گنجور

غزل ۴۲۶

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم

دلی (دل) بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم

دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آید

دمم با جان برآید (برآمد) چون که یک همدم نمی‌بینم

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده

ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم

مدارا (قناعت) می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم

تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم

خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه

که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی‌بینم

نم چشم آبروی من ببرد از بس که می‌گریم

چرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمی‌بینم

کنون دم درکش ای سعدی که کار از دست بیرون شد

به امید دمی با دوست وان دم هم نمی‌بینم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » سرود مهر » ساز و آواز بیات ترک "با که گویم راز"

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مژده نوشته:

قناعت می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم
به
مدارا می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم
(مدارا، درد، درمان)

دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم
به
دل بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم
(وزن شعر- دل در حالت کلی)
دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌بینم
به
دمم با جان برآمد چون که یک همدم نمی‌بینم
(تضمین م - دمم ، برآمد، همدم)

پاسخ: از آنجا که مشکل احتمالاً تفاوت نسخه‏هاست، غیر از قناعت و مدارا که پیشنهاد شما را ترجیح دادیم موارد ذکر شده را به صورت نسخه‏ی بدل به متن اضافه کردیم.

مژده نوشته:

در مورد
دل بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم
در نسخه دردست چنین است ولی شاید
صورت حاضر (دلی بی غم … ) درست تر باشد.

مژده نوشته:

بهرحال
برآید مضارع است و با بنددوم مصرع “چونکه….” چندان مناسبتی ندارد
اما برآمد ماضی است و معنادار است…
صرفنظر از تضمین “م” در برآمد.

حمیدرضا نوشته:

@مژده:
اتفاقاً «برآید» به نظر من اینجا مناسبتر است، یک حالت است که می‏گویید، منظورش این بوده:
جانم (یک بار) با نفس درآمد و جان دادم چون همنفسی ندارم (نداشتم؟). = نظر شما = برآمد
اما حالت دیگر این است که می‏گوید:
نفس کشیدن من عین جان دادن برایم سخت و جانفرسات (دمم با جان برآید)، چون همنفسی ندارم.
شما کدام را می‏پسندید؟

عباس مشرف رضوی (مژده) نوشته:

@علیرضا
از لحاظ معنایی البته “برآید” موجه است؛ اما “برآمد” تضمین “م” و “ن” را کامل می کند.

علی نوشته:

عزیزان ! قرار نیست شما شعر بسرایید که نظر میدهید که چگونه باشد بهتر است ! همان که در نسخ معتبر هست ملاک باشد

حمیدرضا نوشته:

درود
به سبب معنای بلندی که در این غزل یافت می شود دور است از اهل معنا که چون آن مرد نحوی واژه ها را کنکاش نمایند. لیکن مواردی ذکر گردیده است از جانب یکی از نازنینان که بنده را ملزم به این کنکاش ساخته است.
ابتدا زمان روایی عزل را نگریستن باید.
“نمی بینم” به یقین دلالت بر حال دارد و زمان غزل روایتی است از حال کنونی شاعر و چه این که “دمم با جان برآید” وضعی است مستمر در زمان حال یعنی شاعر به سبب غمی که در نهان خانه وجود خود داشته و به سبب تنهایی که در حال دارد زحمت بسیاری متحمل می شود تا تنفس نماید. در واقع برای هر نفس جان کندنی لازم. باید این حس را تجربه نمودن تا تصویر سازی درخشان سعدی را در این میانه دیدن. تصور کنین بیمار تنفسی را چگونه با زحمت دم و باز دم دارد برای رهایی از مرگ دردی که بر سینه وارد می گردد و فشاری که گویی سنگی جثیم بر سینه می فشارند. به هر روی به سبب استمرار این وضع در زمان کنون بسیار محتمل می نمایاند که سعدی شیخ شیرین سخن چونین خطای دستوری نداشته باشد که فعل ماضی به کار برد

دکتر ترابی نوشته:

آیا به راستی این غزل سست از سعدی است؟؟

خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه!!
زبان سعدی است؟

در هر نسخه کهنی هم که آمده باشد ، انتساب آن به استاد سخن دشوار است.

محمد نخعی نوشته:

پیشنهاد میکنم به شنیدن قطعه ی آوازی بی نظیر این غزل زیبا با صدای استاد شجریان و نوای تار استاد علیزاده ، کمانچه استاد کیهان کلهر و تنبک همایون شجریان .. از آلبوم سرود مهر

نازنین نوشته:

کورش یغمایی، آلبوم “سیب نقره ای” ، ترَک “راز دل”
ارزش شنیدن داره!

فاطم نوشته:

درود
به نظر من این غزل فوق العاده است و واقعا در بعضی لحظات بسیار دل نشین است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام