درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند
جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند
حریف مجلس ما خود همیشه دل میبرد
علی الخصوص که پیرایهای بر او بستند
کسان که در رمضان چنگ میشکستندی
نسیم گل بشنیدند و توبه بشکستند
بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط
ز بس که عارف و عامی به رقص برجستند
دو دوست قدر شناسند عهد صحبت را
که مدتی ببریدند و بازپیوستند
به در نمیرود از خانگه یکی هشیار
که پیش شحنه بگوید که صوفیان مستند
یکی درخت گل اندر فضای خلوت ماست
که سروهای چمن پیش قامتش پستند
اگر جهان همه دشمن شود به دولت دوست
خبر ندارم از ایشان که در جهان هستند
مثال راکب دریاست حال کشته عشق
به ترک بار بگفتند و خویشتن رستند
به سرو گفت کسی میوهای نمیآری؟
جواب داد که آزادگان تهیدستند
به راه عقل برفتند سعدیا بسیار
که ره به عالم دیوانگان ندانستند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در وصف زیبایی و زندگی دلربای طبیعت و شادی انسانها در آن تجلی دارد. درختان گل میدهند و بلبلان آواز میخوانند، در حالی که مردم به خوشی و رقص مشغولند. شاعر به اهمیت دوستی و وفاداری اشاره کرده و از حال و هوای خاصی صحبت میکند که در آن عارفان و عامهی مردم یکسان شادمانند. افرادی که در رمضان به موسیقی گوش نمیدادند، اکنون در خوشیها و شادیها آزادانه شرکت میکنند. شاعر بر این باور است که عشق واقعی انسان را از قید و بند رهایی میبخشد و در نهایت به اهمیت عقل و تفاوت دیدگاهها اشاره میکند.
عیش: زندگی، سرور و خوشی، عشرت و خوشگذرانی / کنایه: جوان شدن جهان (سرسبز و تازه شدن جهان که نشانه آمدن بهار است). / معنی: درخت پر غنچه گشته و بلبلان نعره مستان سر دادهاند. بهار فرارسیده و جهان جوانی از سر گرفتهاست و یاران به شادخواری مشغول شدهاند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
حریف: یار یکدل و یکرنگ، دوست هم پیاله و باده نوش، معشوق / على الخصوص: قید مرکب، به خصوص، به ویژه / پیرایه: زیور و زینت / کنایه: دل بردن (شیفته و بی قرار کردن) / معنی: یار و حریف مجلسی ما همیشه و به طور طبیعی دلربایی می کرد؛ ولی اکنون که پیرایهای بر او بسته و وی را آراسته اند، دلربایی ویژهای یافته است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
چنگ : -> ۲۷٫۱۱ / نسیم: بوی خوش / معنی: آنان که در ماه رمضان در اثر پرهیزگاری چنگ و آلات موسیقی را میشکستند، اینک با شنیدن بوی گلهای بهاری توبه شکن گشتهاند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بساط: سفره، فرش و هر نوع گستردنی / عارف: دانا و شناسنده / عامی: صفت نسبی، جاهل و بی سواد / تشبیه: سبزه به بساط (اضافهٔ تشبیهی) / استعاره مکنیّه: پای نشاط / جناس خط: بساط، نشاط / تضاد: عارف، عامی / معنی: پهنه گسترهٔ چمنزار در اثر رقص و پایکوبی همهٔ مردم خاص و عام پی سپر گامهای نشاط و شادمانی گشت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مهد: روزگار، دوران، زمان / صحبت: مصاحبت و همنشینی / تضاد: بریدن، پیوستن / معنی: دو دوست آنگاه قدر همنشینی با یکدیگر را می دانند که مدتی عهد مودت گسسته و از آن پس باز به هم پیوسته باشند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به در رفتن: بیرون رفتن، خارج شدن / صوفیان: جمع صوفی، پیروان طریقت تصوف -> 14/6 / خانگه: خانقه، خانقاه -> 140/4 / شحنه: داروغه نگهبان شهر -> ۷۷٫۶ / تضاد: هشیار، مست / معنی: صوفیان در خانقاه آنچنان مست گشتهاند که حتی یکی از میان آنان نمی تواند بیرون رود تا خبر مستی ایشان را به شحنه شهر برساند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
