گنجور

حکایت شمارهٔ ۴

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان
 

طایفه دزدان عرب بر سر کوهی نشسته بودند و منفذ کاروان بسته و رعیت بلدان از مکاید ایشان مرعوب و لشکر سلطان مغلوب به حکم آنکه ملاذی منیع از قلّه کوهی گرفته بودند و ملجأ و مأوای خود ساخته. مدبران ممالک آن طرف در دفع مضرّت ایشان مشاورت همی‌کردند که اگر این طایفه هم بر این نسق روزگاری مداومت نمایند مقاومت ممتنع گردد.

درختی که اکنون گرفته‌ست پای

به نیروی شخصی برآید ز جای

و گر همچنان روزگاری هلی

به گردونش از بیخ بر نگسلی

سر چشمه شاید گرفتن به بیل

چو پر شد نشاید گذشتن به پیل

سخن بر این مقرر شد که یکی به تجسس ایشان بر گماشتند و فرصت نگاه می‌داشتند. تا وقتی که بر سر قومی رانده بودند و مقام خالی مانده، تنی چند مردان واقعه دیده جنگ آزموده را بفرستادند تا در شعب جبل پنهان شدند. شبانگاهی که دزدان باز آمدند -سفر کرده و غارت آورده- سلاح از تن بگشادند و رخت و غنیمت بنهادند. نخستین دشمنی که بر سر ایشان تاختن آورد خواب بود. چندان که پاسی از شب در گذشت:

قرص خورشید در سیاهی شد

یونس اندر دهان ماهی شد

مردان دلاور از کمین به در جستند و دست یکان یکان بر کتف بستند و بامدادان به درگاه ملک حاضر آوردند. همه را به کشتن اشارت فرمود. اتفاقاً در آن میان جوانی بود میوه عنفوان شبابش نو رسیده و سبزه گلستان عذارش نو دمیده. یکی از وزرا پای تخت ملک را بوسه داد و روی شفاعت بر زمین نهاد و گفت: این پسر هنوز از باغ زندگانی بر نخورده و از ریعان جوانی تمتع نیافته. توقّع به کرم و اخلاق خداوندیست که به بخشیدن خون او بر بنده منت نهد. ملک روی از این سخن در هم کشید و موافق رای بلندش نیامد و گفت:

پرتو نیکان نگیرد هر که بنیادش بد است

تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است

نسل فساد اینان منقطع کردن اولی تر است و بیخ تبار ایشان بر آوردن که آتش نشاندن و اخگر گذاشتن و افعی کشتن و بچه نگه داشتن کار خردمندان نیست.

ابر اگر آب زندگی بارد

هرگز از شاخ بید بر نخوری

با فرومایه روزگار مبر

کز نی بوریا شکر نخوری

وزیر این سخن بشنید. طوعاً و کرهاً بپسندید و بر حسن رای ملک آفرین خواند و گفت: آنچه خداوند دام ملکه فرمود عین حقیقت است که اگر در صحبت آن بدان تربیت یافتی طبیعت ایشان گرفتی و یکی از ایشان شدی. امّا بنده امیدوار است که در صحبت صالحان تربیت پذیرد و خوی خردمندان گیرد که هنوز طفل است و سیرت بغی و عناد در نهاد او متمکن نشده و در خبر است: کلُّ مولود یولدُ علی الفطرةِ فَاَبواهُ یهوّدانَه وَ یُنصرانه و یُمجّسانِه

با بدان یار گشت همسر لوط

خاندان نبوّتش گم شد

سگ اصحاب کهف روزی چند

پی نیکان گرفت و مردم شد

این بگفت و طایفه ای از ندمای ملک با وی به شفاعت یار شدند تا ملک از سر خون او در گذشت و گفت: بخشیدم اگر چه مصلحت ندیدم.

دانی که چه گفت زال با رستم گرد

دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد

دیدیم بسی که آب سرچشمه خرد

چون بیشتر آمد شتر و بار ببرد

فی الجمله پسر را به ناز و نعمت بر آوردند و استادان به تربیت او نصب کردند تا حسن خطاب و ردّ جواب و آداب خدمت ملوکش در آموختند و در نظر همگان پسندیده آمد. باری وزیر از شمایل او در حضرت ملک شمّه ای می‌گفت که تربیت عاقلان در او اثر کرده است و جهل قدیم از جبلت او به در برده. ملک را تبسم آمد و گفت:

عاقبت گرگ زاده گرگ شود

گرچه با آدمی بزرگ شود

سالی دو بر این بر آمد. طایفه اوباش محلت بدو پیوستند و عقد موافقت بستند تا به وقت فرصت وزیر و هر دو پسرش را بکشت و نعمت بی قیاس برداشت و در مغاره دزدان به جای پدر بنشست و عاصی شد. ملک دست تحسر به دندان گزیدن گرفت و گفت:

شمشیر نیک از آهن بد چون کند کسی

ناکس به تربیت نشود ای حکیم کس

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست

در باغ لاله روید و در شوره بوم خس

زمین شوره سنبل بر نیارد

در او تخم و عمل ضایع مگردان

نکویی با بدان کردن چنان است

که بد کردن به جای نیک مردان

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

کلیات شیخ سعدی علیه الرحمه » تصویر ۵۵ گلستان سعدی خوشنویسی شده و مذهب » تصویر ۳۵ گلستان سعدی خوشنویسی شده و مذهب » تصویر ۳۹ کلیات سعدی نسخهٔ ۱۰۳۴ هجری قمری » تصویر ۸۷ گلستان سعدی نسخهٔ کتابخانهٔ دیجیتال دانشگاه کمبریج » تصویر ۳۲ نسخهٔ گلستان سعدی نوشته شده توسط چند کاتب به سال ۹۱۸ هجری قمری » تصویر ۲۱ گلستان بدون تاریخ از مجموعهٔ سلطان عبدالحمید » تصویر ۱۶ گلستان به خط توسط عبداللطیف شروانى سال ۹۷۱ هجری قمری » تصویر ۲۹ گلستان سعدی به خط میرزا محمد حسین شیرازی سال ۱۲۷۱ هجری قمری » تصویر ۲۸ نسخهٔ گلستان سعدی به سال ۱۱۸۵ هجری قمری  » تصویر ۵۶ گلستان سعدی در مالکیت اسبق سلطان عبدالحمید دوم عثمانی » تصویر ۲۷ گلستان به همراه بوستان در حاشیه » تصویر ۲۷ نسخهٔ کلیات شیخ سعدی مورخ ۱۲۰۹ هجری قمری » تصویر ۵۹ گلستان سعدی به خط محمد محمود لاری به سال ۱۰۱۱ هجری قمری » تصویر ۳۴ گلستان سعدی به خط کاتب سلطانی میر علی حسینی » تصویر ۳۰ گلستان با بوستان در حاشیهٔ به خط محمدرضا تبریزی سنهٔ ۹۸۰ هجری قمری » تصویر ۳۹ کلیات سعدی مذهب و مصور نسخه‌برداری شده توسط عبدالله بن شیخ مرشد الکاتب در قرن دهم هجری » تصویر ۳۳ گلستان بایسنقری موزهٔ چستر بیتی کتابت به سال ۸۳۰ هجری قمری » تصویر ۱۷ کلیات سعدی مصور و مذهب نسخه‌برداری شده در ۹۳۴ هجری قمری شیراز » تصویر ۷۹ THE CAPTURED ARAB ROBBERSنسخه ای از گلستان سعدی: حکايت طايفه ی دزدان عرب، منسوب به محمود مذهب، بخارا، قرن ۱۶میلادیAN ILLUSTRATED AND ILLUMINATED LEAF FROM A COPY OF SA’DI’S GULISTAN: THE CAPTURED ARAB ROBBERS BEFORE THE KING, ASCRIBED TO MAHMUD MUZAHHIB, BUKHARA, MID-۱۶TH CENTURYgouache heightened with gold on paper, three lines of elegant nastaliq script in black ink in top right hand corner, the reverse with twelve lines of nastaliq within margins ruled in colours and gold with a border decorated in gold with foliate scrolls and animal-head terminalspainting: ۲۹.۷ by ۱۸.۲cm.leaf: ۳۴.۲ by ۲۱.۸cm. » THE CAPTURED ARAB ROBBERSنسخه ای از گلستان سعدی: حکايت طايفه ی دزدان عرب، منسوب به محمود مذهب، بخارا، قرن ۱۶میلادیAN ILLUSTRATED AND ILLUMINATED LEAF FROM A COPY OF SA’DI’S GULISTAN: THE CAPTURED ARAB ROBBERS BEFORE THE KING, ASCRIBED TO MAHMUD MUZAHHIB, BUKHARA, MID-۱۶TH CENTURYgouache heightened with gold on paper, three lines of elegant nastaliq script in black ink in top right hand corner, the reverse with twelve lines of nastaliq within margins ruled in colours and gold with a border decorated in gold with foliate scrolls and animal-head terminalspainting: ۲۹.۷ by ۱۸.۲cm.leaf: ۳۴.۲ by ۲۱.۸cm.

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمد مهاجری نوشته:

مأوایخود نه! مأوای خود

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

👆☹

ایرج کاویانی نوشته:

شوره بوم نه,شوره زار صحیح است

👆☹

امید رضا محبی نوشته:

با سلام
لطفاً زیعانجوانی به ریعان جوانی اصلاح شود، ریعان بمعنی اول ‌و بهترین‌چیزی، و ریعان جوانی بمعنی اول‌ جوانی ‌یا بهترین ‌موسم‌ جوانی است.
با احترام

👆☹

عباس کمالی نوشته:

با سلام
در نسخه ای خوانده ام که ” پسر نوح چو با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد” اما در این نسخه “با بدان یار گشت همسر لوط
خاندان نبوّتش گم شد” آمده است. کدام اصیلتر است؟

👆☹

جواد نوشته:

خط سیزدهم
غلط: فرمود اتفاقاً در آن میان جوانی بد
درست: فرمود اتفاقاً در آن میان جوانی بود

👆☹

حامد یعقوبی نوشته:

فکر میکنم این بیت اینجوری درست باشه!همسر لوط که خاندان نبوت نداره!
با بدان یار گشت فرزند نوح
خاندان نبوتش گم شد

👆☹

فرزاد اسماعیل زاده نوشته:

حکایت، اشاره به تفکر سعدی مبنی بر ثابت بودن ذات آدمی و عَدم تغییر آن حتی با عوض شدن شرایط دارد.

👆☹

تیرداد نوشته:

با سلام و احترام، هر چند درست می‌فرمایید و همسر لوط، خاندان نبوت ندارد، اما در کلیات سعدی، تصحیح مرحوم محمدعلی فروغی، انتشارات علمی، صفحه‌ی ۸۴، با این ترتیب ثبت شده:
با بدان یار گشت همسر لوط
خاندان نبوتش گم شد
در گذر زمان، مردم خوش ذوق، اشعار را «بهینه‌سازی» می‌کنند؛ نمونه‌اش بیت جنجالی «بنی‌آدم اعضای یکدیگرند»! ممکن است نسخه‌ی «بهینه‌سازی شده» بهتر باشد، اما ضرورتاً گفته‌ی شاعر نیست. سپاسگزارم

👆☹

شمس الحق نوشته:

تیرداد جان شیر مادرت حلالت باد
یک عمره که میگم بابا والا بنی آدم اعضای یک پیکرند کسی گوشش بدهکار نیست . حالا هم که چشمم روشن شد به همسر لوط !! از ۵ سالگی با گلستان بزرگ شدم و همیشه این بود که پسرنوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد . بقول دوستمون آخه همسر لوط خاندان نبوتش کجا بود .

👆☹

ناشناس نوشته:

متاسفانه نبود علائم و نشانه های دستوری خیلی فهم متن رو سخت کرده

👆☹

تاوتک نوشته:

ناشناس جلن درست است که نشانه های دستوری به صحیح خواندن ونیز سریع خواندن یک متن کمک قابل توجهی میکند اما یکی دیگر از مواردی که میتواند کمک کننده باشد زیاد خواندن است شما اگر حواننده !باشید بدون هیچگونه نشان دستوری خواهید خواند و حتی نیز میتوانید لغات جا افتاده احتمالی از متن را تشخیص دهید .پس بیایید بخوانیم

👆☹

سعدیه نوشته:

گردکان یعنی گردو.

👆☹

محمد رضا فرهادی نوشته:

در خصوص اظهارات جناب آقای فرزاد اسماعیل زاده عزیز توضیح این نکته را ضروری میدانم : سعدی علیه الرحمه ذات آدمی را ثابت ندانسته چون به نیکو بودن آدمی بصورت ذاتی ایمان داشته ، بلکه تربیت را در دوران شکل گیری شخصیت هر فرد را « سخت برای تغییر» ونه حتی ثابت می انگارد که البته علم جدید روانشناسی نیز برآن صحه میگذارد.

👆☹

دارا نوشته:

کجای علم جدید وکدام روانشناسی لطفا منبع ذکر بفرمایید

👆☹

سید امیر نوشته:

با سلام. در نسخی که بنده دیدم آمده است:

پسر نوح با بدان بنشست
خاندان نبوتش گم شد

سگ اصحاب کهف روزی چند
پی نیکان گرفت و مردم شد

با تشکر

👆☹

مجید محمدپور نوشته:

مَنفَذ : گذرگاه

ملاذی منیع : پناهگاهی بلند و استوار

مَلجَاء: پناهگاه و جای پناه و مأمن و جای امن و پشت و پناه و جای استراحت و آسایش .

مٲویٰ : پناهگاه

👆☹

مجید محمدپور نوشته:

شعب جبل : راه در کوه .

👆☹

مجید محمدپور نوشته:

عنفوان شباب ؛ جوانی و یا ابتدای خوبی و بهجت آن .

ریعان . [ رَ ] (ع اِ) اول هر چیزی و بهتر آن

ریعان شباب یا جوانی ؛ اول جوانی .

👆☹

مجید محمدپور نوشته:

طوعاً اَم ْ کُرْهاً ؛ خواه و ناخواه . قدری خوش و قدری ناخوش

بغی . [ ب َغ ْی ْ ] (ع اِ) ظلم و ستم . || جرم و جنایت . || نافرمانی و عصیان . || باران بسیار. || هر تجاوز و افراط بر مقداری که حد چیز است .

👆☹

مجید محمدپور نوشته:

نبی مکرّم اسلام فرمودند: « کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ فَأَبَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ وَ یُنَصِّرَانِهِ وَ یُمَجِّسَانِه ــــ هر نوزادی بر اساس فطرت متولّد می شود ، پس والدین او وی را یهودی و نصرانی و مجوسی می کنند.» (بحار الأنوار ، ج‏۵۸ ،ص۱۸۷ )

👆☹

مجید محمدپور نوشته:

مغاره : [ م َ رَ ] (ع اِ) غاری که در کوه باشد.

👆☹

حسن نوشته:

باسلام دوست خوبم گردکان رو به گردو معنی کردن ولی منظور شیخ اجل(ره) ا ز گردکان یعنی غبار و گردوخاک هست .گرد که گردوغبار و کان یعنی کانی وسنگ . و درنتیجه تربیت نااهل به اندازه گردوغبار روی گنبد ماندگاره.ممنون

👆☹

حسن نوشته:

درمورد همسر لوط یا پسرنوح درنسخه های متفاوت هردو هست اما نسخه های معتبرتر همسرلوط مرقوم شده اما اینکه همسر لوط خاندان نبوت نداره باید بگم اکه یادتون باشه توی خانواده لوط به جز همسر لوط دخترهای لوط همراه لوط شهررو ترک کردن وفقط همسرلوط منحرف شد وخاندان نبوت کنایه از خود لوط وخاندانش هستند وزیاد نا مربوط وبی معنی نیست چرا که با این ایراد پسرنوح هم نبوتی نداشت نبوت متعلق به پدرش یا بزرگ خاندان بود وهمسرلوط هم همینطور.ممنون

👆☹

محمد جواد نوشته:

گردکان در پارسی میانه و دری به معنی گوی و هر چیز گرد آمده است.مراد از این مثال این است که تربیت کردن نااهل مانند نهادن گوی بر گنبد است.اگر گوی بر گنبد ماند تربیت نیز در نااهل اثر می کند.

👆☹

مهدی نوشته:

در همه فرهنگ های لغت معتبر گردکان را گردو معنی کرده اند. این لغت هنوز هم کاربرد دارد و در اکثر مناطق آذربایجان به گردو گردکان می گویند.

👆☹

نریمان نوشته:

با درود
در محضر اساتید سخن راندن چندان جایز نیست و در جمع دوستانه بنده حقیر نیز دانسته خودم رو به اشتراک میگذارم باشد که مورد توجه و استفاده دوستان باشد.
دوستان اول اینکه خاندان نبوت خود معنی چندان دقیقی ندارد چون نبوت مربوط خاندان و تبار و دوده نیست که به ارث از پدر بر پسر رسیده باشد هر چند که پدر و پسر نبی داریم ولی یک فرزند از فرزندان پیامبر به درجه نبوت نائل می شود و مابقی ممکن است جزو اراذل باشند هر چند از تبار پیغمبر باشند. خاندان نبوت به معنی بازماندگان نبی می باشد و شامل پدر، همسر و دختر و پسر و… نبی می باشد
در اکثر نسخه های موجود: پسر نوح با بدان بنشست آمده و همسر لوط هم در تعدادی درج شده است ولی علامه دهخدا پسر نوح را ترجیح می دهد و ارجح تر می داند.
و اما گردکان. به عنوان اسم معنی کنیم به گردو گردکان می گویند . اگر به وجه تسمیه رجوع کنیم گردو +ک +ان که؛ “ک” پسوند تصغیر می باشد و “ان” پسوند مالکیت می باشد که در مجموع: چیزی که مدور بودن ذاتش می باشد.
ولی در ایام کهن وقتی که لشگرکشی صورت می گرفت در استراحتگاه خیمه هایی برپا می شد که که به آن گردک می گفتند و بر خلاف دیگر خیمه ها گرد بود خیمه دایره شکل که مخصوص پادشاه بود در این بیت حضرت سعدی ایهامی به کار برده که در یک معنی * اگر گوی و گردو و تیله بر انحنای گنبد ثابت بماند می توان فرد نااهل را نیز تربیت کرد.(کار عبث و بیهوده)
*و در مفهوم دوم ساختن گنبدی از پارچه(خیمه ،خرگاه) بدان میز کار خنده داریست که سعی بر تربیت نااهل نیز کاری خنده دار و بیهوده هست.
ارادتمند
دکتر نریمان

👆☹

خسرو ( آئینه ) نوشته:

از عنفوان جوانی با بوستان و گلستان سعدی آشنا بوده ام و بیت مورد بحث را همیشه بصورت زیر بخاطر میاورم که کسی از دوستان اشاره ای باین روایت نکرد. با سپاس

ذات بد نیکو نگردد آنکه بنیادش بدست
تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبدست

👆☹

مقتدر نوشته:

سلام در دوران کودکی در خدمت پدر گلستان می خواندم از روی نسخه ای قدبمی که نوشته بود : پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد سگ اصحاب روزی چند پی نیکان شد و مردم شد

👆☹

7 نوشته:

ابیاتی از این حکایت از مثل های رایج زبان فارسی شده است.
درباره واژه اوباش باید گفت که معرب اباش و اباشه فارسی میباشد که به معنی دسته و گروه میباشند و اوباش هم همان گروه و دسته است.ولی دسته و گروه نااهل

👆☹

محسن حاجی‌پور نوشته:

با سلام به خوانندگان فرهیختـــه؛
می‌فرماید که:
ذات بد نیکــــو نگردد، زانکه بنیادش بد است
تربیت؛ نااهل را، چون گِردَکان بر گنبــد است
و در مورد دیگر نیز چُنین است که:
پسـر نـوح بـا بَـدان بنـشست، خـانـدان نبـوتـش گـم شـد
سگ اصحاب کهف روزی چند، پی نیکان گرفت و مردم شد
با سپاس.

👆☹

حسین,1 نوشته:

محسن حاجی‌پور گرامی
اشتباه است
پرتو نیکان نگیرد انکه بنیادش بد است .
زنده باشی

👆☹

هادی نوشته:

به نظرم بیت مربوط به همسر لوط اینجوریه:
«پسر نوح با بدان بنشست / خاندان نبوتش گم شد»
که به صورت ضرب المثل خیلی رایجه.
از طرف دیگه هم حق با دوستان هست. خاندان نبوت در مورد پسر نوح معنی داره نه همسر لوط.

👆☹

علی بایزیذی نوشته:

به نظرم در بیت
دیدیم بسی که آب سرچشمه خرد

چون بیشتر آمد شتر و بار ببرد

کلمه بیشتر اشتباه است و پیشتر درست است.

