خوش است باده دلکش ز دست ساقی مهوش
ز دست ساقی مهوش خوش است باده دلکش
به یک ترانه مطرب که زد به پرده عشاق
به گوش هوش من آمد هزار نغمه دلکش
مقام شیخ و برهمن حریم کعبه و دیر است
مقیم درگه عشقند عاشقان بلاکش
به هیچ سلسله مجنون عشق بند نگردد
مگر به سلسله زلف آن نگار پریوش
به حلق و حال کجا مه کشیده کلک مصور
به خط و خال که دیدهاست آفتاب منقش
مگر ز زلف پریشان یار داشت حکایت
که آمد از سر کویش نسیم صبح مشوش
هزار سیل بلا نشمرم به قطره آبی
روم به ورطه عشق تو چون خلیل بر آتش
ز کیمیا چه زند دم کسی به بوته عشقش
هنوز چون زر خالص نگشته قلب دل از غش
زمانه گر بگذارد همین بس است به ساغر
شراب و خلوت انس و حریف ساقی سرخوش


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.