ای چون رخت ندیده جهان ماه روشنی
چون آفتاب جان جهانی که بر تنی
در قید غم مشوشم ای حسن جلوهای
افسرده است آتشم ای عشق دامنی
جان چون کند به جلوه جانان جاهلی
دل چون کند به دلبر فنان(فتان) پرفنی
ای دوست بر من آن چه پسندی تو از جفا
حاشا که دشمنی بپسندد به دشمنی
با صدق و راستی به جهان قد بلند دار
پیش از دمی کهی میکندت چرخ منحنی
محاجیت به خاک در میفروش به
ان کان حاجتا لک فال من الغنی
تا چند بار عقل کشم برق عشق کو
کز حاصلم نه خوشه گذارد نه خرمنی
آن طایرم که چون شوم آزاد از قفس
جز کنج بام عرش نخواهم نشیمنی
ساغر به کوی میکده رفتی برون میا
خوش یافتی ز حادثه دهر مأمنی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای دوستی نموده و پیوسته دشمنی
درشرط ما نبود که با من تو این کنی
دل پیش من نهادی و بفریفتی مرا
آگه نبودهام که همی دانه افکنی
پنداشتم همی که دل از دوستی دهی
[...]
ای اصل تو ز خاک سیاه و تن از منی
در سر منی مکن که به ترکیب چون منی
آنکو ز خاک باشد آخر رود به خاک
او را کجا رسد سخن مایی و منی
از آهن مذهب معمور کرده باش
[...]
ای دوستی نموده و پیوسته دشمنی
در شرط تو نبود که با من تواین کنی
از مرگ تو نشست بهر گوشه ماتمی
وزسوگ تو بخاست زهر کلبه شیونی
زین سهمگین مصیبت وزین سهمناک مرگ
آتش فتاد دردل هر سنگ و آهنی
ای آسمان که بر سر ما چرخ میزنی
در عشق آفتاب تو همخرقه منی
والله که عاشقی و بگویم نشان عشق
بیرون و اندرون همه سرسبز و روشنی
از بحر تر نگردی و ز خاک فارغی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.