گنجور

غزل ۴۷

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست

هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست

گر بزنندم به تیغ در نظرش بی‌دریغ

دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست

گر برود جان ما در طلب وصل دوست

حیف نباشد که دوست دوست‌تر از جان ماست

دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان

گونهٔ زردش دلیل ناله زارش گواست

مایهٔ پرهیزگار قوت صبر است و عقل

عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست

دلشدهٔ پایبند گردن جان در کمند

زهرهٔ گفتار نه کاین چه سبب وان چراست

مالک ملک وجود حاکم رد و قبول

هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست

تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام

کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست

گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر

حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست

هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب

عهد فرامش کند مدعی بی‌وفاست

سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست

گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

حسام الدین سراج » عشق و مستی » سلسله مو

محمدرضا شجریان » یاد ایام » تصنیف "سلسله ی مو"

امیر محمد تفتی » شهر بی صدا » تصنیف سلسله موی دوست

داود عزیزی » جمله یکی بود » سلسله موی دوست - اسم ازلی

ایرج بسطامی » موسم گل » تصنیف سلسله ی موی دوست (بیات اصفهان)

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۶۸ » (ماهور) (۱۳:۵۹ - ۱۸:۴۰) نوازندگان: اسدالله ملك (‎ویولن) ترانه سرا: سعدی شیرازی خواننده آواز: محمودی خوانساری سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: سلسله موی دوست حلقه دام بلاست

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رسته نوشته:

بیت ۶

غلط : زهره

درست : زهره ی

حمیدرضا لبافان نوشته:

با سلام

بیت سوم - مصرع دوم

دوست‌تر


پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

مهدی سلمانی نوشته:

شاید اینطور زیباتر باشه:
هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب
عهد فراموش کرد مدعی بی‌وفاست

جواد نوشته:

سلام
برای دوستانی که میخواهند این شعر را حفظ کنند: آقای حسام الدین سراج این قطعه را تحت عنوان سلسله موی دوست بسیار زیبا اجرا کرده اند

سجاد نوشته:

۱- سلسله ی موی دوست
۲- حلقه ی دام بلاست
۳- گونه ی زردش دلیل
۴- ناله ی زارش گواست
۵- مایه ی پرهیزگار

امین کیخا نوشته:

نوازش و گدازش را در ستیز باهم اورده در نوشته ای از شیخ ژنده پیل هم دیدم که گفته اند از نوشته ما تا ابد بر دوستان نازش و بر دشمنان گدازش باد

کورش نوشته:

برای دوستانی که میخواهند این شعر را حفظ کنند: استاد محمدرضا شجریان این قطعه را در آلبوم یاد ایام بسیار زیبا و استادانه اجرا کرده اند

مجتبی خراسانی نوشته:

زیباست فقط همین را می شود عرض کرد .

شایق نوشته:

با سلام سعدی در این غزل نکاتی عرفانی را بیان کرده است و با زیبایی خاصی در هر بیت نکته ای را گنجانده است ۱- سلسله موی دوست کنایه از تمام موجودات و اشیا مادی است و به این علت به موی تشبیه شده است که مانند موی بربشت و سیاه در واقع صورت خداوند را نهان کرده است و کسانی میتوانند ان صورت زیبا را ببینند که دقت نمایند و از لابلای این مو به ان صورت نگاه کنند و بنابراین افرادی که این دقت را ندارند کلا بیرون از این ماجرا هستند و در واقع میگوید فقط عاشقان و نظر بازان متوجه ان ماهرو میشوندو هر کس بخواهد او را ببیند باید راه عشق را انتخاب نماید که البنه در ابیات بعدی برخی از صفات بارز عاشقان بیان شده است این نکته را همه عرفا بنحوی بیان کرده اند و متذکر شده اند که هر کسی ظر فیت درک این ماجرا را ندارد مگر اینکه این مسیر را طی کند برای مثال به ابیات زیر دقت نمایید ( شب تاریک و بیم موج و دریایی چنین حایل کجا دانند حال ما سبک باران ساحلها ) و ( برستش به مستی است در کیش مهر برونند زین جرگه هشیارها )و ( هر که در اتش نرفت بی خبر از سوز ماست سوخته داند که چیست بختن سودای خام ) و ( به دریا رفته می داند مصیبتهای طوفان را ) همه اینها میگویند باید وارد این گود شوی تا بتوانی به عمق مطالب برسی ۲- برای دیدن او باید بها برداخت و این بها رها کردن خودیت خود است به این معنا که انسان خود را بدون هیچگونه چون و چرایی در اختیار خداوند قرار دهد و هر چه از او رسد را (چه زهر و چه نوش و چه لطف و چه قهر ) با شادمانی ببذیرد و مانند مردهای که در اختیار مرده شور است در اختیار خدا باشد سعدی این مطالب را کم وبیش در ابیات بعدی توضیح داده است و البته باید توجه داشت که به این مرحله کسی بدون استاد و راهنمای کامل نمی رسد و کسی که بخواهد این مسیر را طی کند حتما باید با راهنمایی انساتی کامل باشد و الا تلاشی بیهوده خواهد کرد ( ترک این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی )

saeed newton نوشته:

این شعر رو استاد شجریان خونده قشنگ ترین شعر انتخابی ایشون به نظر منه

آرمین نوشته:

متاسفانه افراد سود جو سعی می کنند اونطور که می خواهند معنی اشعار رو جهت بدند . از کجا معلوم منظور سعدی خدا و عرفان های جعلی شماست!! سعدی به وضوح از کلمه دوست استفاده کرده . البته منظور سعدی حس و درک حالات خاصی است که انسان فقط در ورود به برخی مسایل می تواند بفهمد مانند عشق به هدفی . بنده خودم به شخصه معتقدم منظور سعدی عشق انسانی است اما چون متاسفانه در زمان اکنون ارزش این عشق درک نمیشه به اشتباه بی ارزش پنداشته میشه و ذهن خواننده اون رو با معیار های امروزی می سنجه این اشتباه به وجود میاد . بله عزیزان در آن زمان های قدیم رسیدن عاشق به معشوقش مثل الان بی دردسر نبود

وشایق نوشته:

با سلام و سلام بسیار فراوان خدمت جناب ارمین دوست عزیز و گرامی در سرار اثار گرانقدر سعدی خدا موج میزند و به گواهی تاریخ و اثار سعدی او یکی از عرفای بزرگ ایران است و برخی از محققین نوشته اند که ارامگاه سعدی خانقاه او بوده است و شاگردانی داشته است در ضمن بیان اعتقادات سود جویی نمی باشد چنانچه جنابعالی نیز اعتقاد خود را بیان فرموده اید و بعید است که سود جویی کرده باشیدو در عین حال عشق انسانی ( اگر واقعا شخصی عاشق دیگری باشد بطوریکه اگر معشوق او عاشق شخص ثالثی باشد و شخص عاشق از عشق خود صرفنظر کند بخاطر عشق معشوقش او عاشق حقیی است در عیر این صورت جز خود برستی چیزی نیست ) بسیار هم ارجمند است و مطمین باشید چنین عشقی اگر بیدا شود تبدیل به عشق خداوند میشود با درود مجدد بر شما

ایزدجو نوشته:

آرمین جان راست میگویی این غزل زمینی و انسان به انسان است و در مورد دوست و معشوق زمینی گفته شده
اگر به دو بیت انتهایی غزل توجه کنیم در میابیم که در مورد معشوق و دوست انسانی کلمه رقیب و دشنام را میتوان بکار برد ولی در دورد خداوند نه
اجازه بدهیم هر کس تعبیر خودش را داشته باشد اگر چه نادرست

ایزدجو نوشته:

اشتباه
در مورد صحیح است

وشایق نوشته:

با سلام و سلام و درود فراوان خدمت جناب ایزد جو همینکه قبول کنیم مخالف عقیده ما حق اظهار نظر دارد بیشرفت قابل ملاحظه ای کرده ایم و اگر چنین چیزی در جامعه رواج بیدا کند بسیاری از مشکلات اجتمایی حل خواهد شد و درگیریهای فیزیکی کمتر میگردد بس سعی کنیم بدون توهین به یکدیگر ظرفیت تحملمان را بالا بریم و بدانیم این اختلافات همیشه خواهد بود

مسلم نوشته:

هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب
عهد فرامش کند مدعی بی‌وفاست
سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست
گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست

سلام برسما گرامیان نمی توان جور رقیب یا جفاب دوست رو نسبت دادبه شخصی چون همه ما معتقدیم که هرچه هست واتفاق می افتد دروجودماهست پس بنابرین جور رقیب را هوای نفس و جفای دوست راعقل نام می توان برد زیرا که در مصرع بعد می گوید عهد فراموش کن که همان عهد الست است و به عقل گوش کن یا به هوای نفس که باز خودش را به دست دوست می سپارد ودرمصرع آخرهم می گوید حتی اگر دشنام هم بشنوی چون از دوست رسد نیکوبو شیرنین بود

یاری نوشته:

این غزل را بشنوید با صدای شهرام ناظری آلبوم باد صبا می آید

عین-غین نوشته:

یکی از بهترین اجراهای این غزل توسط مرحوم استاد رضوی سروستانی انجام شده است شنیدنش خالی از لطف نیست

محسن نوشته:

هر چه هست، سعدی در این غزل غوغا کرده!

وحید نوشته:

دراویش اهل طریق خود را منصوب به سلسله ای می دانند مثلا دراویش نقشبندی سلسله ای جدا دارند دراویش شاه نعمت اللهی سلسله ای دیگر و منظور سلسله پیران آن طریقت می باشد که نسل به نسل جانشین شده اند و هر طریقتی سلسه خود را دارد. معتقدم منظور سعدی از سلسله موی دوست در واقع همین سلسله می باشد دلیل من نیز مصراع دوم بیت است که می فرماید هرکه در این حلقه (حلقه ذکر دراویش در خانقاه ها) نیست …..

داتیس نوشته:

شرح، به سهو شرع نوشته شده است:

دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان
گونهٔ زردش دلیل ناله زارش گواست

که شاعر میگوید حکایت عشاق نیازی بهشرح ندارد و گونه زرو و ناله زار عاشق خودش شرح میدهد.
سپاس از تصحیح

پاسخ: متن مطابق نسخه‌ٔ چاپی و تصحیح شادروان فروغی و صحیح است و بدلی هم به این صورت نیاورده است.

حاج علی محمد نوشته:

عرض میکنم عشق یک حقیقت واحداست والبته مراتبی داردکه بالاترین مرتبه آن ذات باری تعالی است ومرتبه پایین آن عشق های زمینی وبایدگفت عشق های زمینی درواقع رهگذری است برای رسیدن و پی بردن به عشق والاوآسمانی البته به شرط اینکه درآین مرحله متوقف نشود

اناهیتا نوشته:

با سلام.
در بیت سوم، مصراع دوم عبارت ” دوست تر از جان ما ” به نظر صحیح نمی اید و فکر می کنم کلمه صحیح ” دورتر از جان ما” باشد. چون ” دوست تر از جان ما” یعنی دوست برای ما عزیزتر از جان است و در اینصورت کلمه ” حیف نباشد” در اول مصراع بی معنی به نظر می رسد. درمصراع اول شاعر اشاره می کند که ” که جان در طلب وصل دوست برود” یعنی فعل ” رفتن” را عنوان کرده که در این صورت با ” دورتر از جان ما” بیشتر همخوانی دارد و نیز ” حیف نباشد” در ابتدای مصراع دوم هم دلیلی منطقی تر پیدا می کند. چرا که مفهوم بیت به این صورت می شود که ” اگر جان ما در طلب وصل دوست برود، چه حیف که دوست به ما نزدیکتر نیست.[ تا من بلافاصله برایش جان بدهم و از او دور نباشم.] در حالی که با عبارت ” دوست تر از جان ما” این شبهه حاصل می شود که چه حیف که ارزش دوست برای من زیاد است و من ناچارم برایش جان بدهم.

مهناز ، س نوشته:

آناهیتا جان
اشتباه می خوانی عزیزم
اینطور بخوان :
گر برود جان ما در طلب وصل دوست حیف نباشد ،
که دوست دوست‌تر از جان ماست
حیف نباشد مربوط به مصراع اول است
مانا باشی

سید مجتبی نوشته:

با سلام .دوستانی که میفرمایند این شعر در مورد عشق زمینی سروده شده است این بیت را چگونه توجیه میکنند: مالک ملک وجود حاکم رد وقبول هرچه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست اگر در اشعار عاشقانه سعدی به مفهوم زمینی آن جستجو کنید تعبیری مانند این عبارت را نمی یابید.