فضای خلوت: جای خلوت و خالی از اغیار / پست: کوتاه، ذلیل و خوار / استعارهٔ مصرحه: درخت گل (معشوق زیبای چون گل) / مجاز: چمن (باغ) / تشبیه مضمّر و تفضیلی: تشبیبه قامت زیبا و بلند معشوق به سرو و برتری قامت یار بر سرو / تضاد معنوی: سرو که لازمهاش بلندی است با پست / ایهام: پست 1- کوتاه 2 - فرومایه و دون / معنی: در خلوت سرای خانه ما درخت گلی زندگی میکند که سروهای باغ با همهٔ بلندی قامت خود در برابر قد و بالای او کوتاه و حقیر مینمایند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دولت: بخت و اقبال، سعادت و نبکبختی / رد الصّدر على العجز: جهان / مجاز مرسل: جهان (مردم جهان) / معنی: اگر تمام مردم جهان خصم جانم باشند، در حمایت اقبال و سعادتی که از دوست نصیبم میگردد، هیچ یاد نمیآورم که دشمنان وجود دارند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
راکب: سوار / راکب دریا : کشتی سوار / کنایه: کشته عشق (شیفته و بی قرار عشق) / تشبیه مقیّد الطّرفين: عاشق و شیفته عشق مانند کشتی سواری است که به هنگام خطر بارهای گران را به دریا می ریزد تا سبک گردد. / معنى: احوال آن کس که کشته عشق و دوستی است در سبکباری مثل کشتی نشیان دریاست که در هنگام خطر برای سبکباری و ترک تعلق، بارها را به آب می ریزند و کشتی را سبک می کنند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سرو: درختی است همیشه سبز و به سبب اینکه از برگ ریزی خزان و از بار میوه آزاد است، آن را سرو آزاد نام نهاده اند. -> ۵۰٫۵٫ / آزادگان: وارستگان، احرار و جوانمردان / معنی کسی از درخت سرو پرسید: که چرا بارور نیستی و میوهای نداری؟ سرو در پاسخ گفت: تمامی آزادگان به دلیل آزادگی نادار و تهی دستند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دیوانگان: شیفتگان و عاشقان / دانستن: توانستن / تقابل عقل و عشق: -> ۱۳۶٫۶ / معنی: ای سعدی، بسیاری از مردم که لذت عوالم دیوانگی و جنون را در نیافتند، در مسیر خرد گام نهادند و عاقلانه زیستند. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
چو زلف خویش چرا عهد یار بشکستند
چرا به تیغ جفا جان خستگان خستند
ز محنت شب هجران و اشتیاق وصال
به چشم حسرت ما راه خواب دربستند
قسم به روی چو خورشید تو که هشیاران
[...]
به هوش سیر چمن کن که شاهدان مستند
قرابه بر سر ابر بهار بشکستند
چمن پیاله کش است و صبا قدح پیمای
معاشران صبوحی ز خواب برجستند
به زیر خرقه نهان باده می خورد صوفی
[...]
ز فتنه ای دل و جانم به ناله بر دستند
که ناز و عشوه ز تاثیر صحبتش مستند
چگونه می به میان آورم در این مجلس
که باده حوصله سوز است و جمله بد مستند
کدام بزم بچیدم که تنگ حوصله گان
[...]
فسردگان که طلسم وجود نشکستند
ازین چه سود که چون کف به بحر پیوستند
ز جوش بیخبری کردهایم خود را گم
وگرنه توشهٔ ما بر میان ما بستند
چه باده شوق تو در ساغر شهیدان ریخت
[...]
سبکروانکه به وحشت میان جان بستند
چو ناله سوخت نفس با نگاه پیوستند
نرستهاند شرر وحشیان این کهسار
که دل ز سنگ گرفتند و بر هوا بستند
نیاز طره اوکن اگر دلی داری
[...]
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۱۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.