👆☹

خسرو نوشته:

دوستان این بیت صحیح است
با بدان یار گشت همسر لوط / خاندان نبوّتش گم شد
چون این بیت:
پسر نوح با بدان بنشست / خاندان نبوتش گم شد
در تضاد با قرآن و کتاب مقدس است

👆☹

خسرو نوشته:

ببخشید من بجای همسر نوح نوشتم همسر لوط
چون طبق قرآن : آنکسی را که نوح فکر میکرد پسرشه در حقیقت از تسل او نبوده
فرمود: اى نوح، او در حقیقت از اهل تو نیست، او عملی غیر صالح است. [هود ۴۶ ]
گفت او از اهل و خویشانت نبود ** خود ندیدی تو سپیدی او کبود
پس این بیت بدین صورت تصحیح میشه
با بدان یار گشت همسر نوح/ خاندان نبوّتش گم شد

👆☹

پرستو نوشته:

من هم از وقتی بیاد دارم شنیده بودم “پسر نوح …”. چند سالی هست که این مصرع را بصورت “همسر نوح …” یا “همسر لوط …” میشنوم و میبینم. تابحال دو تفسیر در این مورد شنیدم. اولی: با از راه بدر شدن تنها یک فرزند؛ خاندان از بین نمیرود. ولی اگر مادر نا صالح باشد؛ تربیت تمام فرزندان تحت تاثیر قرار میگیرد. دومی: در بعضی از اقوام؛ مذهب و نژاد از طریق مادر منتقل میشود و فرزندان پیرو مذهب مادر خود میشوند. شاید این مصرع؛ اشاره به این امر دارد.

👆☹

پرستو نوشته:

زیبایی ادبی این متن آدم را مجذوب میکند. ولی مقصد و منظور آن قلب آدم را به درد میاورد. خوشبختانه علم روانشناسی و روشهای درمان ناراحتی های روحی پیشرفت چشمگیری داشته اند. آرزو دارم تعداد این قضاوت ها و پایانها کمتر و کمتر شود.

👆☹

باران بیدختی نوشته:

به نظر بنده سر چشمه بتوان گرفتن به بیل ….چو پر شد نشاید گرفتن به پیل درست باشه

👆☹

امید نوشته:

چه خوب بود اگر مطالب مربوط به اصلاح ابیات و نظرات تحلیلی در دو زیر مجموعه جداگانه قرار می گرفتند از آنجایی که نظرات اصلاحی بعد از آنکه اعمال شدند عبث می‌نمایند و زائد.و اما در مورد محتوای شعر اگر فرض را متافوریک بودن اشعار بگذاریم مراد معنایی است که منتقل می کنند و بحث در مورد لوط و نوح و پیکر و …. کار نسخه دانان است،مخلص اینکه این شعر درباب مکتب اسشنیالیزم یا ذات گرایی است که الان در میان روانشناسان نوع مطلق ان اعتباری ندارد،هرچند ارزش ادبی شعر بحث جدایی است

👆☹

طنین نوشته:

«همسر لوط» - «پسر نوح»
سلام
جای دلخوری و دلفسردگی دارد که برخی دوستانی که به چنین منابعی مراجعه می‌کنند -و لابد اهل مطالعه هستند!- کمی «عالمانه‌تر» با مسأله برخورد نمی‌کنند!

یکم: کمی به «اعتبار بزرگان» بها بدهیم. وقتی بزرگی چنین تشخیص دادند، اگر می‌خواهیم نظر جایگزینی بدهیم کمترین لازمه‌اش داشتن حداقلِ اعتباری است نه حرف‌های کوچه بازاری!
دوم: اگر کمی منابع کهن را مطالعه کنیم، درمی‌یابیم که ضمایر ملکی دارای معانی متفاوتی هستند که امروز عموماً منسوخ شده است. «خاندان نبوت» جزو مایملک هیچ کس نیست که بخواهد آن‌را داشته باشد یا نداشته باشد! «خاندان نبوتش گم شد» یعنی «خاندان نبوت (یک گروه انسان) را گم کرد» (استعاره از گم کردن راه راست) و هرچه فکر می‌کنم هیچ معنایی در اینکه «خاندان نبوت ‘خود’ (یک جور دارایی) را گم کرد» نمی‌بینم!
سلامت باشید و کتاب‌خوان
در پناه حق

👆☹

پیشنهاد تصاویر مرتبط