اناهیتا نوشته:

برای خانم مهناز عزیز:
بله کاملا درست می فرمایید. من هیچ وقت به این شکل که شما گفتید نمی خوندم و برای همین این شبهه برای من پیش می آمد که چطور ممکن است سایت گنجور این بیت را اشتباه بنویسد؟!خیلی ممنونم. کشف بزرگی برای من بود. :-)

پیمان ص.ف نوشته:

اوج احساس عاشق، پذیرفتن تمام جفاهای عشق و سازش بی قید و شرط با معشوق در بیت زیر بازتاب یافته:
تیغ برآر از نیام، زهر برافکن به جام
از قبل ما قبول از طرف ما رضاست

یلدا نوشته:

با صداى استاد شجریان این غزل زیبا را بشنوید

دانیال نوشته:

سلام وعرض ادب خدمت دوستان.نظر همه عزیزانی که در مورد نوع عشق از نگاه حضرت سعدی بیان شد محترم . دوستان دلیل ماندگاری قرن ها وهزاران سال اشعر بزرگانی چون سعدی، حافظ، مولوی، عطار،ابوالسعید ابولخیر وبزرگان دیگر این است که نگاه این بزرگان به عشق نگاهی بسیار والا تر از عشقی زمینی،ودر واقع نگاهی الهی میباشد، واین بخاطر نگاه عرفانی و بعضا عقاید صوفی گرایانه این بزرگان میباشد.ودر اخر اینکه برای عشق زمینی شعر سرودن نهایتن حاصل چند بیتو چند شعر نه اینکه عمر خود را پای آن نهادن وسرودن دیوان ها . با تشکر از همه.

گم کرده راه مقصود نوشته:

سلام بر همگى
در ابتدا بگویم که هرچه این شعر را میخوانم لذتى مضاعف برم حاصل مى شود، رحمت الله علیک یا سعدى
از بزرگى هنر سعدى همین است که هر کس بهره اى از آن مى برد چه برداشت به عشق انسان به انسان باشد و چه برداشت به عشق الهى
به قول جناب مولوى بزرگ : عاشقی گر زین سر و گر زان سرست
عاقبت ما را بدان سر رهبرست
و اما در رابطه با این شعر به خصوص حضرت سعدى نظر بنده بر این است که قریب به یقین شعر عرفانى و شامل نکات ظریف براى اهل معنى و سالکان طریقت حضرت حقست که سعى میکنم به قدر وسع خویش از جناب سعدى در این مقام دفاع کنم
١- بلاء : مفهوم بلاء که در بیت اول به سلسله موى دوست تشبیه شده است در بسیارى از ایات و احادیث ذکر شده است
وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی ۖ قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ (۱۲۴)
ابتلى همان معنى بلا و آزمون است

‍ در روایت از امام صادق علیه السلام نقل شده است:
إنّما المؤمنُ بمنزِلَةِ کَفّةِ المِیزانِ ؛ کُلّما زِیدَ فی إیمانِهِ زِیدَ فی بلائِهِ؛( کافی، ج ۲ ، ص ۲۵۴/)
مؤمن مانند کفه های ترازو است؛ هرچه ایمانش زیادتر شود، بلاهایش هم زیادتر می شود.

‍ حضرت علی علیه السلام فرمودند:
لا تفرح بالغناء و الرخاء و لا تغتم بالفقر و البلاء فإن الذهب یجرب بالنار و المؤمن یجرب بالبلاء؛( غررالحکم، ص ۹۹/)
می فرمایند که: اگر سطح مالی تو بالا است، خیلی خوشحال مشو. اگر خیلی سرحال و صحیح هستی و هیچ کسالتی سراغ تو نیامده است، خیلی خوشحال نشو و در گرفتاری‌ها هم خیلی ناراحت نشو؛ چون طلا، با آتش امتحان می شود،‌ تا عیار آن مشخص شود. یک شمش، بیشتر نیست؛ اما از بس که در آن آتش دمیده اند و بر آن، چکش زده‌اند، ببین چه چیزهایی از آن در می¬آید، زنجیر در می آید. گوشواره در می آید. این، از آثار تحمل است. حرارت آتش و ضربات چکش را تحمل کرد و بعد هم عزیز شد و به آن مرتبه رسید.
به نقل از آیت الله ناصرى که از اوتاد زمان ما محسوب میشوند،خدا برایمان حفظشان کنند ❤
بارى، دام بلاء همان سلسله موى سیاه و تاریک حضرت دوست است که هر چه از او رسد نیکوست و این سلسله مو مانع وحایل رویت روى زیباى حضرت حق است
و چه بلاءى بیشتر از هواى نفس و خدوات و وسوسه هاى جنود شیاطین که هر دم تیغ میزنند ما را که راه به حضرت حق نبریم چنانچه در بیت دوم میگوید :
گر بزنندم به تیغ در نظرش بی‌دریغ
دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست

