گنجور

 
ساغر کنگاوری

نگارا حسن و خوبی‌ را تو در آفاق مشهوری

سزاوار است بالله گر به حسن خویش مغروری

در این عالم ندیدم آدمی با این دل‌آرایی

تو ای حور پری‌پیکر یقین از عالم نوری

تویی در پرده من بی‌چاره محرومم ز دیدارت

ولی شادم که از چشم بد اغیار مستوری

اگر نازی به عقل ای بی‌خبر از عشق معذوری

سفیدی از سیاهی فرق ندهد دیده‌ات کوری

به قید نخوت و کبر از ازل دانم گرفتاری

نگویم بیش از این عیبت برو ای شیخ معذوری

برو ناصح خدا را بگذر از پندم که می‌خواهم

تو را از دیده خود دور چندان کز دلم دوری

به حکم فتوی پیر مغان جام صبوحی زن

گر از رنج خمار باده دوشینه رنجوری

چه آهنگ است ای مطرب تو را زاین لعبت‌انگیزی

دریدی پرده عشاق و خود در پرده مستوری

شبی را در خرابات مغان رندانه می‌گشتم

خرد گفتا ادب منظور کن در ساحت طوری

دریغا از تو ای آفاق سیر صنع حق از تو

که خوش آیینه‌ صافی ولیکن در کف گوری

اگر رنج خمار آرد به شب‌ها مستیت ساغر

به جام می توان کردن سحرگه دفع مخموری

 
 
گوهر
انوری

خداوندا همی دانم که چیزی نیست در دستت

گرم چیزی ندادستی بدین تقصیر معذوری

ولیکن گر کسی پرسد چه دادستت روا داری

که گویم عشوه اول روز و آخر روز دستوری

مولانا

مرا گوید: « بیا، بوری، که من باغم تو زنبوری

که تا خونت عسل گردد، که تا مومت شود نوری

ز زنبوران باغ جان ، جهان پر شهد و شمع آمد

ز شمع و شهد نگریزی، اگر تو اهل این سوری

مخور از باغ بیگانه، که فاسد گردد آن شهدت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
حکیم نزاری

به ناموس آتش اندر زن بیار آن آبِ انگوری

که ناممکن بود مستی نهان کردن به مستوری

عسل گر چاشنی کردی حسودم تلخ کی گفتی

که در من می‌کشد هر دم زبان چون نیشِ زنبوری

بیا ای ساقی و بر نه به دستم تا به سر جامی

[...]

سلمان ساوجی

نصیحت می‌کند هر دم مرا زاهد به مستوری

برو ناصح تو حال من نمی‌دانی و معذوری

خیال چشم مستش را اگر در خواب خوش بینی

عجب دارم که برداری سر از مستی و مستوری

بدین صورت که من در خواب مستی‌ام عجب باشد

[...]

قاسم انوار

شب عیدست و ما عاشق، چه گویم قصه دوری؟

به صد دفتر نشاید داد شرح درد مهجوری

تو خدمت می‌کنی حق را، برای «جنت الماوی »

برو، جان عزیز من، نه‌ای عاشق، که مزدوری

ز حق عمدا جدا گشتی، به باطل آشنا گشتی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه