تا کی چو عاقلان غم ناموس و نام خویش؟
مجنون او شو و ز جنون گیر کام خویش
در بیخودی نه دیدهام از حیرت است باز
چشمم چو گوش مانده به راه پیام خویش
ما را سرشتهاند چو نرگس تهی قدح
هرگز نخوردهایم شرابی ز جام خویش
حیرانی دلم ز نظربازی من است
چون مرغ نغمهسنج، اسیرم به دام خویش
صد کاروان اشک به منزل رسانده است
چشمم که برنداشته از گام، گام خویش
چون لاله، بخت تیره ما جزو تن بود
ننهادهایم فاصله در صبح و شام خویش
در حیرتم که چون همه جا جلوه میکند
سروی که پا برنداشته از مقام خویش
جور زمانه است مکافات عیش تو
قدسی مگر تو خویش کشی انتقام خویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی احساسات عمیق و درونی شاعر میپردازد. شاعر به تلفیق عقل و جنون اشاره میکند و به این فکر میافتد که چرا باید در غم ناموس و نام خود زندگی کند. او از حالتی بیخودی و حیرت سخن میگوید و به این نکته توجه دارد که ممکن است به دنبال پیامی باشد ولی به صورت مسدود مانده است. همچنین، شاعر از محبتی گفته و خود را مانند مرغی آزاد اما گرفتار در پردههای عشق تصور میکند. او از اشکها و رنجهایش میگوید که به شدت دلش را آزار میدهد. در نهایت، شاعر به انتقام زمانه و سختیها اشاره میکند و این حس ناخوشایند را بیان میکند که این دردها و رنجها ممکن است به تلافی و مکافات تبدیل شوند.
هوش مصنوعی: تا کی مانند عاقلها به فکر حفظ نام و اعتبار خود باشی؟ بهتر است مجنون عشق او شوی و از دیوانگیات لذت ببری.
هوش مصنوعی: در حالتی از بیخودی به سر میبرم و از شگفتی به حالت گیجی افتادهام. چشمانم مانند گوشهایم به انتظار پیام خودم مانده است.
هوش مصنوعی: ما مانند نرگسها سرشته شدهایم و هرگز از جام وجود خود، شرابی نچشیدهایم.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر بازیهای نگاه و نظر خودم در حیرت است؛ مانند پرندهای که در دام صدای خوش زندانی شده است.
هوش مصنوعی: چشمانم صدها کاروان اشک را به منزل بردهاند، اما هنوز هم از جای خود حرکت نکردهاند.
هوش مصنوعی: ما مانند لالهای هستیم که بخت بد ما جزئی از وجودمان شده و نتوانستهایم فاصلهای در روز و شب زندگیامان بگذاریم.
هوش مصنوعی: من در شگفتیام که چطور سروی که از جایش حرکت نکرده، در همه جا خود را نمایان میکند و جلوهگری میکند.
هوش مصنوعی: زمانه به تو سختی میآورد و لذتهای تو را به خطر میاندازد، مگر اینکه خودت در پی انتقام کارهایی که کردهای بروی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما در مقام صبر فشردیم گام خویش
یک گام آنطرف ننهیم از مقام خویش
این مرغ تنگ حوصله را دانهای بس است
صیاد ما به دانه چه آراست دام خویش
فارغ نشین که حسن به هر جا که جلوه کرد
[...]
دلدار ماست محو خط مشکفام خویش
صیاد را که دیده که افتد به دام خویش
کیفیتی که هست ز جولان خود ترا
طاوس مست را نبود از خرام خویش
زان پیشتر که خط کندش پای در رکاب
[...]
گر از تو بشنویم جواب سلام خویش
بالای آفتاب نویسیم نام خویش
یک ره نظر به حال دل ما نمی کنی
افتاده است مرغ نگاهت به دام خویش
تا چند چون صبا ز خود افسردگی کشم
[...]
در راه عشق من نگذشتم ز کام خویش
گامی میسرم نشد از اهتمام خویش
دوش از نگاه ساقی شیرینکلام خویش
مست آن چنان شدم که نجستم مقام خویش
کیفیتی که دیدهام از چشم مست دوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.