٢- خونبها :

من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته و انا دیته

هر که مرا طلب کند پیدایم میکند و هرکه مرا یافت مرا مى شناسد و هر که مرا شناخت دوستم مى دارد و هر که مرا دوست داشت عاشقممى شود و هر که به من عشق ورزید او را مى کشم و هر که را کشتم پس بر من است خونبهاى او و هر که خونبهایش بر من باشد پس من دیه و خونبهاى اویم

خونبها در مصراع دوم به وضوح اشاره به این حدیث قدسى دارد که بسیار هم در بین جماعت عرفا معروف و مشهور است

گم کرده راه مقصود نوشته:

٣- ابیات ٤،٥ و ٦ :
کاملا سخن از شرع و عجز آنها در بیان و توجیه عشق است
عقل گرفتار عشق و صبر درمانده هواى نفس است حال آنکه این دو یعنى عقل و صبر دو ابزار اساسى پرهیزگاران است ، متقین که در جاى جاى قران کریم به تقوا و پرهیزگارى دعوت کرده است
دلشده پایبند و پرهیزگار گردن جان در کمند یار، این پارادوکس را زهره گفتار نه و بگو کاین چه سبب وان چراست
یه چیزى شبیه حرفاى اقاى میرسلیم تو مناظرات که میگفت : اینو چى میگى آقا؟

گم کرده راه مقصود نوشته:

٤- بیت ٧ ؛ مالک ملک وجود چه کسى است جز حضرت حق

وبسیارى ظرائف و دقایقى که براى اهل معنى در این شعر مستتر است و ما جز همین قدر اندک بیشتر درک نکردیم که اگر نیاز به نثر بود و توصیف قطعا دیگر جناب سعدى زحمت سرودن شعر را نمیکشیدند دل است و هنر نظم و شعر که تنها باید حظشو برد دوستان

یک نکنه را دلم نمیاید نگویم هر چند برداشت شخصى من است و دلى خودم ولى فاش میگویم و از گفته خود دلشادم
انجا که حضرت سعدى میفرمایند:

تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام
کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست

زهرى که بر جام فکنده شد براى آن امام رئوف که رضا داد به رضاى حق
نمیدانم جناب سعدى هم به طور مستتر و پنهانى و رمزى چنین مراعات النظیر و تلمیحى را قصد داشته یا نه ؛ الله اعلم

یا على ابن موس الرضا یا باب الوائج

اریا نوشته:

ببخشید اونجایی که شاعر میگن صبر زبون هواست..کدوم درسته؟
زَبون یا زِبون… منظور سعدی زبان هوا هست یا از بهونه هوا ؟

7 نوشته:

۱-مایهٔ پرهیزگار قوت صبر است و عقل
۲-عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست
گوهر آدم پرهیزکار و پارسا نیروی شکیبایی و خرد اوست
۲-عقل(خرد) گرفتار عشق شده و صبر(شکیبایی) ناتوان و مغلوب در برابر هوای دل است

اریا نوشته:

مچکرم. پس تلفظ زِبون هواست درسته؟

حسین،۱ نوشته:

اریا جان
زِبون نداریم ، زَبون درست می نماید ، به مانای ضعف و ناتوان

حسین،۱ نوشته:

ببخشید
ضعیف و ناتوان

شاپور نوشته:

از شایق صمیمانه تشکر میکنم.خدا پشت و پناهت

کانال رسمی گنجور در تلگرام