گنجور

 
رفیق اصفهانی

جز جفاکار تو با من ز جفا کاری نیست

مکن ای یار که این رسم و ره یاری نیست

شد دلم خون ز غم و دلبر بی رحم مرا

رسم دلجویی و آئین وفاداری نیست

ماجرای دل پرخون به که گویم که کسی

نیست کز دیده ی او خون ز غمش جاری نیست

رفت تا از بزم آن ماه چو شمع از تف دل

کار من شب همه شب غیر شررباری نیست

دولت وصل تو در خواب گهی هست مرا

حیف کاین واقعه در عالم بیداری نیست

خنده بر گریه من می کنی و معذوری

که هنوزت خبر از درد گرفتاری نیست

دو سه روزی که رفیق از سر کویت رفته است

آن چنان رفته ز یاد تو که پنداری نیست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حکیم نزاری

رهِ عشّاق سپردن به دل آزاری نیست

جز به دل سوزی و دل جویی و دل داری نیست

چه کنم با دل شوریده که از بدو وجود

مست جامی ست که امّید به هشیاری نیست

چون تبرّا و تولّا به مشعبد گهِ عشق

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
ناصر بخارایی

همچو رخسار تو گل را خط زنگاری نیست

نارون را چو قدت چهرهٔ گلناری نیست

ساقیا چون همه رنج دلم از خویشتن است

بده آن باده که مستم، سر هشیاری نیست

نبود شمع صفت همنفس مجلس خاص

[...]

صائب تبریزی

با شکرخنده خوبان، نمک یاری نیست

گل این باغچه را رنگ وفاداری نیست

آنچنان داد ستم ده که خجالت نکشی

خنده بر تیغ زند زخم اگر کاری نیست

بوی خون از دهن شیشه می می آید

[...]

فروغی بسطامی

ایمن از تیر نگاه تو دل زاری نیست

مردم آزارتر از چشم تو بیماری نیست

باز در فکر اسیران کهن افتادی

به کمند تو مگر تازه گرفتاری نیست

کی تواند که به سر تاج سلیمانی زد

[...]

ملک‌الشعرا بهار

بی گلستان تو در دست، به جز خاری نیست

به ز گفتار تو بی‌شائبه‌، گفتاری نیست

فارغ از جلوهٔ حسنت در و دیواری نیست

ای که در دارِ ادب‌، غیر تو دَیّاری نیست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه