرعه دولت به نام خویش
ساقی به دور لاله زمانی به گردش آی
کز گردش زمانه کشیم انتقام خویش
نامآوران عشق تو گمنام عالمند
مردان عشق ننگ شمارند نام خویش
بگذار کام خویشتن ای دل که در جهان
ناکام گوی عشق گرفته است کام خویش
ای محتسب تو زحمت بیهوده میکشی
ما خود زدیم سنگ ملامت به جام خویش
زاه به من تو خرقه تقوی نشان مده
بر چین ز راه رند خرابات دام خویش
ای دل برون خرام و جهان بین و جان طلب
مرغ شکستهبال بود مرغ بام خویش
یا جان دهیم یا به وصال تو میرسیم
یا سر نهیم در سر سودای خام خویش
کو آسمان به خلق نماید ملال عید
ما دیدهایم طلعت ماه تمام خویش
بیقدر بندهام که به هیچم نمیخرند
گر خواجهام به هیچ فروشد غلام خویش
ناکامیم چو کام سپهر است و دور او
یا رب سپهر کاش نگردد به کام خویش
صوفی ز صدر مصطبه پوید به لا مکان
ساغر به کنج میکده جوید مقام خویش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به موضوع عشق و ملامت پرداخته و در مضامین عرفانی و اجتماعی غوطهور است. شاعر به تجربههای تلخ و شیرین خود در عشق و دوری از معشوق اشاره میکند و همچنین به معنا و مفهوم هویتی که از عشق برمیگیرد. او به تنهایی و ناکامیهای انسانی در جستجوی عشق اظهار نظر میکند و نسبت به تلاشهای بیفایده مقامات مذهبی انتقاد دارد. در انتها، به آرزوی وصال و حقیقتی میپردازد که در زندگی بشر در حال چرخش است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای تخت ملک باز رسیدی به کام خویش
دیدی ز یمن شاه فلک را غلام خویش
بگشاد صبح دولت رای ضیای خود
بربست شام حرمان بار ظلام خویش
دولت چو بر نهاد تو افکند ظل خود
[...]
ما در مقام صبر فشردیم گام خویش
یک گام آنطرف ننهیم از مقام خویش
این مرغ تنگ حوصله را دانهای بس است
صیاد ما به دانه چه آراست دام خویش
فارغ نشین که حسن به هر جا که جلوه کرد
[...]
دلدار ماست محو خط مشکفام خویش
صیاد را که دیده که افتد به دام خویش
کیفیتی که هست ز جولان خود ترا
طاوس مست را نبود از خرام خویش
زان پیشتر که خط کندش پای در رکاب
[...]
تا کی چو عاقلان غم ناموس و نام خویش؟
مجنون او شو و ز جنون گیر کام خویش
در بیخودی نه دیدهام از حیرت است باز
چشمم چو گوش مانده به راه پیام خویش
ما را سرشتهاند چو نرگس تهی قدح
[...]
گر از تو بشنویم جواب سلام خویش
بالای آفتاب نویسیم نام خویش
یک ره نظر به حال دل ما نمی کنی
افتاده است مرغ نگاهت به دام خویش
تا چند چون صبا ز خود افسردگی کشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.