صد جفا بر دلم از یار جفاکاری هست
لیک خوشدل به همینم که مرا یاری هست
شاد از آنم به غم عشق تو گر صبر مرا
اندکی نیست و لیکن غم بسیاری هست
به طبیب من بیمار که گوید که تو را
جان به لب آمده، دل خون شده، بیماری هست
بر دل آزار تو ای یار بود خوش ورنه
چون تو در هر طرفی یار دلازاری هست
سوی صحرا ز پی صید چه تازی که به شهر
همچو من هر طرفت صید گرفتاری هست
پا به گلشن ننهد، گل نزند بر سرخویش
هر که را زان گل روی تو به دل خاری هست
منم آن مرغ که از بیضه چو آمد بیرون
به قفس رفت و ندانست که گلزاری هست
از که یاری طلبم وز که مدد جویم آه
در دیاری که نه یاری نه مددکاری هست
آمد آن دلبر و دل برد ز من لیک، رفیق
گر دلی نیست مرا شکر که دلداری هست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر از پیوند عمیق خود با محبوب سخن میگوید و بیان میکند که عشقش داستانهای زیادی را به وجود آورده است. او به بوسه محبوب اشاره میکند که برای عاشقان به اندازه جان ارزش دارد. در نهایت، شاعر با اشاره به دوری از محبوب، از غم و اندوه ناشی از آن شکایت میکند. او تنها با نامش شناخته میشود و محبوبش بینام و نشان است.
هوش مصنوعی: بر دل من از طرف یار سختیهای زیادی وارد شده است، اما من خوشحالم که همچنان یاری دارم.
هوش مصنوعی: از اینکه در عشق تو غم دارم خوشحالم، هرچند که تحمل من کم است و دردهای زیادی را تجربه کردهام.
هوش مصنوعی: به پزشک من که میگوید حالت بسیار بد است و به لب مرگ نزدیک شدهای، اما در واقع بیماری وجود دارد.
هوش مصنوعی: تو ای دوست، اگر قلبم را به درد میآوری، خوشحال هستم، زیرا در هر جا که بروم، یارانی که دل را به درد میآورند وجود دارند.
هوش مصنوعی: به دشت میرویم تا شکار کنیم، اما چه فایده که در شهر، مانند من، در هر سوی آن شکارهایی وجود دارند که در دام افتادهاند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در دلش حسادت یا کینهای نسبت به تو داشته باشد، هرگز نمیتواند به زیبایی و شکوه محبت بیفزاید و در دنیای عشق و جذابیت پیشرفت کند.
هوش مصنوعی: من مرغی هستم که از تخم بیرون آمدم و به قفس افتادم، اما نمیدانستم که دنیای زیبایی در انتظارم است.
هوش مصنوعی: از چه کسی کمک بخواهم و از که یاری بگیرم، در جایی که نه دوست و یاری هست و نه کسی برای کمک.
هوش مصنوعی: دلبر زیبا و محبوبی آمد و دل مرا ربود، اما اگر دوستانی در کنارش نیستند، خوشحالم که او دلداری برای من دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز به جز فکر توأم کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقهٔ موئیت گرفتاری هست
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
[...]
گر چه هر دم ز غمت بر دلم آزاری هست
باشم اغیار اگر جز تو مرا یاری هست
نشود دور ز تیغ تو که هرگز نکند
بلبل اندیشه که اندر پی گل خاری هست
گر خطت هست مزور سزد ایدوست از آنک
[...]
همچو من وصل ترا هیچ سزاواری هست
یا چو من هجر ترا هیچ گرفتاری هست
دیده دهر بدور تو ندیده است بخواب
که چو چشمت بجهان فتنه بیداری هست
ای تماشای رخت داروی بیماری عشق
[...]
مشنو ای دوست که بعد از تو مرا یاری هست
یا شب و روز بجز ذکر توام کاری هست
مشنو ای جبه که جز پیرهنم یاری هست
یا بجز پیچش دستار مرا کاری هست
گر بگوئی که بحمل و تتقم کاری نیست
[...]
تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست
طاقت و صبر مرا حوصلهٔ خواری هست
با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکشد
کز من و جان منش نیز مددکاری هست
میخرم مایه هر شکوه به سد شکر ز تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.