در سر کوی خرابات مغان مستانند
که به یک جام دو صد حشمت جم نستانند
وه چه صاحبنظرانند در آن منظر حسن
کز دم صبح ازل تا به ابد حیرانند
به حقیقت ز خط مرکز یک پرگارند
نقطههایی که در این دایره امکانند
خفتگان سحر از قافله شب دورند
شهسواران ره عشق سحرخیزانند
عاقلانی که به دیوانگیم میخندند
در وصالند که فارغ ز غم هجرانند
ترک چشمان تو کز گوشه ابرو نگرند
بهر خون ریزی عشاق سیه مستانند
گر چه زلفین تو خود مایه کفرند ولی
از خط صفحه رخسار تو مصحفخوانند
زاهد ایمن بود از خرقه تزویر ولی
در کمینگاه نظر هر طرفی رندانند
از در پیر مغان فخر گدایی دریاب
که گدایان در پیر مغان سلطانند
ساغرا مغبچگانند که از رشحه جام
بر سر تربت جمشید گلابافشانند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنچه باید همه داری و نداری مانند
کس نگوید مه و خورشید به رویت مانند
اتفاق است که بی مثل جهانی لیکن
قیمت حسن تو صاحبنظران میدانند
عکس گلهای رخ خویش در آیینه ببین
[...]
خم زلف تو که زنجیر جنون می خوانند
ای خوش آن طایفه کاین سلسله می جنبانند
ای صبا، نرم تری روب غبار زلفش
که دران مشتی زندانی بی سامانند
عجب آمد همه را مردنم از هجر و مرا
[...]
عاشقان را که دل مرده زعشقت زنده است
تو چو جانی وهمه بی تو تن بی جانند
شود از شعله جهانسوز چراغ خورشید
گر چو شمع قمرش با تو شبی بنشانند
طوطیانی که بیاد تو دهان خوش کردند
[...]
گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند
گاه در خانقهم صوفی صافی دانند
تو مرانم ز در خویش و رها کن صنما
تا به هر نام که خواهند مرا میخوانند
باد پایان سخن کی به صفای تو رسد؟
[...]
وَرَقِ روی تو عُشّاق نکو میخوانند
چون رسد کار به زلفت همه درمیمانند
صورتت صاحبِ معنی ز ملک بدانست
لیکن اهل نظرت بهتر از این میدانند
ساعد و دست توام بیم نمایند به تیغ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.