در سر کوی خرابات مغان مستانند
که به یک جام دو صد حشمت جم نستانند
وه چه صاحبنظرانند در آن منظر حسن
کز دم صبح ازل تا به ابد حیرانند
به حقیقت ز خط مرکز یک پرگارند
نقطههایی که در این دایره امکانند
خفتگان سحر از قافله شب دورند
شهسواران ره عشق سحرخیزانند
عاقلانی که به دیوانگیم میخندند
در وصالند که فارغ ز غم هجرانند
ترک چشمان تو کز گوشه ابرو نگرند
بهر خون ریزی عشاق سیه مستانند
گر چه زلفین تو خود مایه کفرند ولی
از خط صفحه رخسار تو مصحفخوانند
زاهد ایمن بود از خرقه تزویر ولی
در کمینگاه نظر هر طرفی رندانند
از در پیر مغان فخر گدایی دریاب
که گدایان در پیر مغان سلطانند
ساغرا مغبچگانند که از رشحه جام
بر سر تربت جمشید گلابافشانند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.