گنجور

 
ساغر کنگاوری

در سر کوی خرابات مغان مستانند

که به یک جام دو صد حشمت جم نستانند

وه چه صاحب‌نظرانند در آن منظر حسن

کز دم صبح ازل تا به ابد حیرانند

به حقیقت ز خط مرکز یک پرگارند

نقطه‌هایی که در این دایره امکانند

خفتگان سحر از قافله شب دورند

شهسواران ره عشق سحرخیزانند

عاقلانی که به دیوانگیم می‌خندند

در وصالند که فارغ ز غم هجرانند

ترک چشمان تو کز گوشه ابرو نگرند

بهر خون ریزی عشاق سیه مستانند

گر چه زلفین تو خود مایه کفرند ولی

از خط صفحه رخسار تو مصحف‌خوانند

زاهد ایمن بود از خرقه تزویر ولی

در کمین‌گاه نظر هر طرفی رندانند

از در پیر مغان فخر گدایی دریاب

که گدایان در پیر مغان سلطانند

ساغرا مغ‌بچگانند که از رشحه جام

بر سر تربت جمشید گلاب‌افشانند

 
 
گوهر
همام تبریزی

آنچه باید همه داری و نداری مانند

کس نگوید مه و خورشید به رویت مانند

اتفاق است که بی مثل جهانی لیکن

قیمت حسن تو صاحب‌نظران می‌دانند

عکس گل‌های رخ خویش در آیینه ببین

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از همام تبریزی
امیرخسرو دهلوی

خم زلف تو که زنجیر جنون می خوانند

ای خوش آن طایفه کاین سلسله می جنبانند

ای صبا، نرم تری روب غبار زلفش

که دران مشتی زندانی بی سامانند

عجب آمد همه را مردنم از هجر و مرا

[...]

سیف فرغانی

عاشقان را که دل مرده زعشقت زنده است

تو چو جانی وهمه بی تو تن بی جانند

شود از شعله جهانسوز چراغ خورشید

گر چو شمع قمرش با تو شبی بنشانند

طوطیانی که بیاد تو دهان خوش کردند

[...]

سلمان ساوجی

گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند

گاه در خانقهم صوفی صافی دانند

تو مرانم ز در خویش و رها کن صنما

تا به هر نام که خواهند مرا می‌خوانند

باد پایان سخن کی به صفای تو رسد؟

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سلمان ساوجی
کمال خجندی

وَرَقِ روی تو عُشّاق نکو می‌خوانند

چون رسد کار به زلفت همه درمی‌مانند

صورتت صاحبِ معنی ز ملک بدانست

لیکن اهل نظرت بهتر از این می‌دانند

ساعد و دست توام بیم نمایند به تیغ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه