گر به انصاف به بازار مکافات برند
حاصل هستی ما را به دو جو میبخرند
حالت عشق مجویید از این آدمیان
که اسیر خور و خوابند و کم از گاو و خرند
رنج و راحت بر هر قوم دگر هست ولی
عشقبازان بلاکش ز گروه دگرند
ما که رندیم و گدا واقفی ای شحنه عشق
خسروانند که سرمست کلاه و کمرند
خوبرویان که به عشاق جفا میورزند
فارغ از ناله شب غافل از آه سحرند
راز عشقت نه خود از پرده برون میدادم
اشک گلگون و رخ زرد مرا پردهدرند
مردمانی که ز بیگانه اجازت طلبند
آینه بر کف دستند و ولی بیبصرند
عاشقان را به ارادت نتوان کرد قبول
گر ز میدان بلا سر به سلامت ببرند
گر دلی چون زر خالص بودت مقبول است
قلب اندوده به بازار محبت نخرند
ساغر این می خور و اندوه جهان هیچ مخور
عاقلان باده خورند و غم دنیا نخورند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این رقیبان که بر این گنبد پیروزه درند
گرچه زیرند گهی جمله، همیشه زبرند
گر رقیبان به بصر تیز بوند از بر ما
این رقیبان سماوی همه یکسر بصرند
نامشان زی تو ستاره است ولیکن سوی من
[...]
بچگان ما مانندهٔ شمس و قمرند
زانکه همصورت و همسیرت هر دو پدرند
تابناکند ازیرا که دو علوی گهرند
بچگان آن بنسبتر که ازین باب گرند
ساقیا باده بده تا طرب از سر گیرند
پیش کاین تاج مه از تارک شب برگیرند
شاهدان شمع ز کاشانه برون اندازند
قدسیان مشعله هفت فلک درگیرند
نیکوان پرده بر انداخته در رقص آیند
[...]
آمد آن فصل که در وی همه جز مل نخورند
و آمد آن روز که مرغان همه جز گل نچرند
دلبران بوسه به عشاق دراین فصل دهند
بیدلان پرده اندیشه در این فصل درند
گل و لاله چو رخ و عراض معشوق شدند
[...]
دنیی آن قدر ندارد که بر او رشک برند
یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند
نظر آنان که نکردند در این مشتی خاک
الحق انصاف توان داد که صاحبنظرند
عارفان هر چه ثباتی و بقایی نکند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.